میرویس خان هوتکی

میرویس خان هوتک

 

میرو یس خان هو تکی ( 1709 – 1715 )

 

      میرو یس پسر شا علم  ( یکی از خان های قبیله هو تکی غلجائی ) و متولد در سال 1673 است ، مادرش  « نازو »  دختر یکی از خان های عشیره تو خی بود ، میرو یس سه برادر داشت  بنام ها ی میر عبدالعزیز و میر عبدالقادر و دو پسر بنام میر محمود و میر حسین ، زن میرو یس دختر جعفر خان از قبیله سدو زائی ابدالی بود . میرو یس در محیط شهری قند هار رشد کرد و در ان زمان که مالداری و زراعت دربین پشتو زبانان افغانستان عمومی تر بود شهر قندهار از نظر صنعت و تجارت و پیشه وری و فرهنگ رو نق داشت .

 میرو یس از نزدیک شاهد استبداد و ظلم و تبعیض حکومت خارجی نسبت به هم وطنانش گردید و هم از راه تجارت در ک نمود که چه گونه عایدات سر شار مال التجارة ترانزیتی در جیب بیگانه میریزد ، او میدانست اگر نفاق قبایل از بین بر داشته شود و قوای پراگنده و مشتت قوم جمع شود ، تسلط خارجی منهدم و ملت از زنجیر تحکم غیر نجات  یابد . لهذا در پی ان شد که این وظیفه بزرگ را انجام دهد . برای چنین کاری به علاوه شهرت عمومی وجاهت عمومی و اعتماد عمومی نیز لازم بود . .پس میرویس با دشمن از در دوستی داخل شد. و گرگین را با صحبت و مشورت و خدمت درراه جمع اوری مالیات از قبایل سرکش و نظم امور اداری به خود جلب و متکی ساخت تا جای که گر گین در هیچ عمل تازه بدون مشوره او اقدام نمیکرد . این لیاقت و کفایت میرویس سبب شد تا گرگین اورا به مقام  « کلانتری شهر »  مقرر نمود ، میرویس خان در داخل این وظیفه اعتماد مردم را حاصل نمود و در جمهور امور بین مردم و حکومت و سیط قرار گرفت و در عین حال با خان های قبایلی ارتباط صمیمی و غم شریکی خودرا حفظ نمود خصوصاً که  او دا ماد ابدالی ها بوده و طرف تنفر ایشان نبود*[1] .

     مردم که از ظلم و تجاوز حکومت به جان رسیده بودند در صدد چاره جوئی برامدند ، میرویس نوشته به عنوان شاه حسین صفوی ترتیب داد . که در ان از مظالم گورگین داد خواهی شده بود . این نوشته به امضای میرو یس و رو شناسان شهر به در بار اصفهان فرستاده شد ، ولی در بار فاسد شده صفوی مجال رسیده گی به چنین کار ها نداشت ، در عوض گرگین ازین اقدام اگاه شد و میرو یس از کلانتری شهرعزل و با عده از امضا کنندگان عریضه شکایت تحت الحفظ به در بار ایران فرستاده و به دشمنی دولت ایران معرفی شد ، و گرگین به استبداد و سخت گیری افزود . این حرکت گرگین غلجائی هارا  بر ضد حکومت مشتعل تر ساخت در حالیکه ابدالی ها قبلاً به واسطه انهدام خاندان دولت خان و تاراج و تبعید قبیله او دشمن اشتی نا پذیر حکومت ایرانی گردیده بود ند . و اما میرو یس که در اصفهان تحت نظارت دولت قرار گرفت توانست به زود ی خود ش را از اتهام گرگین تبرئه و رها نماید ، پس میرو یس با رو ش و منطق خود در بار صفوی و حتی شاه را نسبت به خودش خو شبین و اعتماد الدو له صدر عظم ایران را نسبت به طرز اداره گرگین بدبین ساخته بود و اجازه ادای فریضه حج گرفت و به مکه رفت . او درین سفر با اشخاص که وارد در سیاست بودند صحبت های نمود و بالاخره به  علمای مذهبی رجوع کرد و بنام مردم مسلمان افغانستان کتباً استفتای از ایشان به عمل اورد و فتوی دلخواه بگرفت. او درین استفتا که هدفش تحریک مردم از نظر مذهب بر ضد استیلا گران و هم اسکات و اقناع ملاهای قندهار بود این دو ماده را کنجانید :

 اول  - اگر در ادعای فرایض مذهبی یک ملت مسلمان از طرف حکومت اختلال وارد شود ، ایا این ملت شرعاً حق انرا دارد که خود را با شمشیر از تسلط چنین حکومت ازاد سازد ؟ 

دوم – اگر خان های قوم از مردم برای یک پادشاه ظالم بیعت گرفته باشند ایا مردم حق دارند که چنین بیعت را شرعاً فسخ و باطل نمایند ؟  

     علمای دینی حجاز در برابر این هردو سوال فتوا و جواب مثبت و قا طع نو شتند . این است که میرو یس بر گشت و به اصفهان امد . روش و سیاست او با اشتباه که در بار صفوی و شاه و اعتماد الدوله نسبت به گرگین پیدا کرده بود ند ، یکجا شد و علی الرغم تمایل گرگین منشور کلانتری مجدد قند هار به میرو یس داده شد . هم شاه ریاست اورا در قبایل غلجائی قند هار رسماً تصدیق نمود . وقت که میرو یس به قند هار رسید با گرگین ظاهر را رعایت مینمود و باطناً با رو سای قبایل اعم از ابدالی و غلجائی و غیره در د اخل و خارج شهر قند هار مشغول مذاکره و طرح یک قیام عمومی بود این فعالیت های مداوم و عاقلانه او تا سال 1709 طول کشید و بالاخره در جرگه مخفی مو ضع   « مانجه » *[2]  قرار قطعی اتخاذ گردید که گرگین با قشون ایران یک جا معدوم گردند و حکومت ازاد ملی تشکیل شود . درین جرگه و ظایف رهبران و قبایل متعلقه تعین شد  تا برای حفظ ازادی  و مقابله با هر گونه پیش امد نظامی دولت صفوی اماده گردند . 

 مساعی دوامدار و قابلیت و ابتکار میرو یس سبب شد که این جرگه با خو شی رهبری میرو یس را در راس قوای ملی پذیرفتند ، خصو صیت بارز این جرکه تاریخی ان بود که بر عکس سابق رو سای قبایل ابدالی و غلجائی و تاجک و هزاره و ازبک و بلو چ به شمول ملا های متنفذ ، بحیث یک قوه واحد ملی متشکل گردید . یکی از مقررات جرگه این بود که چون سپاه ایرانی و گرجی در داخل شهر مستحکم و جنگی قند هار بسیار است با یستی اسباب فراهم نمود تا تقلیل یابد ، برای حصول این مقصد تو سط یکی از رو سای بلو چ از تادیه مالیه ان مردم به شکل قطعی انکار ورزیده شد و از طرف دیگر میرو یس تحریک نمود تا گرگین قطعات نظامی برای سرکوبی بلوچ و اخذ مالیات تیرین سوق نمود . هم چنین کاکری ها متعاقباً در ار غسان از دادن مالیات انکار ورزیدند و گرگین شخصاً به غرض تنبیه انان از شهر خارج شد  و مشغول زدن و بستن و حبس و تاراج گردید . در چنین وقت اورا شب در منزل  « ده شیخ – ارغسان  » در باغ پذیره کردند و در نیم شب  میرو یس با مردان انتقام جوی شمشیر در ان ها نهادند ، این کشتار چنین بود که حتی یکنفر از دشمن هم زنده نه جست . بلا فاصله میرو یس با سه هزار نفر اسپ و سلاح دشمن برداشتند و رو به جانب شهر تاختند . محافظین نظامی درو ازه اشتباهاً در کشودند و به تصور ورود گرگین افتادند . تا فردا از تمام اردوی صفوی و گرجی یکنفر زنده نماند و در رو شنی روز برای نخستین بار انهدام قطعی دشمن با تشکیل حکومت ازاد ملی در سال 1709 اعلام شد . و تمام دری زبانان تاجک و هزاره و ازبک و بلوچ با پشتو زبانان در یک صف واحد در مقابل خارجی قرار گرفتند .

دولت هو تکی قند هار ( 1709 -   1738    )

طرح حکومت که بعد از کشته شدن گرگین در قند هار ریخته شد در و اقع هسته تشکیل دولت سر تا سری اینده افغانستان بود ولی در مرحله نخست این کار مشکلات بسیاری در پیش داشت ، زیرا هنوز در ولایات غربی افغانستان چون سیستان ، فراه ، هرات ، مرو ، نیشاپور ، مشهد و غیره حکام و سپاه صفوی مسلط بود ، در ولایات شرقی کشور تسلط و فرمان دهی دولت هند وستان تا کابل غزنین و جود داشت ، پس میرو یس در صدد تحکیم جای قدم نخستین برامد و تمام تو جه خود را مصرو ف قندهار نمود ، او سنگینی و ظیفه ملی را به خو بی احساس و شرایط اجتماعی محیط را درک مینمود ، و خو دش که در بین سلاسل قدرت فیودال های قبایل محصور و در سایه اتحاد با همی انها قدرت استیلا گران خارجی در هم شکسته بود ، نمیخواست و نمیتو انست که دفعتاً دولت متمر کز فیو دالی تشکیل کند . او در عو ض ان که عنوان پاد شاهی اختیار و حسادت و رقابت خان ها را نسبت به خود تحریک و اتفاق قبایل را با قوت جدید الولاده تشکیلات ابتدائی اخلال نماید خود ش را به حیث رئیس قوم و مساوی الحقوق با سایر رو سای محلی معرفی کرد  اما مردم با احترام اورا « حاجی میر خان »  نام نهادند .میرو یس مثل سیاست مدار ماهر بعد از انجام کار های ضرور ی فوراً نامه به عنوان پاد شاه هندو ستان فرستاده مرا تب مخالفت خود را نسبت به دولت صفوی و اعتماد به دو ستی دولت هند اظهار نمود ، و تمام قوای خود را به جانب عملیات ایران متو جه ساخت ، معهذا برای حفظ ظاهر نامه به دولت صفوی ارسال کرده و اظهار داشت : مو قع که من در کشت و کار زمین های خودم مصروف بودم ، مردم که از ظلم گرگین به جان رسیده بودند اورا کشتند و مرا به ریاست انتخاب کردند ، اگر شاه به افواهات مغرضین گو ش ندهد و ازین رو یداد ها اغماض نماید من میتوانم که امنیت را بر قرار نمایم و این فتنه را به تدریج خاموش کنم البته این نامه میرویس نمیتوانست دولت صفوی را متقاعد نماید ولی این قدر توانست که سو قیات فوری ایران را در قند هار به تعویق اندازد ز یرا در بار صفوی که از نو شته میرو یس در طردد افتاده بود مناسب دانست قبل از عملیات نظامی اطلاعات کافی از قند هار بدست اورد و جانی خان نماینده خویش را به قند هار فرستاد ، اما میرو یس این شخص را مدت به مذاکره مشغول داشت و همیکه دانست حالا بر میگردد اورا حبس نمود تا در بار صفوی زود تر از فعالیت قند هار مطلع نگردد و فرصت تجهیزات بیشتر بدست اید ، این است که قلعه های اطراف قند هار و عر ض را ه های ورود دشمن مستحکم شد و به جمع کردن و ساختن اسلحه در داخل شهر اغاز گردید . عدم باز گشت جانی به اصفهان به هراس در بار صفوی افزود و متعاقباً در سال 1710 به تعداد  10 هزار عسکر به قیادت محمد خان والی هرات به قند هار فرستاده شد . نمایند ه این شخص که با عزت و دوستانه در قند هار پذیرائی شد نیز حامل همان پیغام گذشته شاه صفوی بود که اگر میرو یس بپذیرد خودش به حکومت قندهار باقی خواهد ماند . ولی میرو یس جواب نداد و خامو شانه نماینده محمد خان اشنای قدیمی خود را در محبس فرستاد ، محمد خان والی هرات با سپاه خود به غرض حمله در قند هار پیش امد . میرو یس خان با 5 هزار سپاهی جدید التشکیل خود جلو اورا گرفت درین جنگ سپاه ایران به هزیمت رفت در حال که سر قو مندان خودرا با هزار نفر کشته دیگر در میدان جنگ گذاشته بودند . ازین بعد دولت ایران سپاه قوی برای یک رو  یه کردن کار قند هار ترتیب و بفرستاد ، لهذا در سال 1711 قشون مرکب از 30 هزار نفر ایرانی و گرجی تشکیل و در زیر قیادت خسرو خان گرجی برادر زاده گرگین به قند هار سوق نمود  این سپاه در سا حل هلمند با قشون مدافع میرو یس مقابل شد و توانست که میرویس را منهزم نما ید . میرویس امر داد که شهر قند هار دروازه ها را ببندند و گذا شت که خسرو شهررا به اسانی محاصره کنند خسرو که دروقت عبور از کرمان ، زمان خان پسر دولت خان ابدالی را ( که در ان جا یر غمل و نظر بند بود ) به حیث رئیس ابدالی های قند هار قبول و با خود اورده بود واداشت که با قسمت از ابدالی های مربوط خود ، درین محاصره و محاربه بر ضد غلجائی های قند هار شرکت کنند ، اما زمان خان مصالح ملی را بر منافع شخصی ترجیح داد و به عبداله خان رقیب قبیلوی خود پیو ست .مدا فعین شهر که میدانستند از دست دادن قند هار امحای استقلال و مبارزات چندین ساله مردم است به سختی دفاع میکردند درین وقت هجوم میرو یس با 16 هزار نفر شروع شد . خسرو خان به ضرب گوله از شهریان از پا در امد و قشون ایران به عزم باز گشت راه فرار می جست و لی چنین چیزی محال بود ، به این ترتیب اردوی 30 هزار نفری ایران معرو ض به تباهی گردید و قسمت توانست از میدان جنگ فرار کند . اما مردمان اطراف که در کمین بودند جلو انان را گرفتند ، در نتیجه این جنگ فقط چند صد نفر از اردوی ایران زنده مانده و مو فق به فرار از بیراهه ها شدند  ، در مقابل استقلال قند هار در همین سال ( 1712 ) بکلی تحکیم گردید .

گرچه در سال 1713 ایران قشون دیگر به استقامت قند هار سوق داد و لی این سپاه نا رسیده به قند هار در عرض راه از اثر حمله مردم نا بود گردید . میرو یس خان این مرد مبتکر و مبارز و موسس دولت ملی قند هار بعد از حصول ازادی و استقلال ملی عمر بسیار کو تاه داشت او هنوز طرح خود را تکمیل نکرده بود که در سال 1715 به عمر 41 ساله گی چشم از جهان پوشید و در محل کهکران به خاک سپرده شد .  جرگه چهل نفری از خان های قبایل برادر او میر عبدالعزیز را به ریاست حکومت قندهار انتخاب کردند . ولی میر عبدالعزیز کفایت میرویس خان را نداشت و از اداره حکومت نو احداث فیودالی عاجز بود این است که در قدم اول خان های بزرگ ابدالی از حکومت او جدا و با عشیره خود از قند هار خارج شدند . هم چنان او با دولت صفوی ایران داخل مفاهمه شده بود تا ایران حکومت وی را به شکل موروثی تصدیق نماید و مالیات را از قندهار نخواهد و عسکر به قند هار نفرستد ، به مجرد افشای این مفاهمه تمام مردم و خان ها و خاندان میرو یس بر ضد او قیام کردند در راس دسته مخالف میر محمود پسر میرو یس قرارداشت که با پشتیبانی مردم به شمول ازبک های قند هار کاکای خود را با شمشیر از میان برداشت ازین به بعد  «  استخوان شکنی »  غیر قابل التیام در خانواده میرو یس خان به وجود امد و در اینده نزدیک باعث دو دسته گی در قبایل غلجائی گردید . در هر حال جرگه بزرگان تشکیل و میر محمود 19 ساله را به عنوآن شاه محمود انتخاب کردند .

 



[1]    *  افغانستان در مسیر تاریخ میر غلام محمد غبا ر ص 318  .

[2]   * سی میلی شمال شرقی شهر قند هار

تمدنهای بومی قبل از اریا نای باستان

تمدنهای بومی قبل از اریا نای باستان         

تهیه وترتیب از س : تلاش احمدزی

از مشخصات مهم دوره های تاریخی سرزمین اریانا چنین بر میاید که این قسمت از جهان نه مانند تمدنهای بین النهرین ،مصر ،جین وهند که گاهی با هم اشنا وگاهی از هم اقتباس میشد با اکثر مدنیت های یاد شده اشنا وبا مدنیت های هند وچین در داد وستد مستقیم قرار داشت .

این سرزمین که از شمال با جلگه های وسیع اسیای مرکزی هم سرحد بوداز قدیمترین زمانه ها که تاریخ دقیق ان معلوم نیست با جمیعت مسکون بوده ویکی از قدیمترین کانونهای اجتماعات بشری است به همین دلیل است که تاریخ اریانای قدیم با تاریخ اسیای مرکزی وتاریخ کشورهای ایران وهندوستان ارتباط ناگسستنی دارد. خصوصآ افغانستان ،ایران وماورا النهر که قرنها نماینده یکنوع تمدن وفرهنگ بوده آمیزش انها با همدیگر اوصاف ،تربیت وتهذیب انها را تکمیل کرده است وهیچ یکی ازینها نمیتواند بردیگری رجحان داشته ویا مجزا از هم ارزش داشته باشد..

بهر حال چنانچه قبلآ نیز اشاره کردیم در مورد زندگی دوره های قدیم در باختر اثار ومعلومات کافی در اختیار ما نیست ولی پژوهشاتی که در دوره ای مختلف توسط هیت های  مختلف از گوشه وکنار این خطه صورت گرفته روشن میگردد که خیلی قبل ازانکه اریایها به این سرزمین سرازیر شوند انسانهای درین منطقه ساکن بودند،مرحوم میر غلام محمد غبار در افغانستان در مسیر تاریخ مینویسد :(( در هر حال از زندگی دوره های قدیم افغانستان هنوز اثار ومعلومات کافی در دست نیست جز انکه از مغاره (قره کمر ـ هیبک) اسلحه سنگ چقماقی وسامان استخوانی مکشوف گردیده که متعلق به مردم دوره عتیق حجر( سنگ قدیم) است،این الات  برای ارتزاق انسانها از شکار گوسفند کوهی،اهو واسپ وحشی بکار میرفت )) به همین ترتیب مرحوم استاد عبدالحی حبیبی در کتاب تاریخ مختصر افغانستان نیز به بعد دیگری از این موضوع اشاره نموده مینویسد :

(( این سلسله مدنیت مشابه در (نال وحاله ) وان ( لورلایی) بلوچستان ونیز در (نادعلی) سیستان وبرخی از مواضع جنوبی ایران به نظر میرسد. )) حبیبی در ادامه مینویسد: (( سر اورل ستین ، موسیو گریشمن وهاکن در نادعلی در زرنج سیستان در قلعه کنگ وسروتار درسال 1936 م حفریات کردند که از ان ظروف سنگی وانواع اسلحه وتیرها وتیگرهای مزین وملون وگوشواره های سیمین واشیای استخوانی کشف شده وعلما انرا مشابه به اثار انو در مرو واثار مکشوفه کاشان در غرب واثاروادی سند دانسته اند)).به همین ترتیب پوهاند حبیبی در بخش دیگری ازاین اثر گرانبهای خودنیز از کاوشها ی باستان شناسان در وادی ارغنداب ،تپه مندیگک،مغاره های هزار سم درسمنگان نیز از اثار بدست امده یاد اوری کرده است.

سرجان مارشل باستان شناس انگلیسی تحقیقاتیکه روی اثار به دست آمده از حفریات "موهنجودیرو" و" هرپه" به عمل آورد به کشفیات جدیدی در حوزۀ مدنیت ها دست یافت که در باستان شناسی انقلاب جدیدی را رونما گردانید.

تحقیقات در" موهنجودیرو" و" هرپه" ودر بلوچستان این آخرین حلقه شرقی سرزمین آریایی قدیم نشان داد که پیش از ظهور ویدیها و آریایی ها تمدن بزرگی در این منطقه وجود داشت و این تمدن قدامت بیشتری نسبت به تمدنهای مصر و بین النهرین دارد. این تحقیقات نشان داد که در حوزۀ سند و پنحاب پیشرفته ترین تمدنی موجود بود که مربوط به دوران قبل از آریایی ها است.

مورخ و باستان شناس شهیر کشور احمد علی کهزاد در کتاب " تاریخ افغانستان " نوشته است :

((حفریات "موهنجودیرو" ثابت نمود که باشنده گان حوزۀ اندوس در چهار هزار و سه هزار سال قبل از میلاد یعنی شش هزار و پنج هزار سال پیش از امروز دارای ثقافت خیلی عالی و ممتایزی بودند که از هر پهلو با مدنیت های کشور های آسیای غربی عصر عیلام و سوریان همسری میکرد و مظاهر مدنیت دوره" کلکولی تیک" در حواشی سرحدات شرقی آریانا به کمال انبساط رسیده بود.))

 .به هر صورت کاوشهای متعدد باستان شناسان داخلی وخارجی بر این مطلب صحه میگذاردکه تمدن وفرهنگی از زمانه های بسیار قدیم درین محدوده وجود داشته وقدامت ان به حدود بیست هزارسال قبل از میلادبرمیگردد ومراحل مختلفی ازتکامل را طی کرده از یک جامع بدوی اشتراکی،طایفوی ومادر شاهی داخل مرحله فلزات گردیده است. درین دوره مس جای الات سنگی را گرفته تیر، دشنه ، کارد ،  بیل وغیره ساخته شد ،صنعت کوزه گری رشد کردوتبادله وحمل ونقل توسط مواشی مروج گردید.است.

  از مباحث فوق به خوبی  برمیاید که تمدنهای بزرگی درین سرزمین وسیع قبل از اریاییها وجود داشته اما اینکه انها چه مردم بودند متاسفانه شواهد دقیق بدست نداریم کوششهای کاوشگران وباستان درین زمینه ادامه دارد و ما امید واریم که با گذشت زمان باستن شناسان ازین معما پرده بردارد و انرا روشن سازند.

 برای دیدن نقشه اریانای باستان به لینک ذیل مرجعه نماید 

 http://www.awesomestories.com/assets/ancient-afghanistan

منابع ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غبار میر غلام محمد غبار ، افغانستان در مسیر تاریخ

حبیبی عبدالحی ، پوهاند  تاریخ مختصر افغانستان

کهزاد ،علی احمد تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی

http://www.awesomestories.com/assets/ancient-afghanistan  

 برای دیدن نقشه مراجعه به http://www.awesomestories.com/assets/ancient-afghanistan                                         

اریانای قدیم

 حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح، اقوام آریایی که از سرزمین بنام " اریانا ویجه " بین سیر دریا وسیحون بنابر کثرت نفوس وکمبود چراگاها ها مجبور به مهاجرت شده بودند به سرزمین باخترو هندوکش (افغانستان کنونی) هجوم اورده ودرشمال هندوکش ( باکتر یا بلخ ) ساکن شدند.

    به مرور زمان از هندوکش به جنوب گذشته به امتداد رود کوبها (کابل ) به طرف شرق تا رود سند ودر غرب تا وادی ساراسوتی(ارغنداب ) پیشرفته ساکن شدند. روشن نیست پیش از تهاجم آریایی‌ها  مردمان بومی این سرزمین چه کسانی بوده‌اند. بطلمیوس و جغرافیه ‌دانان دیگر  باستان از سرزمینی که در جنوب هندو کش بین کویر نمک ایران در غرب و رود سند در شرق واقع بوده، به نام «آریانا» یاد کرده‌اند. اج،جی  ویلز "h,g,wells "نویسنده خلاصه تاریخ عالم یکجا بودن قبایل اریاییرا در اریاناویجه درحدود سالهای8000 ق م حدس میزند میگویددر ان اوقات تمام نژاد اریایی بیک زبان مشترک تکلم میکردندودر تاریخ ایکه نمیتوان تخمین زد از مهد نخستین خود به باختر امده در حدود 2800-2500 ق م هردو شعبه هندی وایرانی باهم یکجا بودند.

مردم ایکه درقسمت شرقی فلات ارین ازدریای سند تا اخیر خراسان(دامغان) شرقآ وغربآ شامل است ودر شمال  ازوادیهای شمال دریای اموتا سمرقند ودامنه های کوهسار پامیرتا بحیره عرب در جنوب رادربر میگیرد دارای فرهنگ و تاریخ و نژاد و زبان و دین مشترک هستند . تاریخ این مردم یکی است و نمی توان یکی از آنها مصادره کرد.

ترخه یادونه

ترخه یادونه 

ترخه یادوونه

                                                                                   ( س ، ت ، احمدزی )

که یی اوری یوعجـــــیب غونــــدی دوران وو                   پخـــوا نه وو لا شــلم قــــــــــرن روان وو

جنگ ،جگری وی پادشاهی وی چـپه شوی                په کابل دتوغند یو جــــــــــــوړ بـــــاران وو

دکابل هره کوڅــــه کـــــــی پا دشــــاهی وه               اسما یی دغره په څنډ و کی توفـــــــــان وو

غنیمت په نــــوم موټری بـــاریدلـــــــــــــــی                  دملت په کور جوړ کـــړی یی تـــــــالان وو

اوبه نه وی ډوډی نه وه بریښـــــــــنا نه وه                   ښکلی ښار دکابل جان دجنگ میـــدان وو

دتاریخ اودفرهنگ داره مـــــــــــــارانــــــــــو                   ټول لوټلی یی مــــوزیم  نگارستــــان   وو

دارشیف اود موزیم پـــوښتنه څــــــه کړی                 گالری ځنی جوړ شوی لوی ډ یــــــران وو

شاشهید اوکارته نو ټــــول کنــــــډ واله وو                ماڼی ړنگی وی داحال دخوشحا ل خان وو

په اور سوی چنداول جـــــــاده میـــوند وو                په برچی اوچهلستون کی اه فغـــــــــان وو

چهلستون ماڼی چه شان دعظمــــــــت وه                چه لیده دی تری جوړ شوی ګورســتان وو

وران ویجار وو منارونه یـــــــادگــــــــــــا رونه                    په گولو سوری سوری دارالامـــــــــان وو

هره ورځ به دوحـــــدت اوحزب جنـــــــگ وو                   یو په بل باندی جور کری یی توفـــــان وو

ګلیم جم وو دنظار سره جگـــــــــــــړه کــی                  په هندوانو هم راتنگ کارته پـــــــــر وان وو

چا تری پزی پریکولی چـــــــــــا غـــوږونه                    چا یی سر کی میخ واهـه عجب انســان وو

په افشارکی دمیرمنو سینی پـــــــری شوی              " رقص مرده "باندی خبر ټول ګــــاونډیان وو

شپاړسم قرن وحشـــــــــت هم داسی نه وو                براءت وخته اخیستی چنګــــــــــیزخان وو

ټول کــــــابل دانسانانو هــــــــــــــــــدیری وی                    په دی حال زمونږه ړونده تمام جهـــان وو

نه بشر وو نه یی حقوق نه چیرته هاګ وو                  نه لاهه نه  دملګرو ســـــــــــــــــازمان وو

افغانانو کی څوک نه وو چه جنګ بندکـړی                   واکداران زمونږ ایران اوپا کســــــــتان وو

امریکا هلته دخیر په غونډی ناســـــت وه                    ځکه داچه جنګ تری لیری دوی امـان وو

هره ورځ زرګونه کډی باریـــــــــــــــــدلی                   " س، ت" هم کډه تـــــــــړلی وه روان وو