پیـــام مــحبت - دمینی پیغام
دتلاش احمدزی تاریخی ,ادبی , اجتماعی او سیاسی ویب پانه 
قالب وبلاگ
چت باکس


14.00

معاصره جګړه که دفرهنګونو تصادم 

دبرلین ددیوال په ړنګیدو ، دشوروی ا تحاد په دړی وړی کیدو او دمیخاییل ګرباچوف اورونالد ریګن دریکیاویک اوژینو دغونډو په پای کی  نړیوالو ته دا امیدونه اوهیلی راوټوکیدی چه نور نو دیوه ستر اونړیوال ویجاړونکی جنګ خطر له منځه ولاړ او نړیوال به دسولی اوامنیت په فضاکی دعلمی اوتکنالوژیکی پرمختګ پر لور روانیږی خودریغه چه داخوبونه په یاس اونومیدی واوختل او دنړی په مختلفو برخوکی جګړه په نوو شکلونو اوخصوصیاتواوله نوو کته ګوریو او میتودونو سره بیادسره پیل شوه. اوسنی او معاصره جګړه لکه دپخوا په څیر دختیځواولویدیخو ځبرځواکونو ترمنځ  جګړه نه بلکه د مختلفوفرهنګونو او قوتونو په مخامخ کیدوسره په یوه نوی ډول رامنځته شوه. مخکی له دی چه دجګړی پرنوو ډولونو او کته ګوریو ژوندی مثالونه ولیکو را ځی دروانوجنګونو اوراتلونکو بالقوه تصادمونو په اړوند یوڅه ولیکو:

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 17 Mar 2013 ] [ 1:52 PM ] [ تلاش احمدزی ]

تشکیلات نظامی دوره احمد شاه ابدالی

قوای نظامی در این دوره برای بار اول تحت تشکیلات منظم گرفته شد. در طرح این تشکیلات شرایط و خصوصیات تشکیلات عسکری به صورت بسیار خوبی مدنظر گرفته شده بود. این دوره در ساختمان و تشکیلات خود تابع سیستم ادارۀ ملکی بوده و در کرکتر آن سیاست اداری امپراطوران سدوزائی تأثیر زیادی وارد آورده است.

     بعد از قرنها پراکندگی اردو و نداشتن دوست مستقل فبل از قیام هوتکی ها و تشکیل سلطنت غلزائی در قندهار و ایران، افغانها از خود تشکیلات منظم عسکری پیدا کردند ولی از یک طرف محدودیت قلمرو آنها در افغانستان و از جانب دیگر تیت شدن قدرت آنها در ایران که بالاخره به اثر آن به جنگ های متوالی مجبور شدند بازهم سبب شد که این تشکیلات منظم به زودی ای بین برود.


برای دریافت کامل متن برعنوان"ادامه مطلب"  کلیک کنید


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 13 Nov 2012 ] [ 12:19 PM ] [ تلاش احمدزی ]

جنگهای افسانه ایی

1- افسانه گیلگامش : داستان گیلگامیش یکی از مشهورترین و قدیمی ترین منظومه های حماسی تحریری جهان است که در حدود چهار هزار سال  پیش خلق شده و با خط میخی در روی 12  لوح  گلی نوشته شده است . گفته می شود داستان گیلگمیش در زمان حمورابی نوشته شده  وپس از آن به ادبیات شفاهی دیگر اقوام مثل هوریان و هیتی ها وارد شده است .



موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
برچسب‌ها: جنګهای افسانه ای
ادامه مطلب
[ 13 Nov 2012 ] [ 11:56 AM ] [ تلاش احمدزی ]

موقیعیت جیوپولیتیک وجیو ستراتیژیک افغانستان

 

ــ جیو پولیتیک (ژئیو پولیتیک  geopolitics) از نظر لغوی از کلمه های ژئوبمعنی ( زمین ویا اراضی ) و پولیتیک بمعنای سیاست ترکیب شده و میتوان انرا به معنی سیاست ارضی تعریف نمود . و یا به عباره دیگر عبارت از علمی است که در ان شکل تطبیق عناصر اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، ستراتیژیک و جغرافیائی یک دولت در تعین  وتطبیق نمودن سیاست خارجی دولت متذکره مطالعه میگردد .و هم میتوان انرا مطالعاتی دانست که در ان تاثیر شرایط و عناصر جغرافیائی در تعین نمودن سلوک و سیاست دول تدقیق میگردد.


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 8 Nov 2012 ] [ 9:50 AM ] [ تلاش احمدزی ]

800x600

                    نگاهی به فعالیت های اجتماعی فرهنگی دوره سامانیان

خانواده سامانی از مردم بلخ بوده و دین زردشتی داشتند . سامان خدا موسس اعلی خانواده از متنفذین محل و حاکم بلخ بود .  اسد والی عربی خراسان در نصف قرن هشتم با سامان دوست شد ، سامان دین اسلام اختیار کرد و نام پسر خود را اسد گذاشت . بعد از سامان خدا وقتی اسد زمام امور را بدست ګرفت پسران اسد نیز که اشخاص با کفایت بودند  درعهد مامون عباسی به حکومت های محلی ماورالنهر و هرات مقرر شدند . از ان جمله نوح در سمر قند ، احمد در فرغانه و الیاث حاکم هرات مقرر شدند . ابراهیم پسر الیاث بود که بعد ها به سپه سالاری دولت طاهری افغانستان رسید .




     


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 8 Nov 2012 ] [ 9:9 AM ] [ تلاش احمدزی ]

امپراتوری عثمانی از اوج قدرت تا فروفاشی

در قرون شانزده و هفده ، امپراتوری ترکان عثمانی ، قویترین امپراتوری مسلمان در اوج قدرت خود بود که از مجارستان تا مصر و از الجزایر تا شبه جزیره عربستان توسعه یافته بود.درست درهمین سالها بود ( سال 1453) که طبق پیشبینی پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد (ص) امپراتوری بیزانس که هزار سال در برابر هجومها ولشکر کشیهای  کشور کشایان مختلف مقاومت کرده بود در برابر امپراتوری عثمانیها به زانو در امد وتما امکانات بیزانس به عثمانیها تعلق گرفت . میتوان گفت که با تصرف بیزانس به صورت سمبولک دولت عثماني قدرت و تاج امپراتوران بیزانس  را نیز به دست آورد. مگر سيستم نظامي و اداری عثمانيها پيش از اين که این شهر به دست شان بیافتد بسيار پيشرفته وعصري بود.در سال 1500  عثمانی ها یک اردوی نظامی نیرو مندی را ایجاد نمودند که در جهان  انروزبا دسپلین ترین اردو بود. اردوي عثماني متشکل از تيراندازان ماهر سواره نظام و سواره نظام ثقيل مجهز با تفنگ وسربازان پیاده مجهزبا تفنگ ها بودند که  ذخیره بزرگ اسلحه ( سلاح کوت ) که منعکس کننده قدرت دولت عثمانیها بود و امپراتوران عثماني توسط آن به مقاصد خود نايل ميشدند در عقب ان قرار داشت. امپراتوری عثمانی با ترکیب عناصر سنتی و فرهنگی خودو بهره گیری از نواوری های نظامی اروپایان هردو براعظم ( اروپا ، اسیا) را قرن ها تحت فرمان خود قرار داد.

سیستم نظامی کاملا سازمان یافته عثمانیها مخصوصا ینی چریها (جان نثاری) به پیروزی این امپراتوری افزودند، ینی چریها واحد های سازمان یافته جوانان پیشین مسیحی بود که به دین اسلام گرویده وتحت انظباط شدید نظامی اموزش دیده بودند هستهء این ساز مان نظامی به 8000 نفر سرباز نخبه میرسید انها  شخصا به سلطان وفادارو از اهمیت بالا در امپراتوری برخوردار بودند .


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 5 Nov 2012 ] [ 2:11 PM ] [ تلاش احمدزی ]

جنگهای روم وکارتاژ

کارتاژ شهری از فنیقی ها:

سالها قبل از میلاد بازر گانان کنجکاو فنقیها بر ثروت خفته در معادن هسپانیا اگاهی یافته وکشتیهای انان بین صیدون، صور وهسپانیا در دریای مدیترانه در رفت وامد بودند. ـــ چون در ان هنگام اینگونه سفرها بیدون توقف در نیمه راه ها ممکن نبود بنا“ فنقیها پاسگاها ومنزلهای بر کرانه دریا ی مدیترانه برپا کرده بودند.که یکی ازینها همین شهر کار تاژ بود.

 بنیانگذار کار تاژ:   روایات کهن، بنیانگذار این شهر را بنام الیسا  دختر شاه صور که شوهرش توسط برادرش کشته شد وخود با گروه ماجرا جو سوار بر کشتی شده رهسپار افریقا شد برزیستگاه جدید خود برای انیکه از اوتیکا مشخص باشد کارتها یا نوشهر نام گذاشت که همین شهر مسمی به  کار تاژ را  بر دماغه یی در 16 کیلو متری شمال تونیس در سال 813 بنا گردید . حمله سکندر بر فنیقیه وفرار بازرگانان صور وصید ون به کار تاژ از یکسو واخذ خراج ورفت وامد کشتیهای بزرگ تجارتی خود انها در امتداد مدیترانه از سوی دیگر ثروت سر شار را به کار تاژ سرازیر میساخت.

جنگهای کاژ
برای مطالعه متن کامل به (ادامه مطلب) مراجعه کنید


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 1 May 2012 ] [ 8:43 AM ] [ تلاش احمدزی ]

 تهاجم اشوریها بر اریانا

یکی از دولت های قدیم سامی که تهاجمات به طرف شرق نموده وجنگهای متعددی با کتله های غربی اریایی ها (مادها) و(پارسوا)نموده بود روی به طرف باختر نموده وموقتآ بعضی قسمت های اریانای باختری را مورد حمله قرار داده است.محترم احمد علی کهزاد در تاریخ افغانستان درین مورد مینویسد((بعد ازینکه کار نینوا به اتمام رسید یا قرار بعضی نظریه ها هنوز نیم کاره بود که فکر حمله بر اریانا وفتح باختر در سر پادشاه آشوری "نینوس" افتاد پادشاهیکه همه خاکهای غربی اسیایی را مطیع خود ساخته از روی جاه طلبی تحمل نمیتوانستکه دولت مقتدر اریایی را ببیند. میگویند که نینوس از تعداد زیادی مردان جنگی وحس سلحشوری باشندگان اریانا وسپاه دولت باختری ومشکلات اراضی مطلع شده ترتیبات بسیار بزرگ گرفتوقشون تمام ملل مطیع خودرا جمع کرده به تعداد170000 پیاده 210000سوارو10600 عراده جنگی اماده نمودهوبه طرف سرحدات اریانا به حرکت افتاد.

بعضی منابع پادشاه این وقت اریانا را که از بخدی بر کشور خود حکمروایی میکرد بنام اوگزیارتس "Oxyartes"   یاد کده اند ،بعضی منابع یونانی از مقابله پادشاهی بنام زوراستردر باختر با نینوس سخن رانده است ،به هر حال شخص پادشاه ونامش هرچه باشد به مجرد اطلاع از حمله اشوریهاسپاه وپهلوانان جنگی خودراکه تعداد انها به 400000 نفر مینویسد جمع کرده و برای مقابله ء اشوریها تا قسمت های صعب العبور کهستانی غرب اریانا پیش رفت ودر انتظارحمله دشمن ترتیبات گرفت ، اشوریها که بواسطهء تنگی دره ها دسته دسته شده بودندوبه ترتیب عبور میکردندودر جلگه مجتمع میشدندچون یکعدء کافی انها در یک نقطه جمع شده بود پادشاه اریانا مجال تمرکز تمام قواء رابه انها ندادهبر ایشان حمله برد وتقریبآ 100000نفر اشوری را  به قتل رسانید، درین فرصت مابقی قشون اشوری فورآ در اراضی هم جوار جلگه رسیده ودر اثر تفوق تعداد باختریها را پریشان ساختندوایشان را عقب زدند ، در شهر های که بین بخدی وسرحدات غربی افتاده بود مقاومت های بر علیه سپاه مهاجم اشوری به عمل امده. ولی یکی بعد دیگری فتح شد وپادشاه باختر قسمت اعظم سپاه اریایی خودرا به مرکز مملکت شهر بکترا(بخدی) محصور ساختند واز انجا در صدد مدافعه بر امدندوتا دو سال شهر مستحکم بکترا محاصره ماند ونیروی نینوس وتمام قشون اشوری ،مستملکات ومتصرفات اسیایی او انرا فتح کرده نه توانست.)){[1] }



[1] -- کهزاد احمدعلی تاریخ افغانستان  مجموعهء سه جلدی ص176

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
برچسب‌ها: مطالب تاریخی
[ 30 Apr 2012 ] [ 11:52 AM ] [ تلاش احمدزی ]

 جنگهای سکندر مقدونی

ترتیب وویرایش از تلاش احمدزی وعصمت الله وکیلی

1- جنگهای پلو پونیزم پیشزمینه بقدرت رسیدن مقدونیها:

بعد ازینکه فارس از یونانیها شکست خورده و یونانیان پیروز می شوند. آتن بر اتحاد دولت شهر ها مسلط می شود.و از انجا که هنوز هم نگران تهاجم مجدد پارس ها بودند , بسیاری ازدولت شهر های یونان اتحاد یهء را بوجود اوردند تا بهتر بتوانند از خود دفاع کنندانهااتحاد خود را دیلیان نامیدند. این دولت شهر ها پذیرفتند در صورت تهاجم پارس ها به یاری هم برخیزند ودر راس این اتحادیه آتن مسلط شد.

دولت شهر ها ی متحد بزودی احساس کردند  که کم کم استقلال خود را از دست میدهند. واتن در راه امپراطوری قدم بر میدارد از جمله اسپارت به این نتیجه رسید که قبل از انکه دیر شود . باید قدرت اتن تعدیل گردد بنا با همدیگر  به تدارکات  جنگی پرداختند.نطفه اولیه برای اغاز جنگیکه مدت 27 سال ادامه یافت بزودی چنین شکل گرفت : زمانی که کورينت Corinth عضو یت پيمان پيلوپو نيشن   Peloponnesian را داشت به جنگ علیه کورسيرا Corcyra  رفت .در 433  ق م کورينت از سپارتا خواست تابا استفاده از موقع دريونان سلطۀ نظامى خويش را تامین نمايد. اما بعداز عدم بدست امدن نتایج ميانبجيگرى ووساطت هر دو پيمان در عقب متحدين خويش قرار گرفتند و جنگ شروع گردید :

درین درگیری طویل نیرو های دریای اتنی ها از درگیری های زمینی اجتناب میورزیدند به خاطریکه اسپارتها (نیروی زمینی)قوی داشتند. اتنی ها ازتعداد نیرو هاو تیر زنان کمی به منظور شکست دادن عساکر پیاده نظام اسپارت استفاده مینمودند . جنگ های طویل مدت ایالت ها را مجبور میساخت تا عساکر را به طور پایدار و دایمی  مسلح نگهدارند.
لشکر کشى اتن به پيلوس  Pylos که درحدنهائی  منجر به شکست واشغال کندک ها وغند های اسپارتى گردید برخی ازان به اندازه ء وسيع وبزرگ بود که میتوان  انرا یکی از اپراسیونهای بزرگ نامید مانند لشکر کشى اتن به سيسلى Sicily که شامل چند صدکشتى و چندين قطعات وجزوتام های ( فلانژ)  بود.

بقیه در ادامه مطلب




موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
ادامه مطلب
[ 23 Apr 2012 ] [ 11:20 AM ] [ تلاش احمدزی ]

 

تشکیلات  وتکنالوژی نظامی در دوره سلطنت یونانو باختری

 زمامداران مستقل دولت یونانو باختری از بدو تاسیس تا سقوط یک سلسله حرکات وسفرهای عسکری را اجراء نمودند  واین موضوع خود نشان میدهد که قوهء عسکری در طول این حرکات انکشاف زیادی نموده است وتاثیرات آنرا ما درعقب زدن مهاجمین , مانند سلوسی های شامی وموریا های هندی وهمچنان فتوحات درهند وحوزه تارم در ماورای پامیر مشاهده کردیم . کهزاد دراین مورد می نویسد : مهمترین قسمت تشکیلات اردو ما را در این وقت صنف سواری تشکیل داده بود اسپ هنوز به اهمیت سابق خود باقی مانده و دسته های سریع الحرکهء سوار مدهش ترین عامل حمله وتهاجم شمرده می شد، این سوار کارانمجهز به تیر وکمان وژوبین ونیزه وشمشیر وقمه بودند که در مواقع لازم ازان کار میگرفتند ترءور مورخ معاصر روسی از زبان یک سوار کاراین عصر مینویسد که اگر دشمن دور باشد اورا باتیر میزنم،اگر نزدیک شود اورا با ژوبین میزنم ، اگر بازهم نزدیک شد بانیزه میزنم ، اگر بازهم نزدیک شد اورا با شمشیر میزنم واگر رسیده وتماس مستقیم پیداکند اورا با دشنه خواهم زد.

 . طوریکه در سفر ایوتیدم مقابل انتیوکوش سوم دیدیم قوای زمامدار اریانا مشتمل بر ده هزار سوار کار بلخی بود یا مثلا کدفیزس دوم لشکری مشتمل بر هفتاد هزار سواری را در سفر خود به ماورای پامیر سوق داد

صنف دیگر اردو در این وقت عراده جنگی بود که از دیر زمانی در اریانا مورد استعمال قرار گرفته , چنانچه در عصر ویدی واویستائی ذکری از آن بعمل آمده که بحیث قوای سریع الحرکه ء در شق ساختن جبهه دشمن واجرای تاثیرات پامال کردن بکار میافتاد. به همین ترتیب این شیوه باستانی در عصر امپراطوری یونانوباختری تکامل نموده وعراده بحیث قوت سریع الحرکه محاربه استعمال شده است. جای نشیمن سرباز وعراده ران به شکل مربع از چوپ ویا آهن ساخته می شد وبا دو ارابه بزرگ قابلیت حرکت پیدا میکرد . از این شواهد چنین به نظر میرسد که صنف عراده جنگی به قسم مسلک واحدی در اردو موجود بود .

صنف سوم را دسته فیل های جنگی تشکیل میکرد اگرچه در وقت دیودوت وایوتیدم نیز فیلهای جنگی در اردو موجود بود , مگر بعد از فتوحات دمتریوس در هند قوای فیل جنگی تکامل زیاد ی نمود ودر سیستم های تعبیه وتشکیلات آن وسعت محسوسی به ملاحظه میرسد . چنانچه خود دمتریوس به عنوان افتخارات اش در هند کلاهی از پوست فیل برسر میکرد ویا طوریکه از سکه هایش معلوم می شود نقش سر فیل را در کلاه خود نصب نموده بود . در نتجیه چنین معلوم می شود که فیل با داشتن قوه وقابلیت زیادتر به حیث قلعه های زنده در اردو موجود بودند. ودر سوقیات عسکری از آن کار میگرفتند.[1]

صنف چهارم اردو را پیاده تشکیل میداد که روی همرفته از توده های ملت جمع آوری می شد. اسلحه آنهابه گفته میرغلام محمد غبار " اسلحه معمولی در افغانستان انروز عبارت بود از تیر وکمان , نیزه وشمشیر , قمه وژوبین , زره وسپر . سپاه افغانستان سواره وپیاده بود ودر میدان جنگ اراده نظامی وفیل های جنگی هم بکار می انداختند

به عقیده کهزاد گمان غالب براین است که با تیروکمان وقمه های کوچکی طبق نمونه های امروزه که در نورستان موجود است مجهزبوده از روی بعضی مجسمه های هده معلوم می شود که سوار وپیاده زره می پوشیدند واین زره بیشتر از پارچه های فلزی مثلث نما تشکیل شده بود اما ترتیب پارچه های زره سوار وپیاده فرق داشت , نوک های قطعات مثلثی زره پیاده پایین واز سوار بالا بود تا نیزه که از بالا ویا پایین حواله پیاده یا سوار می شد کارگر نه افتد سپر آنها مدور , خنجر های دو دمه وشمشیرهای طویل وراست هم مورد استعمال بود  با شرحی که گذشت اردو دراین وقت از پنج صنف اساسی , پیاده , سواری , فیل وعراده های جنگی تشکیل وچون سفاین های بحری نیز قرار تخمین بعضی مورخین در آمو وپسانتر در اندوس موجود بوده اند بنا بحریه به حیث مسلک پنجم شناخته شده می تواند. در پهلوی اسلحه تعرضی وتدافعی منفرد که ذکر یافت بعضی وسایط ثقیلی که در محاصره بکار میرفت از قبیل برج های سیار , منجنیق ها وقچ جنگی نیز دراردو شامل بوده وما از استعمال آنها توسط مناندر در اشعال شهر پتالی پوترا ذکر کردیم.

 

 


منابع :.................................................................................

[۱] - کهزاد احمد علی ، تاریخ افغانستان جلد دوم

[۲] - جلالی علی احمد، مطالع تاریخ افغانستان از نگاه عسکری

[۳] - کهزاد احمدعلی تاریخ افغانستان جلد دوم


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 28 Dec 2011 ] [ 12:56 PM ] [ تلاش احمدزی ]

افسانه مهابهاراتا

مهابهارات. حماسه بزرگ هندوان به زبان سانسکريت که شامل هيجده کتاب است و تاليف آن را به وياسا فرزانه هند نسبت می‌دهند. اما اين حماسه در يک زمان و توسط يک شاعر سروده نشده بلکه قريب صد شاعر آن را در طی چند قرن سروده‌اند و از اين رو تاريخ تاليف آن را بعضی از ٢٠٠ ق.م. تا ٢٠٠ م. نوشته اند. اين حماسه شامل جنگهای کوروها و پاندوها و فتوحات کريشنا و ارجونا است. منظومه عرفانی معروف بهگوست گيتا جزئی از اين حماسه است.

قسمت اعظم مهابهاراتا داستان يک جنگ بزرگ و شرح علل اين جنگ و حوادث و نتايج آن است. تاريخ زمان وقوع اين جنگ نامعلوم است، ولی می‌توان گفت که: در حدود هزار سال پيش از ميلاد رخ داده است. اين جنگ ميان دو گروه از پادشاهان که وارث تاج و تخت بهاراتا شده بودند اتّفاق افتاد. اين دو دسته را "کوراواها" و "پانداواها" می‌ناميدند که همه پسران عمّ همدیگر و از اخلاف بهاراتای بزرگ بودند. کشور اينان در کنار رودخانه‌ی "گنگ" قرار داشت و با کشورهای ديگر از اقيانوس هند تا منتهی اليه جنوب هند متّحد بودند. پانداواها پنج برادر بزرگ بودند که برادر مهترشان "يودهيشتهيرا" آن‌ها را رهبری می‌کرد. اين برادران همراه يکديگر بر کشور زرخيزی حکومت می‌کردند. کوراواها به کشور آن‌ها چشم طمع دوختند و بر آن شدند تا به نيرنگ قلمرو آن‌ها را تصاحب کنند. چندين بار کوشش ايشان برای به دست آوردن ثروت عموزادگان مواجه با شکست شد. کوراواها از پانداواها خواستند تا در بازی قمار دست و پنجه‌ای نرم کنند. يودهيشتهيرا چنان فريفته‌ی قمار بود که با آن که خود در اين بازی مهارتی نداشت و می‌دانست که کوراواها نيز قماربازان شرافتمندی نيستند، دعوت آن‌ها را پذيرفت. پدر کوراواها موافق با آن بازی نبود و به فرزندان خود گفت: "راز خوشبختی در قناعت است." ولی پسران او موافق نبودند و يکی از آنان گفت: "پايه‌ی همه‌ی ناکامی‌ها نارضايتی است". به هر حال قمار بازی شروع شد و يودهيشتهيرا ثروت خود را يکی پس از ديگری باخت. يکی از بستگان ‌کوراواها در ميان بازی ‌آنان را متوجّه ساخت که بدين طريق ‌آنان خود و عموزاده‌هايشان را تباه می‌کنند؛ ولی اينان از حرص و آز سرمست بودند و از سياهی نمی‌انديشيدند. يودهيشتهيرا بار دوازدهم  ، خانه‌ها، زمين‌ها، گاوها، گوسفندان و اسب‌های خويش را باخت. بعدآ چهار برادرش و بار نوزدهم خود را باخت. سرانجام در عالم بی‌خبری خانم  باوفا ی خود( دروپادی) را در گرو نهاد و او را نيز باخت. کوراواها دروپادی را به خانه بردند و به او که زمانی ملکه بود، فرمان دادند تا خانه‌ی مردان را جارو کند و در ميان خدمتکاران به سر برد. ولی وی از پاک کاری خانه‌ی مردان سر باز زد. يکی از برادران کوراواها بدان جا رفت و او را از گيسو کشيده و نزد خود آورد. سپس کوراواها از او خواستند تا جامه از تن به در کند. ولی دروپادی اين کار را نکرد و يکی از کوراواها جامه‌اش را دريد. بنابر افسانه‌ها خداوند از او حمايت کرد و هر جامه‌ای که از تن او به در می‌کردند جامه ديگری در زير آن پيدا می‌شد. به اين طريق صدها جامه از تن او به در کردند؛ ولی او هيچ گاه برهنه نشد يودهيشتهيرا ناظر رنج و اندوه آن زن بودند و سوگند ياد کردند که با کشتن عموزاده‌ها از اين رذالت انتقام بکشند. پدر کوراواها پسران را از خود راند و پانداواها و دروپادی را از اسارت بيرون آورد ولی کوراواها به پدر گفتند که پانداواها آماده‌ی جنگ‌اند و لطف و مهربانی او مانع جنگ آن‌ها نخواهد شد. پدر تصديق کرد که کارهای پليد پسرانش فراموش شدنی نيست. سپس بار ديگر به قماربازی نشستند. يودهيشتهيرا بار ديگر باخت و اين بار پانداواها مجبور شدند تا دوازده سال در سرگردانی رياضت بکشند. پادشاه پير که می‌دانست اين مشاجره‌ی پايان ناپذير، سرانجام به تباهی خانواده و از دست رفتن کشورش منجر خواهد شد، بر خودسری پسرانش تأسّف خورد و گفت که نابودی ملّت او فرا رسيده است و او قادر به جلوگيری از آن نيست.

يودهيشتهيرا علی‌رغم رفتار سخت عموزادگان کينه‌ای از ايشان در دل نداشت؛ ولی دروپادی و ديگر برادران گفتند که: اينان نبايد برای رياضت به جنگل روند. بلکه بايد عموزادگان را در همان جا به قتل رسانند. يودهيشتهيرا در جواب گفت که: همه‌ی ثروت زمين برابر با حقيقت و رفتار نيک نيست و سرانجام برادران را قانع کرد که بدون سلاح نمی‌توانند اميدوار باشند که بر کوراواها که آن همه ثروت و قدرت به دست آوده‌اند پيروزی يابند. حوادث تلخ و سختی روی داد. و پنج برادر و دروپادی در جنگل‌ها گرفتار مصيبت‌های زيادی شدند. يودهيشتهيرا که در طلب راحتی بود گفت: کسی چون او تيره بخت نيست؛ زيرا او شاهد رنج‌هايی است که دروپادی برای او تحمّل می‌کند. يکی از افراد گروه آن‌ها گفت: "داستان ساويتری نشان می‌دهد که در گذشته زنان ديگری نيز بودند که برای شوهران خود رنج برده‌اند."

منابع :

۱- لغت نامه دهخدا، زير سرواژه‌ی مهابهاراتا

۲-  سرزمين و مردم هند، مانورامار. موداک، ترجمه‌ی فريدون گرگانی

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 28 Dec 2011 ] [ 12:56 PM ] [ تلاش احمدزی ]

 دپوځی فنی لغتونو او اصطلاحاتو په فرهنګ کښی تکتیک " Tactic"دجګړه ایزو چلونو یا دجګړه ایزو فعالیتونو د  اجرا په معنی اودجنګ په ډګر کښی دجګړه ایزیو تدابیرو اویا دهغی دپرمخ بیولو په معنی هم ورته اشاره شوی ده په همدی ډول دقواوو دپکاراچولو اویا دجګړی په دګر کښی دجنګی فنونو داستعمالولو فن  ته هم تکتیک وایی.

ډګر جنرال ارکانحرب غلام فاروق تکتیک داسی تعریف کړی دی : (( تکتیک دمحاربی حاضرول اودهغی پرمخبیول دی ، او یا په بله بڼه په سمندر ، وچه ، هوا او یا هغه ساحه کښی چه جګړه ایز فغالیت پکښی سرته رسی دسترو جزوتامونو او یا دمختلفو قوتونو داستعمال صنعت ته تکتیک وایی)) .

 له هغه څایه چه تکتیک دجګړی دپر مخ وړلو دپاره یو ستر صنعت دی او په هره جګړه کښی دټولو حربی عناصرو او د یوی دقیقی او علمی استراتیژی تر څنګ دیوه ښه اوعالی تکتیک طرحه اوتطبیق دبری راز دی همداوجه ده چه تکتیک همیشه دهری استراتیژی اصلی او مهمه برخه جوړوی چه پایلی یی دپریکنده بری او سوبی لاسته راوړل دی.خو په هره جګړه اویا دجنګ په ډګر کښی دتکتیکی فعالیت صنعت فرق کوی اود تکتیک ډولونه دمحاربی دډول اود څمکنیو واقیعتونوپه پام کښی نیولو سره څانته بیلګی لری نو له همدی کبله مو غوره وګڼله تر څو دنړی د پوڅی تاریخ له پاڼو څخه دلرغونی زمانی د  سترو پوځی استراتیژیستانو او سپاه سالارانو دجګړه ایزو تکتیکونو څو غوره بیلګی ستاسو دمعلوماتودلا زیاتوالی په خاطر ستاسو حضورته وړاندی کړم هیله ده چه دتجربو دلا بډایښت تر څنګ به ستاسو دپاملرنی وړ هم وګرڅی:

دتروا په افسانه ایی جګړه کښی دلرګین آس تکتیک : دتروا ښار ګوټی داوسنی ترکیی په سویل لویدیڅه برخه کښی ددردانیل دتنګی تر څنګ پروت وو  ددی ښارګوټی تر څنګ ان تر توری بحیری پوری پرتوښیرازه څمکو دغه سیمی ته ستر اتیژیکی موقیعت ور په برخه کړی و،  همداوجه وه چه داسیمه دتاریخ په اوږدو کښی دډیروجنګیالیو او شاهسوارانو دجګړو ډګروو. دلرغونپوهانو دپلټنو  پر اساس په نوموړی سیمه کښی چه اوس ورته تـــــــــر کان " حصار یک " وایی دداسی خواروبار زیرمی دانسانانو دهډوکو سره لاسته راغلی چه دیوی اوږدی کلابندی او بیرحمانه قتل قصه کوی اوداسی انګیری چه دا ښار به ۱۲۵۰ کاله تر میلاده دمخه داور په لمبو سوزیدلی وی خو دهومر دایلیاد اواودیسه دحماسو پر بنیاد تاریخ لیکونکی ټینګار کوی چه نوموړی ښاردمیلاد څخه ۱۳۳۴ او ۱۱۵۰کاله اویا ۱۱۸۴ کاله پخوا دخاورو سره خاوری شوی دی . په هرډول ددی ښار ګوټی دورانیدو او یا سوزیدو نیټه چه هر وخت وی دهومر دایلیادد افسانی پر بنسټ اودلرغونو خلکو دروایاتو پر اساس ددی جګړی دمنڅته راتلو وجه دتروا دښار دیوه څوان ( پاریس )  لخوا د (هیلن) په نامه دیوی سپارتی ښکلی انجلی تښتول ښیایی ، نقل کوی چه کله دسپارت خلک دنوموړی انجلی له تښتولو خبر شو نو داګاممنون او اخلیس په مشری یی یو ستر لښکر راټول او دتروا به لور راوخوڅیدل له ډیرو کړاوونو او میاشتو میاشتو مزلونو وروسته تروا ته راورسیدل او ښاریی تر کلابندی لاندی ونیو  دپورته یادو شوو دواړو اخڅ څایونو له مخی دتروا ښاردنهو کالو اونهو میاشتو دپاره کلابند وو تر څو په پای کښی دهلنوس په نامه یو سپارتی سردار دیو داسی منڅ تشی آس دجوړولو امر وکړه چه په نس کښی یی په یوه روایت ۲۳ او په بل روایت ۳۰۰تنه(مبالغه) څاییدل او دجوړولو دپاره یی ډیری ورڅی ولګیدی ، آس چمتو شو  یونانیانو دآس په خالی نس کښی خپل کسان ځای پر څای  او په داسی حال کښی چه آس یی دښار دستر دیوال تر شا پریخوده داسی ډنډوره وغږوله چه ((یونانیان خپل ټاټوبی ته  دبیرته تلو په شکرانه کښی نومــوړی اس د " اتنا " حضور ته ډالی کوی)).

 دښار مدافع سرتیری دیونانیانو دپر شا تګ وروسته  په دی ګمان چه یونانیان په په رښتیا خپل ټاټوبی ته تللی وی او اس یی تر شا پریښودی وی نو لرګین اس یی ښارته دننه کړه خو دشپی پر مهال چه کله ټول تروایان په خوب ویده وو په آس کښی پټ کسان راووتل او دښار دروازی یی دخپلو ملگرو پر مخ پرانیستی او په دی توګه یونانیان ښار ته ننوتل ښار له نهو کالو اونهو میاشتو وروسته دیونانیانو لخوا فتحه شو.

داسونوپه وړاندی داوښانو ددیوال تکتیک : دهخامنشیانو دستر ټولواک کوروش اود لیدیه دپادشاه کرزوس تر منڅ دپتریا دبی پایله جګړی وروسته کرزوس په ډیره بیړه دسارد په لور په دی هیله په شا شو چه کوروش به هم دژمی او ساړه موسم درارسیدو له کبله دجګړی څخه تیر او خپل ټاټوبی فارس ته به ستون شی ، خو دکرزوس دوړاندوینی پر خلاف کوروش په دومره بیړه څان په کرزوس پسی سارد ته ورساوو چه دهیرودت په وینا " کوروش لمړنی سړی و چه د خپل راتګ خبر یی کرزوس ته ورکړ" کرزوس سره له دی چه ډیر شمیر پوڅونه یی د ژمی دسړو له کبله رخصت کړی وو خپل پوڅ راټول او هغه یی دسار له باندی  په یوه پراخه دښته کښی په داسی ډول تعبیه کړل چه خپل تکړه سپاره جنګیالی یی دنظام په منڅ کښی په دی هیله چه ګوندی یوه ستره شاهنشاهی به راوپرڅوی څای پر څای کړل.  خو کوروش چه یو هوښیار او څیرک استراتیژیست وو دکرزوس دماتی لپاره یی بل څه له چانټی راوویستل ږ

هوکی! کوروش دخپل مادی مشهور قوماندان( هارپاک)  دمشوری پر اساس اود هغه دتجربی له مخی چه پوهیده آسونه داوښانو دخولی له بد بوی څخه کرکه کوی خپلو سردرانو ته امر وکړه چه ټول اوښان چه سرتیرو دبار وړلو لپار دڅان سره راوستی  دلښکر مخی ته راولی ، هیرودت لیکی : ( چه  دواړه لښکری دجګړی په ډګر یو بل ته مخامخ ودریدی خو داوښانو دپرمختګ سره سم دلیدیایی سواره نظام اسونو داوښانو دخولو دبوینو په احساسولو پر شا وګر څیدل او له میدان څخه په تیښته وتښتیدل او په دی ټوګه دکرزوس هیلی دخاورو سره خاوری شوی .

             دجناحی مانور او کلابندی تکتیک دماراتون په جګړه کښی: فارسیانو کله چه خپل ۲۵۰۰۰لښکر دماراتون په ساحل کښی چه داتن په ختیڅ  ۴۰ کیلومتر ی کښی پروت دی پلی کړل نو فکر یی کاوه چه یونانیان به دخپل ښار دویجاړتیا نه دمخنیوی په خاطر تسلیم شی  نو له همدی امله یی خپل نیمایی پوڅ دارتافرن په مشری پر اتن دفشار لپاره د سیند له لاری داتن په لور واستاوه او بله برخی یی دماراتو ن په څنډو کښی  څای په څای کړه تر څو داتنیانو دهر ډول خوڅښت مخه ونیسی . اتنیان چه دسپارت له کمکه دمذهبی جنګونو په بهانه نا هیلی شوی وود۹۰۰۰ اتنی هاپلیت او ۱۰۰۰پلاتیه هاپلیت سره دپن تلیک په تنګی کښی چه داتن اصلی لار له همدغه څایه پیل کیږی څای پر څای شول، یونانی میلتادیس چه یو با تجربه او هوښیار جګړه مار وو دفارسیانو په  موخه  پوه شو او خپله جنګی طرحه یی د قوماندانانو شوری ته وړاندی کړه چه په پایله کښی  دده دقوماندانی سره یوڅای ومنل شوه. ملتادیس په بیړه خبله جګړه ایزه تعبیه پیل کړه : میلتادیس  دیونانیانو دجبهی قواوی داسی تعبیه کړی چه جناحی لښکری یی ددوو وړو رودونوسره وتړل شی داکار ددی سبب شو چه داتنیانو دقواو مرکز ضعیف(۸-۱۰ ) لیکی فلانژه دفارس دپیاوړی سپاره نظام په مقابل کښی زیان منونکی شی خو جناحی قواوی یی قوی  (۱۶) لیکی فلانژونه  کړل دا کار ددی سبب شو چه دده پیاوړی غاړی ( جناحین) دیوه ضعیفه اتصالی قوی په واسېطه له مرکز سره  وتړل شی او ددی سره سم یی قومانده ورکړه تر څو په منډو منډو  دفارس دعسکرو په لوری مارش وکړی، هرودت لیکی : ( فارسیانو دیونانیانو ددی حرکت په لیدو چه دیوی کوچنی قوی په واسطه یی دسپاره نظام او لیندی لرونکو قواوو دملاتړ پرته په برید پیل کړی وو لیونتوب او څان وژنه وبلله او په دوی پوری یی دملنډو په وهلو پیل وکړه ، اتنیان په چابکتیا پر مخ روان وو خونړی جګړه پیل شوه داتنیانو مرکزی جبهه د فارسیانو په واسطه په ډیری اسانی  شاتګ ته اړ شوه اودوی هم دخپل مخکینی پلان له مخی قدم په قدم شاته راتله په داسی حال کښي چه دیونانیانو جناحی قواوی لاهماغه شان دپرمختګ په حال کښی وی او وار په وار يی دداخل لوری ته دجبهی تګ لوری بدلاوه تر څو ددشمن مرکز په پوره ډول داتنیانو دکلابندی لاندی راغی ، یو پانیک حالت رامنڅته شو ویره او ډار منحته راغی او دفارس قواوو دجګړی له ډګر څخه په تیښته پیل وکړه په پایله کښی  فارسیانو دډیری مرګ ژوبلی په زغملو او د اوه کشتیو دترلاسه  ورکولو سره دجګړی په ډګر ماتی وخوړه  او پر شا وتښتیدل.

ددشمن په میسره ( چپ اړخ) مستقیم یرغل : دریم داریوش دهخامنشیانو دسلسلی ورستنی ټولواک دمیلاد څخه۳۳۳ کاله وړاندی  دامان له غرونوخپلی قواوی تیری او  داسکندرون خلیج ته نږدی په ایسوس نومی سیمه کښی د مقدونی سکندر دقواو چه دامان له تنګی نه دسوریی په لور روانی وی کمین ونیو ، داریوش غوښتل دسکندر په شاتنیو تولګیو دیرغل سره سم دسکندر دارتباط لار دیونان سره پری کړی  همداسی هم وشو کله چه دداریوش قواوو دسکندر په قواو برید وکړه هغه یی دیوی بدی وضعی سره مخامخ کړه خو سکندر خپل مورال له لاسه ورنکړه دخپل لښکر مخه یی راوګرڅوله او مستقیمآ یی دداریوش د درندو وسلو لرونکوعسکرو په مرکزچه په میسره (چپ) اړخ کښی پروت وو  برید وکړه ، سکندر دجګړی په دی مرحله کښی خپل سپاره نظام دیرغل او پلی نظام یی ددفاع لپاره پکار واچوو اود فار س په عسکرو یی دناڅاپی یرغل په ترڅ کښی هغوی تیښتی ته اړ کړل داریوش دخپلو فوڅیان دښاته تګ په لیدو خپله کورنی او خزانه شاته پریښودل او په تیښته بریالی شو  سکندر دده کورنی اوخزانی ولجه کړی . 

            دکان په میدان کښی دهانیبال جنګی تکتیک : داجګړه دروم اوکارتاژ دجګړو په لړې کښی تر ټولو ستره او په تکتیکی لحاظ مهمه جګړه وه چه دمیلاد څخه ۲۱۶ کاله دمخه دادریاتیک دلویدیڅ غاړی په ۱۶ کیلومتری کښی دآپولیا دسیمی دکان په میدان کښی دجنرال وارو په مشری درمیانو اود هانیبال په مشری دکارتاژیانو تر منڅ ونښته ، رومیانو اتیازره پلی او شپږ زره سپاره سرتیری او هانیبال نولس زره پیاوړی او ازمویل شوی کارتاژی سرتیری اوشپاړس زره بی باوره ګلی ( بخوانی فرانسویان ) سرتیری دجنګ ډګر کښی پر محاربوی لیکه ودرول، جنرال وارو خپل پلی لژیونونه چه دوخت په درنو وسلو سمبال وو د ۳۴ لژیونوپه عمق دیوه متکاثف مصادمه قوت په حیث په مرکز او ۶۰۰۰ سپاره یی دنظام په دواړو اړخونو کښی  څای پر څای کړل په داسی حال کښی چه هانیبال دجنرال وارو سره دمقابلی دپاره هغه ستره او پراخه دښته چه دسواره نظام دمانور اوڅغاستی دپاره په زړه پوری وه وټاکله اود جنرال وارو لښکری یی په څان پسی راوکښولی ، هانیبال خپل ګلی بی باوره لښکری دروم ددرندو لژیونو زړه ته مخامخ ودرول ، ده یقین درلود چه دوی نشی کولی دروم دلژیونونو په مقابل کښی مقاومت وکړی نو که په اړخونو کښی وی خامخا به وتښتی او همداسی هم وشو  ، کله چه رومیان په هغوی پسی دښتی ته راغلل هوَښیار کارتاژی چه خپله هم په نا انډوله جګړه بوخت وو خپلو سرتیرو ته فرمان ورکړه چه رومیانو ته اجازه ورکړی چه په پوره اندازه ددوی په منڅنیو لیکو کښی پر مختګ وکړی او بیا له دواړو اړخونه دکلابندی کړی پری راتنګه کړی دا په داسی حال کښی وو چه د هانیبال ۴۰۰۰ تعلیم یافته او پیاوړی سواره له ښی اړخه او ۶۰۰۰تعلیم یافته او پیاوړی سواره  له کین اړخه دیو پراخ مانور له اجراکولو وروسته دروم دسواره نظام دټکولو وروسته دلژیونونو دله منحه وړلو دپاره راورسیدل اود شا له خوا یی پری مرګونی ګوذارونه پیل کړل دهانیبال جګړه ایز نظام چه دیوه مستطیل شکل یی غوره کړی وو۵۵۰۰۰ رومیا ن یی په خپل چمبر کښی راوستل اونابود یی کړل  په همدی حال کښی  درومیانو لښکر کوټ چه دنهر په غاړه پروت وو هم دبرید لاندی راغی او دمنڅه لاړ ،  پاولوس او اتیا رومی سناتوران هلاک  اود سکیپو اووارو په ګډون دلسو زرو په شاوخواکښی رومیان په تیښته بریالی شو ُ هانیبال شپږ زره سرتیری له لاسه ورکړی وو.

 دا جګړه دهغی زمانی دسپاهسالارانو دجګړه ایز تکتیک یوه غوره بیلګه وه چه هانیبال له څانه پریښوده او په پلی لژیونونو یی دروم اتکا ته دپای ټکی کښیښود.

 

اخڅلیکونه او سرچینی :ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

-          دحرب تاریخ ، دډګر جنرال غلام فاروق لیکنه

-          دتمدن تاریخ ، داریل ویلدورانت لیکنه، دوهم ټوک، لرغونی یونان

-          دایران لس زره کلن تاریخ ،دعبدالعظیم  رضایی لیکنه

-          دایران امپراتوری ، ددان ناردو لیکنه د مرتضی ثاقب فر ژباړه

-          دمغرب زمین تمدن ، داشپیل فوګل لیکنه دمحمد حسین اریا ژباړه

-          دتمدن تاریخ ،داریل ویلدورانت لیکنه دریم ټوک ، قیصر او روم

-          کوروش بزرګ ، دژرار اسریل لیکنه دمرتضی ثاقب ژباړه

-          پارسیان ، دجیمز بارتر لیکنه د مهدی حقیقت خواه ژباړه

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 25 Jul 2011 ] [ 1:4 PM ] [ تلاش احمدزی ]

لشکر کشی سکندر مقدونی براریانا (افغانستان کنونی) 

عوامل لشکر کشی اسکندر به خاک اریانا :   اسکندر بعد از بدست اوردن پیروزیها در محاربات میدان گرانیکوس , ایسوس وگوگامیلا امپراطوری هخامنشی را به تصرف اورده وباکشته شدن داریوش قبضه وی برفارس وقسمت های غربی آن مسلم شد . درچنین وقتی مقدونی ها تصور میکردند که نقشه لشکر کشی اسکندر به پایین رسیده واز همین خط باید به وطن خود برگرداند اما بعد از 15 روز توقف اسکندر در زادراکارتا (استراباد امروزه  ) دفتعآ سفر بزرگ دیگر جلو قشون مقدونی عرض اندام کرد اریل ویلدورانت درینمورد مینویسد :

(( پس از آن، اين سردار سيري ناپذير مصمم شد كه كاري را كه كوروش بزرگ موفق به انجامش نشده بود، يعني به رقيت درآوردن طوايفي كه شرق ايران را محل تاخت و تاز قرار ميدادند، انجام دهد. شايد، با علم ناقصي كه از جغرافي داشت، اميدوار بود كه آن طرف مشرق زمين اسرارآميز، اقيانوسي را كه سرحد طبيعي قلمرو حكومتش باشد بيابد.))[2]

 واینبار اسکندر تصمیم گرفت   به خاک اریانا ( افغانستان کنونی ) داخل شود. مورخین عوامل لشکر کشی اسکندر را به خاک اریانا ( افغانستان کنونی ) به  دلایل ذیل میدانند:

 - اسکندر که از زبا ن بسیاریها در مورد سرزمین طلایی هندوستان شنیده بود به یکباره گی به فکر تسخیر هندوستان افتاد ودر قدم اول افغانستان در سر راه او قرار داشت که باید از این معبر میگذشت.بسوس والی باختر که بعد از سقوط داریوش سوم به دست سکندر به اریانا رفته  اعلان استقلال نموده بود  این خبر برای  اسکندر رسیده بود میخواست این حرکت را در نطفه خنثی سازد

 بهر صورت حرف درست ومورد نظر مورخین هرچه باشد سکندر بعد از فتح تاپورها یعنی  مردان کوهستانی طبرستان فعلی وماردهاباشندگان شرقی مازندران واطلاع ازاعلان استقلال بسوس امر به تجمع لشکر خود در استرابادنمود مرحوم کهزاد درین مورد مینویسد: (( درینجا بود که بوی خبر دادند که بسوس حکمران باخترتاج شاهی بر سر نهاده واعلان استقلال کرده، اسکندر ازو فوق العاده هراسان بودزیرا می دانست  که اواز مدتی در صددبر انداختن دولت هخامنشی بود،میخواهد دولت قدیم اریانا رادوباره سروصورت بخشد.

خیال کردکه اگر ازین وقت که هنوزدولت او خوب قایم نگردیده ، در فکر استیصال ان نیافتدبزودیقوای یونانی راازین صفحات خواهد راندوکار مشکل خواهد گردید. بسوس بعد از مرگ داریوش پادشاه هخامنشی از راه پارتیاوارد باکتریانه شد زیرا میخواست که هرچه زودتر نظم ونسق کشوری مملکت خودرا درست کند ، سرداران محلی مانند نابارزانیس Nabarzanes ساتی بارزانس   SatibarzanesوبارساینتسBarsaentsبااو همراهی نموده واین فکر را تقویه کردند و با تشکیل یک اتحادیه مشتمل بر ساتی برزانت والی آریانه (هرات ) بارزائنتس والی درانگیانه ( سیستان کنونی )  داریوش را کشته وجهت دفع خطر اسکندر مقدونی به باختر مراجعه کرد.))[3]

    استراتیژی اتحادیه ازادیخواهان اریانا : اتحاد یکه از طرف سه والی مقتدراریانا باختر در مقابل سکندر به وجود امده بود بعد از بحث و مذاکره زیاد با هم تفاهم نموده استراتیژی ذیل را در برابرضربه زدن به سکندر اتخاذ نمود.:

1 - در مرحله ورود  به هرات در مقابل قوای اسکندر مقاومت صورت نگیرد وساتی برزانت بدون مقاومت با پذیرای از سکندر  شهر را تسلیم نماید.

2- وقتیکه  اسکندربه هرات داخل شود  چه از طرق شمال هرات ( راه ممیمنه واندخوی ) وچه از راه جنوب ، قوس ( هلمند , قندهار , غزنی , کابل ) به استقامت باختر لشکربکشد وبا به بسوس درگیر جنگ شود از عقب بروی تعرض صورت گیرد ودروسط گیر ودار در دو جبهه معکوس امحا گردد این پلان در حقیقت از نگاه پرنسیب های حربی ووضعیت جغرافیائی  افغانستان فوق العاده مناسب بود.  بدین لحاظ متصل رسیدن سکندر به منطقه ساتی برزانت والی هرات به مقابل اسکندر تا شهر سوزیان( طوس )پیش رفته از سکندر استقبال واو را به آمدن به هرات همراهی کرد اسکندرطبق پالیسی همیشه گی خود ساتی برزانت را دوباره به حیث والی هرات مقرر نموده و یکی از سرداران یونانی " انا کسیپ" را با 40 کماندارخود مامور کرد تا اهالی این ولایت را در موقع عبور قشون مقدونی از این مناطق از ازاراو شان حفظ کند.:

مسیر حرکت اسکندر بسوی باختر : نیروی عمده مقاومت اریایها به شمول( سکاها و فراریان هخامنشی) که در پلانهای حمله بالای سکندر باهم اتفاق نظر داشتند  در باختر تجمع کرده بودند این موضوع توسط جاسوسان اسکندر به اطلاع وی رسیده و از آمادگی آنها معلومات کافی حاصل نموده بود. اسکندر برای سرکوبی این حرکت بسوس واشغال باختر دو میسر را درپیش داشت که اولی ان از استقامت شمال شرق هرات ( راه میمنه – اندخوی )ودومی ان از استقامت جنوب وجنوب شرق ( هلمند , ارغنداب به حوزه کابل ) ومتعاقبا بسوی شمال ( باختر) بود اسکندر که در تمام عملیات نظامی خود به ارزش زمان اهمیت میداد  نسبت کوتاهی راه وتصفیه حساب با بسوس استقامت اولی را مساعد تر دیده واز همان استقامت  به سوقیات خود به باختر اغاز کرد.

قیام ملی ضداسکندر در اریا نه ( هرات ) : بعد از سه چهار روز سفر در مسیر ( میمنه – اندخوی ) به استقامت باختر به اسکندر اطلاع رسید که والی اریانه همدست بسوس بوده در ایام غیابت او دست به قیام زده اناکسیپ ودسته 40 نفری کماندار او را بقتل رسانیده وهراتی ها را برضد اسکندر به شورش به منظور قطع ارتباط اسکندر به عقب جبهه (پارس ویونان ) فراخوانده. وهمچنان از تحریکات والی سیستان( بارزانتس ) نیز اگاه شد که با بسوس داخل اتحاد است. بمجردیکه اسکندر دانست که در پلان نظامی خود غلطی کرده یک قسمت قوا خود را به قوماندانی کراتیروس(  Craterus ) در همان محل گذاشته خودش با قوا دست داشته به سرعت به استقامت اوبه هرات رسید. چنانچه 20 فرسخ(تقربیآ 108 کیلومتر راه  ) را در مدت دو روز طی کرد. باین سرعتی که اسکندر برگشت والی هرات آمادگی جنگی گرفته نتوانست وبا 2000 نفر سواره شهر را ترک نموده نزد بسوس والی باختر رفت. اسکندر وقتیکه دانست که ساتی برزانت دور رفته به محاصره طرفداران او که دریک کوه پر ازجنگل پناهنده شده بودند پرداخت. وآن کوه را به آتش زد . ودر اوبه که مرکز هرات بود یک قلعه مستکم نظامی بنام اریان الکساندریه ساخت. بعدا قوا کراتیروس بوی پیوستد وهمچنان قوا تازه دم دیگر که مجموعا 6000 پیاده 500 سوار بود از یونان رسید . اسکندر با این قوا به استقامت درانگیانه ( سیستان ) بحرکت افتاد. والی سیستان که آمادگی کامل برای جنگ نداشت مرکز را گذاشته بسوی شرق رفت ولی توسط مخالفین خود دستگیر وبه اسکندر تسلیم واعدام گردید. وسیستان بدون مقاومت بدست اسکندر افتاد. پنج روز بعد از اشغال سیستان به اسکندر خبر رسید که ساتی برزانت والی هرات بار دوم به هرات حمله کرده عده از مقدونی ها را بقتل رسانیده . از این خبر اسکندر تکان شدید خورد. اسکندر قوا 6000 نفری پیاده و600 سواره را به قوماندانی کارانس به آنصوب عزم نمود وخودش دو  ماه  دیگربخاطر گرفتن نتجیه منتظر ماند. واقعه مهم دیگر درسیستان اعدام فیلوتاس پسر پرمینیون بود که بین او واسکندر اختلافی بروز کرده بود ودر روزهای بعدی جنرال دیگرش دیمتریوس نیز گرفتار عمل مشابه شد.بعد ازوقایع بمیان امده سکندراز سواحل راست هیرمند وارغنداب استفاده کرده  بعد از نبردهای خونین با مردم اریاسپی  یا صاحبان اسپ های اعلی به قندهار رسید و قلعه مستحکم نظامی را به اسم ارکوزایا در آنجا اعمار کرد.برای محافظه خط ارتباطی خود وتسلط بر ساحه تعداد از قوا واهالی محل را در آن قلعه جابجا نمود . در سال 329 ق.م اطلاع یافت که ساتی برزانت والی هرات بارسوم با 2000 سواره کمکی بسوس  به هرات حمله کرده اسکندر که خیلیها مظطرب شده بود اینبار سرداران نامدار خودمانند ارتا بازیوس Artabazusایریژیبوس   Erigyiosوکارانوس Caranousرابرای دفع ساتی برزانس ونجات یونانیان اریا فرستاد همچنان والی پارتیا راکه "فراتا فرون " نام داشت  فرمان کرد که با تمام قوای خودبه این سرداران ملحقومتفقآ برخلاف سردار بومی در اویزند اینبار جنگی سختی بین او وقوا اسکندر درگرفت  قشون ملی اریانا در مقابل یونانیان خیلی پا فشاری کرداما  بعداز تلفات شدید طرفین ساتی برزانت  بدست ایری ژیوس کشته شد ودر قشونش تفرقه افتاد.[4]حرکت اسکندر بسوی پارو پامیزاد ( سلسله کوه ها  هندوکش ) وحوزه کابل: کوه هندوکش صفحات شمال افغانستان را ازجنوب جدا میکند. هرگاه شخصی بخواهد از جنوب به شمال ویا از شمال به جنوب برود باید از معبر های اصلی  کوه هندوکش استفاده نماید(به فصل اول این کتاب مراجعه شود) سکندر در ابتدا میخواست از طریق دهزنگی با عبور از کوه های هندوکش راه کوتاه بسوی باختر پیدا کند. مگر از سبب سنگینی لوازم ( منجنیق، برجهای چوبی وقوچهای جنگی) حرکت درین راه صعب العبور ممکن نبود. بنا“ به استقامت غزنی – کابل براه افتاد، درین مسیر نیز مورد حملات پیاپی قبایل کوهستانی قرار گرفت وسکندر را لحظه به لحظه از بدست اوردن پیروزیهای سریع مایوس میساخت . اگر حملات این قبایل بصورت کتلوی صورت میگرفت امکان داشت سکندر شکست میخورد، زیرا هوا سرد، منطقه صعب العبور ومورال لشکر سکندر ضعیف شده بود، بلاخره به مشکلات زیاد به کابل رسید. در نوامبر 329 ق،م بدون معطلی عازم کوهدامن وکوهستان شد علت عدم معطلی اسکندر در کابل را مرحوم کهزاد چنین بر میشمارد : کابل یا  کابورا که استرابن مورخ یونانی انرا اورتسپانا وچهارراهی خواندهنویشته که از ان راهای تجارتی به طرف بکتریان،اراکوزیاوهند منشعب میشد مرکزیت اورتسپانا شاید اسکندر رامشوش کرده بودزیرا میدانست کهباشندگان این محیط کوهستانیاگر از دوطرف بروی هجوم ارنددیگر نجات مهال خواهد بود حخصوصآ صدماتی که از قبایل افغانی در راه عبور ازاراکوزیا به طرف پارو پامیزاد دیده بود هنوز این جراحات التیام نیافته شمرده میشد لذا تصور کرد که توقف درین منطقهاوراممکن است دچار حمله مدهش بنماید لذا توقف رامصلحت ندید . از طرف دیگر بعضی مورخین از روی اشتباه تصور میکنند که علت عدم توقف اسکندر در کابل عدم ابادی بوده حالانکه وضیعت جغرافیایی منطقه بطلان این نظریه را ثابت ومرکزیت  واهمیت تجارتی ان دال بر موجودیت ابادیهای فراوان   بود ، بهمین ترتیب میتوان اذعان داشت که عجله سکندر برای واصل شدن به ولایت باکتریانه وهصفیه حساب با بسوس  علت دیگری این موضوع باشد لذابسوی هندوکش براه افتاد اما به اثر مقاومت مردم به تاسیس اردوگاه ( هوفیان در چاریکار ) امر داد ودر مدخل دره پنجشیر و سالنگ قلعه های مستحکم بنام سکندریه قفقا ز بنا نهاد وبعد از جایگزینی 7000 نفر سربازوعدهء از عسکر از پامانده در اطراف این قلعه های نظامی عزم سفر ولشکر کشی به سوی باختر نمود.

عبور از هندوکش ولشکرکشی به سوی باختر وسغدیانه: با اب شدن برفهای زمستانی ارتفاعات هندوکش وگرم شدن هوا سکندر باقوای که بالغ به (50 -60 ) هزار نفرمیشد باعبور از کوه هندوکش به شهادت بسیاری از مورخین دره خاواک وارد منطقه اندراب شده با تعقیب مجری رودخانه اندراب ویکجا شدنش به دریای کهمرد وبامیان به امتداد دریا به سوی باختر روانه گردید.

   پلان بسوس به مقابل سکندر: بسوس در اول فکر میکرد که سکندر بعد از اشغال حوزه کابل به طرف هند خواهد رفت اما سکندر که هدف ان مطیع ساختن باکتر یانه (بلخ) وخاتمه اقتدار بسوس بود به انطرف به حرکت افتاد، بسوس که از حرکت ناگهانی سکندر اطلاع یافت بنا بر عدم احضارات کافی به محاربه , جرگه وسیع را تر تیب داد علی احمد جلالی درین رابطه از قول مشیرالدوله مولف کتاب ایران باستان چنین نقل میکند: ((بسوس که از حرکت ناگهانی سکندر ااطلاع یافته بود موافق به رسم ملی جرگه ایرا ترتیب نمود تا پلان حرکات خودرا در مقابل سکند ترتیب نماید ، بسوس در مجلس شورا بعد ازانکه از کارنامه های خود یاد کردطرز حرکت داریوش رامقابل سکندر تنقید نمود وگفت  پیشرفتهای مقدونی بیشتر از نادانی داریوش بود بجای اینکه به استقبال مقدونیها شتافتهدر جاهای تنگ کیلیکیهبه انها جنگ کندمیبایست عقب نشتهمقدونیها را به جاهای سخت میکشاندواز رودها وتنگهای کوچکچنان استفاده میکرد که مقدونیها نه راهپیش داشته باشد نه راه پسواین حرف بسوس کاملا درست بود . متعاقبآ بسوس چنین فیصله کرد که  باید باختر راتخلیه نموده وبه سغد (بخارا) بروند تا دریایی امو در پیشروی انهابه قسم مانع طبیعی سنگری را تشکیل دهد ودر عین حال از ملل همجوار کمک های بوی برسد مجلسیان با نعره های شادی امیز نقشه بسوس را پذیرفتند برای تطبیق وعملی ساختناین پلان بسوس اجرای بعضی تخریباتواز بین بردنمواد غذاییهرا نیز در صفحات باکتر یانه مدنظر گرفتوبرای اینکه قشون مقدونی درین اراضی بصورت درست فعالیت کرده نتواند به قول اریان در صفحات شمال قفقاز(هندوکش)انبار های هرگونه اذوقه ومواد غذایی را ازبین بردوبعضی مناطق را تخریب نمود.))[5]

سکندر که بعد از شانزده روز راهپیمایی داخل صفحه باختر شده بود در حالیکه قشونش از سفر کوه نوردی دمی تازه نکرده بود دچار قحطی وگرسنگی گردید وانطوریکه گفته امدیم برعلاوه تخریب گدامها وموادغذایی باختریان بومی انبار های غله خودرا در زیر زمین پنهان کرده بود اسکندر به ناچار امر نمود چارپایان باربری لشکر راکشتند وبه این ترتیب خودرا به باختر رسانده انرا بدون مقاومت بدست اورد وبه سوی رود امو براه  افتید مرحوم کهزادمینویسد که سکندر پس از محن زیاد شبانه به کنار رود امو رسیدولی قسمت بزرگ قشون عقب مانده بوداسکندر امر کرد اتشها روی بلندیها روشن کردندتا عقب ماندهگان بدانند که اردوگاه دور نیستونیز اشخاص را با مشکها وظروف مملو از اب فرستادند مقدونیها چون به اب رسیدند چنان نوشیدند که ناخوش شدند وتعداد زیادی انها بمرد، بسوس در ینجا اشتباه کرده بودزیرا اگر در همین حوالی اردوگاه زده بودوبا مقدونیها درین میدان جنگ میکرد موفقیت بیشتر احتمال داشت اما او در انطرف رود در تلاتش کار افتید و سکندر  با استفاده از پر کردن مشکها و پوست حیوا نات از کاه  پل فانتونی (شناور) ترتیب  و باعبور از دریای امووارد سغد یانه شد اگر بسوس در انطرف دریای امو سنگر میگرفت سکندر امکان عبور از امو را نداشت ،سکندر بطلیموس را با یک فرقه پیاده به تعقیب بسوس فرستاد اورا غافلگیر واسیر نمود ودر همدان اعدام شد.[6]

سکندر بعد از دستگیری واعدام بسوس  مدت دو سال در ان دیار مصروف جنگ وپیکار بود درینجا ازمقاومت مردم سغد وبلخ  ومحاصره سمرقندواز بین رفتن 2000 مقدونی در ان شهرو پیوستنن قبایل صحرا نشین همسایه یعنی مسا ژتها وسکا ها به شورشیان تحت قومانده اسپی تامن  همرزم بسوس میتوان نام برد.

ولی بلاخره با سرکوب ان مقاومتها نه از راه نظامی بلکه با سیاست ماهرانه نزدیکی با اشراف (ازدواج با رخسانه دختر یکی از اشراف بلخ) وتسخیر هفت شهر و اعمار سکندریه کنار دریای سیحون به این بلاد دسترسی یافت .ویلدورانت در مورد سفر نظامی کندر در باختر وسغد مینویسد: ((. در ورود به سغد (سغديانا) به ديهي وارد شد كه نوادگان برانخيداي، كه در سال 480 خزاين معبد ميلتوس را به خشيارشا، تسليم كرده بود، در آن ميزيستند. برانگيخته از اين انديشه كه انتقام خداي غارت شده را ميگيرد، فرمان داد كه كليه ساكنان را از مرد و زن و بچه به قتل برسانند (بدين ترتيب جزاي گناه پدران را نوادگان نسل پنجم متحمل شدند). بدين ترتيب، لشكركشيهاي او به سغد، آريانا، و باكتريانا خونين و بدون غنيمت بود; البته فتوحاتي هم كرد، طلاهايي به چنگ آورد، و همه جا دشمناني براي خود باقي گذاشت. نزديك بخارا   مردانش بسوس، قاتل داريوش، را دستگير كردند. اسكندر ناگهان انتقامجوي شاه شاهان شد. دستور داد او را آن قدر شلاق زدند كه مشرف به مرگ شد، سپس گوش و دماغش را بريدند و به اكباتانا فرستادندش. در آنجا فرمان داد يك دست و يك پايش را به يك درخت و يك دست و پاي ديگرش را به درخت ديگري بستند و سپس درختها را رها كردند، و بدين ترتيب بدنش را شقه كرد. اسكندر هر چه از يونان دورتر ميشد خصايص يوناني خود را از دست ميداد و تبديل به مستبدي ظالم و وحشي ميشد ))[7]   

مراجعت مجدد سکندر به حوزه کابل وامادگی سفربری به هند:  سکندر بعد ازازانکه کار سغد و باختر را تمام کرد  10000 پیاده و3500 سواره تحت قومانده امنتاس را  در باختر گذاشته با عبور از معبر خاواک  پاروپامیزادبه کاپیسا رسید  وبا گماشتن حکمرانان جدید بر کاپیسا وکابل با رسیدن 19000 عسکر تازه دم از یونان با 120000 قوای پیاده و15000 قوای سواره که 70000 انرا جوانان اسیایی تشکیل میداد بعد از یک توقف کوتاه در کابل شاهزادگان تاکسیلا به حمایت وی در مقابل حریف خود( پوروس شاه هند غربی  ) از او به هند دعوت کردنداودر مسیر دریای کابل بسوی شرق (درونته ، وادی کنر ،واسمار به باجور وجندول) فرود امد در هنگام این راهپیمایی سپاهیان اسکندر در هرقدم به مقاومت وشبیخونهای مردم این سرزمین مواجه بود استاد عبدالحی حبیبی در تاریخ مختصر افغانستان درینمورد مینویسد: (( اسکندر در صفحات کنر تا باجور با مقاومت عنیف افغانان مواجه امد ودر جنگهای انجا دوبار زخم برداشتواو هم بعد از فتح شهر ها را مسمار کردواسرا را از ته تیغ کشید وچون امیراسپیزی (یوسفزایی)در  شهری از وادی سوات مقاومت میکرداز طرف سرکانی وچمرکندوناوگی گذشت واز راه گوری (پنچگوره) به چکدره ووادی سوات رسیدوچندین شهر وقبیله را مطیع کرد.))[8]

اسکندر در سال 326ق م بعداز عبور از دریای سند در حوالی اتک  در شهر تکسیلا در ده میلی غرب راولپندیبا امپهی شاه تاکسیلا مقابل گردید وبعد از مصالحه بااو نامبرده بحیث ساتراپ خود تعین نموده پنجهزار مرد جنگی را ازوی گرفته به طرف جیلم راندتا به پوروس شاه  شاه هندی تصفیه حساب کند. درین مورد جاهر لعل نهرو چنین مینگارد ))اسکندر بعد از مواصلت به دره علیای رود سندبا نخستی حکمران هندی برخورد که در برابر او مقاومت کرد تاریخ نویسان یونانی نام اورا پوروس مینامند اما درتاریخ های ما چنین اسمی نیست وما از چنین کسی خبر نداریم . به قراری که نقل شدهپوروس دلاورانه میجنگدوبرای اسکندر دشوار بودکه براو علبه کندگفته اند که پوروس بسیارجوانمرد،دلیر وبلند بالا بودواسکندر به قدری تحت تاثیر ودلاوری اوقرار گرفت کهحتی پس از انکه اورا شکست دادسلطنت را به خود اوسپرد.))[9]

اسکندر پوروس پادشاه هند باختری را شکست داد. در این نبرد بود که سپاهیان مقدونی برای نخستین بار با فیل های جنگی هندوستان مقابل شدند. اسکندر خواست در خاک هندوستان در دره های گنگ پیش برود وآنرا تصرف نماید ولی سپاهیان او از طول راه وسختی آن فرسوده شده بودند. وهم در بین مقامات عالی سپاه نارضایتی از اسکندر قوت گرفت. اسکندر با سختی مخالفت ها را ازمیان برد حتی از اعدام اشخاص نزدیک بخود دریغ نورزید از جمله کلیتوس دوست نزدیک خود را بدست خود کشت. وسرانجام درسال 325 ق.م به قوا خود دستور بازگشت داد. قسمتی از سپاهیان خود را در طول ساحل به خلیج فارس روانه کرد وخود با بخشی دیگر سپاه از راه بیابان سوزان صحرا مکران واقع درجنوب هامون ( سیستان – بلوچستان ) براه افتاد بعداز رسیدن به  بابل در سال 323 ق.م به عمر 33 سالگی از اثر تب ملاریا درگذاشت.بعد از مرگ سکندر قلمرو مفتوحه او در بین سه  سردار بزرگش تقسیم گردید ، باختر نیز یکی ازین تقسیمات بود که بعدها دران حکومت مستقل یونان وباختر بوجود امد وما به موقع در باره ان بحث خواهیم کرد.

        تاثیرات لشکر کشی  اسکندر در افغانستان در عرصه نظامی – سیاسی : اسکندر بعداز تصرف فارس به اریانا  رو آورد افغانستان آنروز  که فاقد مرکزیت واحدسیاسی بود همچنان از نگاه نظامی , اقتصادی وفرهنگی وحدت نداشته وبا نیرو های عظیم تازه به قدرت رسیده اسکندر در عرصه های مذکور مقایسه شده نمی توانست ولی بآنهم اسکندر در افغانستان با مقاومت پی در پی وغیر منظم مردم افغانستان مواجه شده وقوا او در طول چهار سال جنگ در اراضی مشکل افغانستان با تلفات وضایعات بزرگ روبرو گردیده چنانچه اسکندر وبطلیموس در افغانستان زخم برداشتند. قوا نظامی اوخسته , فرسوده واز ادامه محاربه مایوس شده بود, که این امر باعث بروز اختلافات در حلقه رهبری سپاه گردید.  اگر این قوای مقاومت مردم افغانستان بشکل کتلوی ومنظم تحت زعامت واحد در مقابل اسکندر استعمال می شد با درنظر داشت تاثیرات  اقلیم متفاوت , اراضی کوهستانی وصعب العبور ودشت های سوزان امکان آن وجود داشت که اسکندر در افغانستان آنروز شکست قطعی می خورد. ولی با وجود مقاومت مردم افغانستان اسکندر درمسیر حرکت خود توانست مقاومت ها را سرکوب وشهر های مهم افغانستان چون آریایه( هرات ) , درانگیانا (سیستان ) , ارکوزایا (قندهار ) کابورا (کابل ) باختر (بلخ ) سغد (بخارا ) نیکایا ( ننگرهار) ... را اشغال واسکندریه ها (قلعه هاوشهر مستحکم ) را به مقاصد نظامی درموقعیت های خاصی جغرافیائی ( استراتییژیک ) اعمار کرد. این اسکندریه ها در اسیا از شهرت برخوردار شدند.

در عرصه فرهنگی : ورود اسکندر ویونانیان در افغانستان که علما وهنرمندان یونانی در معیت آنها حرکت میکردند – تاثیرعمیق در ماده وروح مردم افغانستان بجاگذاشت. این حادثه بزرگ , نظام اجتماعی وتمدن وفرهنگ قدیم کشور را تکان سختی داد ودر نتجیه آمیزش هردو , مدنیت وفرهنگ کشور داخل دوره جدیدی از ارتقا گردید.. این اختلاط آنان را تحت تاثیر فرهنگ ومذهب وعقاید افغانستان قرار داد تا جائیکه از یونانیان متمایز شدند وشکل مستقل بخود گرفتند .

     ازنگاه اقتصادی : لشکر کشی اسکندر روابط ومناسبات سیاسی واقتصادی میان شرق وغرب را فراهم نمود. از کارهای مهم اسکندر درشرق اعمار شهر ها بنام اسکندریه ها بود که این سیاست شهر سازی اسکندر صرف به مقصد نظامی بود , ولی بعدها برای جانشینان وی تکیه گاهی نیرومند شد , هزاران نفر تجار وصنعت گر برای دست یابی منافع حرکت نمودند ودراین شهر ها ی جدید اقامت گزیدند وتجارب خود را بکار انداختند که سبب تبادله کالاها ی مشرق ومغرب گردید .

مــــنابــــــع :

[1]-  اریل ویلدورانت تاریخ تمدن جلد دوم ص 540

[2]-  اریل ویلدورانت تاریخ تمدن جلد دوم ص609

[3] ـ کهزاد احمد علی تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی صفحه 244

[4] ـ کهزاد احمد علی تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی صفحه 250

[5]ــ جلالی علی احمد ، مطالعه تاریخ افغانستان از نگاه عسکری جلد اول صفحه 101

[6] ـ کهزاد احمد علی تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی صفحه 260

[7] ـ اریل ویلدورانت تاریخ تمدن  ، یونان باستان  جلد دوم  ص609 ،610

[8] ــ حبیبی عبدالحی ،تاریخ مختصر افغانستان صفحه 43

[9] ـ نهرو جواهر لعل ،نگاهی به تاریخ جهان ،ترجمه محمود تفضلی صفحه112


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 18 May 2011 ] [ 10:35 AM ] [ تلاش احمدزی ]
قیام برده گان

قيام بردگان(Bellum Servile ) به رهبرى اسپارتاكوس71-73ق م:

اساس قدرت امپراتورى روم در بهره كشى از غلامان، بردگان و گلادياتورها بود. در ۷۳ پيش از ميلاد امپراتورى با تهديد بسيار جدى داخلى به نام قيام بردگان روبرو شد كه اگر نيروهاى تازه نفسى رومى نبود، همين شورش سبب پايان عمر امپراتورى مى شد.

اسپارتاكوس که يك گلادياتور بود.( گلادياتور مردانى كه در اثر مبارزات دائمى با يكديگر (براى تفريح اشراف روم) مردانى قوى و جنگاور بودند،) بر خلاف بردگان و گلادياتورهاى عادى مردى بسيار باهوش و داراى قدرت رهبرى بود. چنانكه گفته مى شود، كينه اين جنگجوى اسپارت زمانى به اوج مى رسد كه براى نبرد با او مردى عظيم الجثه سياهپوست از ميان مردان آفريقايى را بر مى گزينند و اين مرد على رغم پيروزى در جنگ تن به تن با اسپارتاكوس از كشتن او امتناع مى كند و در آمفى تئاتر بزرگ روم به دست نگهبانان كشته مى شود.

در هر صورت اسپارتاكوس در ابتدا با شوراندن غلامان و گلادياتورها، سياهچالهاى شهر ماپوا را مى شكند و پس از كشتن كليه نگهبانان و قراولان به كوه «وزوو» فرار مى كند. او در آنجا به تدريج قدرت يافت و با حمله به املاك برده داران رومى سلاحهاى آنها را مصادره كرده و به نفرات خود افزود.

اولين نبرد برده گان :

چنانچه معمل شورش برده گان است شورش برده گان در روم نیز با توطیعه اغاز شد، اینبار شورشیان که گلادیاتورهای مدرسه کاپو (Capoue) بودندو در بکار بردن سلاح از مودگی داشتند دست به شورش زد:

بنا به گفته پلوتارک200 تن در توطیعه شرکت داشتند ، اما تنها 74 نفر توانستند بگریزند، اینان با کارد اشپزخانه ، سیخ ،چماق وسپس سلاحهای گلادیاتورهای که بر حسب اتفاقاز یک کاروان بدست انها افتاده بود وچندان بکار جنگ نمی امد به نهانگاهای دور از دسترس ، به دامنه های وزوو گریختند.اما این رویداد که در اغاز کاملا عادی بود به نقطهء اغاز یک جنبش محلی مبدل شد.

اقدامات بعدی اسپارتاكوس سبب وحشت شديد اشراف و زمين داران رومى شد و آنها از سنا خواستند تا نيرويى براى سركوبى اين ياغى بفرستند، سپاه بزرگى از روم عازم سركوب شورشيان شد و كوه وزوو تاكستانهاى اطراف آن را محاصره كرد. روميان به اين تصور بودند كه گرسنگى شورشيان را از پاى در مى آورد، اما بردگان با استفاده از درختان تاك پلكانى (زینه ) ايجاد كردند و شبانه از شكاف بزرگ و بلند كوه گذشتند و از پشت به نيروهاى روم حمله كردند. نبرد مهيبى در گرفت. بردگان كه براى «زندگى» مى جنگيدند، از جان خود گذشته و بى محابا به لژيونهاى رومى حمله مى بردند، لژيونرها نيز چون نتوانسته بودند آرايش بگيرند، مجبور به جنگ تن به تن شدند و گلادياتورها كه مركز و قلب واحدهاى شورشى بودند، به دليل مهارت و جسارت در اين نوع نبردها به سرعت مردان رومى را از پاى درآورده و لژيون رومى را به كلى نابود ساختند. پخش اين خبر كه يك لژيون قدرتمند رومى توسط بردگان بدون سلاح نابود شده، سبب فرار دهها هزار برده از مزارع و پيوستن آنها به اسپارتاكوس شد. در خزان ،۷۳ اسپارتاكوس ۴۰ هزار نيرو از كشورهاى گل، سوريه، مقدونيه، يونان و شمال آفريقا در اختيار داشت كه اگرچه زبان يكديگر را نمى فهميدند، اما فرمان اسپارتاكوس را به عنوان رهبر اطاعت مى كردند. اسپارتاكوس در بين سپاه خود صدها آهنگر زبردست داشت كه به آنها دستور داد اسلحه مورد نياز سپاهش را تهيه كنند. او غارت اموال دهقانان کوچک را ممنوع كرد، اما حملات متعددى به املاك اشراف و برده داران كرد و اندك اندك تبديل به نيرويى مهارنشدنى و مهيب شد.

اسپارتاكوس با هوش فراوان خود مى دانست با يك سپاه غير حرفه اى ۴۰ هزار نفرى نمى توان با امپراتورى روم كه در آن زمان قدرت اول دنيا بود و حداقل ۲۰۰ هزارسرباز لژيون در اختيار داشت،  بجنگد. بنابراين استراتژى او خروج از ايتاليا بود. او سپاهش را به سمت شمال ايتاليا راند. سناى روم دو سپاه جديد به شمال ايتاليا فرستاد تا مانع خروج سپاه بردگان شود. اما اسپارتاكوس با تکتیک جنگى مناسب مانع به هم متصل شدن اين دو سپاه شد و آنها را جداگانه در هم كوبيد. انهدام پى در پى لژيونهاى رومى ۲ اثر همزمان داشت. اول بسيج كل امپراتورى براى كوبيدن قيام بردگان و دوم مغرور شدن گلادياتورها و تصميم آنها براى فتح روم! در اين زمان شورشيان براى آزادى تنها كوههاى آلپ را پيش رو داشتند، ولى آنها به استدلالهاى اسپارتاكوس گوش نداده و بر بازگشت به داخل روم اصرار كردند.

- ورود كراسوس و پمپی وزوال برده گان :

كراسوس و پمپه سرداران بزرگ روم در آن زمان بودند و ورزيده ترين لشگريان را در اختيار داشتند. ورود اين دو به عرصه نبرد كار اسپارتاكوس را بسيار سخت كرد. خبر بازگشت ارتش بردگان، برده داران و سناى روم را وحشت زده كرد و چنانكه فئودور كوروفكينى در كتاب تاريخ روم باستان مى نويسد، از اينجا به بعد شمارش معكوس براى سقوط قيام كنندگان آغاز مى شود، چرا كه ديگر حرف شنوى آنها از اسپارتاكوس به پايان رسيده بود. آنها از وى خواستند كه به رم پايتخت افسانه اى امپراطورى حمله كند اما اسپارتاكوس خوب مى دانست تسخير اين شهر عظيم با سپاه وى امكان ندارد و حتى سعى كرد گلادياتورها را وادار به بازگشت به شمال ايتاليا كند اما درخواستهاى او با مخالفت بردگان مواجه شد.. كراسوس سعى داشت كه راه را در جبهه پیسه نوم بروی سپارتاکوس بسته  ربده گان را با گرسنگى از پاى درآورد.با این همه مانور او برای محاصره با شکست پایان یافت سپارتکوس دو لژيون رومى  به فرماندهی مومیوس نماینده اعزامی که مامور دور زدن بود  ونزديكى شهر موضع گرفته بودند، در هم كوبيد و به سمت جنوب ايتاليا به حركت درآمد. اما سپاه عظيم كراسوس به تعقيب وى پرداخت بنابراين، آنها را به جنوب شبه  جزيره اينين (پاشنه چكمه ايتاليا) عقب راند و آنها را به محاصره انداخت.

بوسیله کراسوس برای محاصره بیشتر انهااز دریای به دریای دیگر خندقی کشید که درازی ان سیصد ستاد ( هر ستاد معادل ششصد پا یا 147-192 متر) بودوپهنای ان هریک پانزده پاه بودودر طول ان دیواری با ضخامت وشگفت انگیزی بر پا کرد.  از آن طرف عظمت لژيونرهاى كراسوس ترس را براى اولين بار در دل گلادياتورها و بردگان انداخت. آنها كه تاكنون تنها با لژيونرهاى ۵ تا ۲۰ هزار نفره جنگيده بودند، اكنون شاهد صف آرايى نيمى از ارتش امپراطورى روم در جنوب اين كشور بودند. سنا براى آنكه خيال خود را راحت كنند، پمپه سردار افسانه اى رم را با سپاهيان بزرگش از اسپانيا و بالكان فراخواند تا شتابان خود را به جنوب غرب ايتاليا برساند.

اكنون اسپارتاكوس و مردانش (و زنان و كودكان همراهشان) بايد بين مرگ در اثر گرسنگى و مرگ با شمشير لژيون ها يكى را انتخاب مى كردند چرا كه كشتى هاى دزدان دريايى كه به آنها قول داده بود آنها را به سيسيل برساند، خلف وعده كرده و آنها اكنون در مواجهه با تمام قدرت جهنمى امپراطورى بودند. اسپارتاكوس در يك شب طوفانى زمستان ۷۲ قبل از ميلاد با جسارت بسيار به همراه چند هزار نفر از شجاع ترين مردانش به ضعيف ترين نقطه خط محاصره كراسوس حمله كرد و موفق شد مردان و زنان خود را از محاصره نجات دهد اما باز هم تفرقه بين مردم فرودست همراه او سبب شد تا او نيمى از سپاهش را كه به صورت دسته هاى كوچك از او جدا شدند، از دست بدهد. اين مردان و زنان ظرف چند روز توسط نيروهاى كراسوس جداگانه قتل عام شدند بدون آنكه بتوانند از خود دفاع كنند. اكنون پمپه نيز رسيده بود.

 10- آخرين نبرد برده گان(مرگ سپارتاکوس) :

اسپارتاكوس براى آنكه نيروهاى كراسوس را قبل از تقويت توسط پمپه از بين ببرد در ۷۱ قبل از ميلاد به آنها حمله كرد اما كوچك شدن سپاه او از يك طرف و نااميدى مردانش (به دليل فرارسيدن پمپه با ۱۰۰ هزار مرد جنگى تازه نفس) از طرف ديگر، نگذاشت از اين ميدان پيروز درآيند. اسپارتاكوس سعى كرد خود را به كراسوس برساند تا با كشتن او روحيه سپاه رومى را بشكند اما با وجود كشتن دو فرمانده رومى به كراسوس نرسيد و نيزه اى از پشت به رانش اصابت كرد، او با كشيدن نيزه از پاى خود يك هسته مقاومت در مركز ميدان تشكيل داد. اكنون لژيون هاى ذخيره يكى پس از ديگرى وارد ميدان جنگ شدند و گلادياتورهاى خسته و غلامان، مرتب ضعيف تر مى شدند. اما آنها كه مى دانستند مرگ در ميدان بهتر از مرگ بر روى صليب است، به مبارزه ادامه دادند. نبرد بى رحمانه ادامه يافت تا آنكه پمپه نيز سررسيد و از اين زمان به بعد باقى مانده بردگان كه ۶ هزار نفر بودند، توان خود را پايان يافته ديدند و پمپه نيز آنها را به اسارت نگرفت، بلكه همه آنها را قتل عام كرد و به دستور سنا، آنها را برروى هزاران صليب در جاده شهر کاپو (Capoue) (محل اوليه آغاز قيام) آويخت.

 

منابع :

-- تمدن مغرب زمین ، اشپیل فوگل ،ترجمه محمد حسین اریا

--  تاریخ جهان باستان ،گروه نویسندگان ،ترجمه محمد باقر مومنی،صادق انصاری،دکتر علی همدانی

-- تمدن مغرب زمین ، اشپیل فوگل ،ترجمه محمد حسین اریا

-- تاریخ تمدن ،اریل ویلدورانت جلد سوم  قیصر ومسیح

-- تاریخ جهان باستان (روم)،گروه نویسندگان ،ترجمه مومنی، انصاری، همدانی

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 3 May 2011 ] [ 8:54 AM ] [ تلاش احمدزی ]
 تاریخچه مختصر روم

  روم ازیک ایالت به سوی جمهوریت

در قرن هشتم ق‌م گروهي از مهاجرین لاتيني ـ يا در پي كشورگشايي يا بر اثر فشار افزايش جمعيت ـ‌ آلبالونگا را ترك كردند و به ناحيه‌اي تقريباً در سي و دو كيلومتري شمال غربي آن منطقه رفتند و مشهورترين زيستگاه بشر،‌ يعني روم را بنياد نهادند .  دربارة منشاء روم ،‌  تاريخ جز اين چند سطر،‌ كه به شد ت فرضي است،‌ چيزي براي گفتن ندارد. اما روايات روميها آگاهي  بيشتر به دست مي‌دهد. هنگامي كه گلها در سال 390ق‌م  روم را آتش زدند‌،‌ چه بسا بسياري از اسناد تاريخي نابود گشت و از آن پس خيالپردازي ميهن پرستانه ميد ان آزادتري براي نقش كردن چگونگي تولد رم پيدا كرد. بر حسب اصطلاح امروزي ما،‌ روز 22 آوريل سال 753 ق‌م را تاريخ تأسيس رم مي‌دانستند و رويدادها را بر مبناي سال بنيانگذاري شهر ضبط مي‌كردند. یا بادر نظرداشت اسناد دیگر: دریای تبیر از کوههای اپینین سرچشمه گرفته ودر وسط جزیره نما جریان دارد وتا بحیره مدیترانه در سطوح هموار امتداد دارد. در کنار دریای تبیر قبایلی زندگی داشتند که بنام لاتین ها یاد می شدند. آنها در اخر هزاره دوم به ایتالیا امده به زبان هندو اروپایی سخن میگفتند .  در 25 کیلومتری دهنه این دریا هفت تپه مرتفع وجود دارد که شهر قدیم روم در اواسط قرن 8 ق.م بالای ان اعمار شده بود. شهر روم در سال 753 ق.م توسط رمولوس اولین شاه روم اساس گذاشته شد.  اجداد باشند گان روم قدیم بنام پاتریشنها یادمی شدند.  پاتریشنها زمینها و چراگاه ها را بشکل اشتراکی در اختیار داشتند. رمه ها وگله ها خود را دران پرورش میدادند . پاتریشنها یک شورای ملی و مشورتی داشتند , که دران کلان ها شان شرکت میکردند. اعضای این مجلس در زبان لاتین بنام سناتور یاد می شدند و روم توسط سنا توران اداره می شد.  مردمی که از جاهای دیگر به روم امده بودند بنام پلی بین ها یادشده اند. این ها مردم غریب ونادار بودند , مالیه میدادند وبه خدمت عسکری سوق می شدند. - در اواخر قرن 6 ق.م در روم یک شاه بسیار ظالم بنام (تارکینوس ) از سلسله اتروسک ها قدرت را در اختیار  داشت اتروسکها طبقه از اشراف شمال ایتالیا بودند که بر مردم بومی ایتالیا حکومت میکردند رومی ها که از ظلم تارکینوس به ستوه امده بودند آنرا در510  ق،م قهراً از شهر روم اخراج کردند. تاریخ نگاران روم سقوط سلطه اتروسک را در سال 510ق،م ثبت کرده هرچه این تاریخ ممکن دقیق نباشد ولی شکی نیست که اتروسکها حدود 500 سال ق،م از روم رانده شدند. بعداز شکست اتروسکها روم ناگذیر یک سلسله جنگها را با همسایه ها پیش ميبرد. بلاخره روم درسال 396 از یک حالت دفاعی خارج وبه حمله پرداخت نه تنها شهر اتروسکی (وی ای) را تسخیر بلکه حملات متجاوزين را فعالانه دفع ميکرد.

نیازمندی به زمین و نیروی کار ورول ان در توسعه روم:

- بدست اوردن زمینهای حاصلخیز زراعتی سراسر تاریخ داخلی این سرزمین را رقم زده که چیزی  جز مبارزه بخاطر خاک میان اقوام گوناگون وقشرهای مختلف نبود. - چون روم سر از همین تاریخ روبه توسعه نهاد نفوس ان زیاد شده رفت وزمینهای موجود زراعتی انقدر حاصلخیز نبود.بنا" به زمینهای جدید ضرورت پیداشد بخاطر بدست اوردن زمین باید بالای دولت های همسایه حمله میکردند. از سال های 485 الی 265 قبل از میلاد روم با

پیشبرد یک سلسله جنگها  با سامنیها ،تارانت،وپیروس وایجاد یک کنفدریشن به اتحادی دست یا فت که انرا کنفدریشن روم-ایتالیا(ارسیا) یاد میکرد ، سر انجام روم از یک ایالت به یک جمهوریت و بعدا به یک امپراتوری سیاسی ونظامی مبدل گردید این در حالی بود که یونانیها (سکندر ) به طرف شرق به فتوحات خود ادامه میداد.

- روم به طرف غرب در حال پیشرف بوده فرهنگ وهنر یونانی را از خود ساخته وانرا به جهان غرب توسعه میبخشید. - این پیشرف سریع رومیها درغرب بلاخره زمینه انرا مساعد ساخت تا روم به تسلط خویش در بحیره مدیترانه تا به هزار سال ادامه دهد.

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 3 May 2011 ] [ 8:29 AM ] [ تلاش احمدزی ]

نبردهای ماراتون، تروموپیل،آرت ميزيوم ،سلامیس ، پلاته و ميكال

جنگهای فارس ویونان

1- جنگ ميلت( میلتوس ) نبرد داريوش كبير با يونان و آتن : ازدر بسیاری از منابع ایرانی چنين به نظر مي آيد كه داريوش در قصد حمله به آتن يا اسپارت نبود بلكه در دربار ايران اشخاص زياد عقيده داشتند كه جنگ با يونان براي فارس بي نتيجه است وليكن خود یونانی ها داريوش  را مجبور نمودند كه به طرف يونان لشکر كشي كند . شرح واقعه از اين قرار است : در اين زمان يك ثلث اراضي يوناني نشين يعني مستعمرات يوناني در آسياي صغير و تراكيّه و مقدوني تابع فارس  و دو ثلث ديگر از دولت هايي تركيب يافته بود كه بعضي از آنها در واقع شهرو برخي بزرگتر بودند از بین انها آتن و اسپارت معروف بودند در اولي حكومت ملي و در دومي حكومت اُليگارشي يعني حكومت عده قليل بر قرار بود هر چند هر دو از همسايگي فارس قوي وحشت داشتند با وجود اين در مواقع سخت هر دو به حكومت فارس متوسل مي شدند و  از اين زمان تا اواخر دوره هخامنشي هميشه در نزد ولات آسياي صغير و در دربار فارس يك عده يوناني هاي فراري معروف اقامت داشته همواره فارس را به تسخير يونان يا به دخالت در امور آن تحريك مي كردند در مستعمرات يوناني دولت فارس دخالت نداشت و اداره كردن آنها را به يوناني ها واگذار مي نمود و هر زمان انها مورد اعتماد دربار ايران واقع نمي شد شخصي ديگر يوناني را معين مي كرد .

سرانجام در سال 499 ق م رهبر برجستهء بنام اریستاگووراس که شهروند شهر میلت (میلتوس) بود که از نیرومندترین وثروتمندترین شهر ایونیه محسوب میشدمخفیانه به رهبری وسازماندهی یونانیان پرداخته تا زمینه قیام یونانیان را علیه امپراتوری فارسها در اسیای صغیر که سالها تحت کنترول انها قرار داشت مساعد سازد.لذا اریستاگوریس در اولین مرحلهء از قیام خود علیه داریوش در سراسر مقدونیه رهبران یونانی طرفدار فارس را برکنار وجای انرا شورشیان گرفتند.

اریستاگوریس به خوبی میدانست که این شورش به واکنش نظامی شاه بزرگ می انجامد واهالی ایونیه مجبور خواهد بود برای حیات خود بجنگندبرای تقویت نیروهای خوددست کمک به دولت شهر های عمده یونان ودر قدمه اول به سوی سپارت که از نگاه نظامی نیرومندتر از همه بود دراز کرد اسپارت اگرچه نخست به ارایه کمک موافقت کرد ولی بعد از افشای مسافه سه ماه راه ظاهرآ بنا بر ایام  مراسم مذهبی امتناع کرد ،انگاه اریستاگور به رهبر فرهنگی یونانیان( اتن ) توصل ورزید ه بنا به نوشته هرودت چنین اظهار داشت :( میلت را مهاجران اتنی برپا کرده پس امری طبیعی است با قدرتی که اتن دارد به یاری میلت بشتابد ....) با ابراز این بیانیه اتشین ودادن وعده های کلان به اتنی ها وعده کمک را دریافت وبه ایونیه باز گشت واین اخبار اطمینان بخش را با خود اورد ،افزون براین یکی از متحدان اتن شهر ارتریا(Eretria ) نیز موافقت کرد که کمک بفرستد. درسال 498 زمانیکه بیست کشتی از اتن وپنج کشتی ارتریا بار از اذوقه وسرباز از راه رسیدند ایونیها جسارت بیشتر به خرچ داده بخش کوچکی از مهاجمان مرکب از میلتیها واتنیان به فرماندهی اریساگور به سار دحمله نموده این شهر را به اتش کشیدند.وليكن به گرفتن ارگ آن از جهت استحكاماتي كه داشت موفق نشدند . پس از آن قشون فارس از هر طرف به محل اغتشاش روي آورد و نیروهای فنيقيها از طرف دريا عرصه را بر شورشيان تنگ كردند بالاخره جنگي در نزديكي ميلت واقع شد كه يوناني ها مضمحل يا متواري شدند و آتني ها به مملكت خودشان مراجعت كردند و شهر ميلت را سپاهيان فارس گرفته شورشي ها را سخت مجازات نمودند ( 496 ق . م . )

معلوم است كه داريوش از دخالت يوناني هاي اروپايي به امور داخلي افارس فوق العاده مكدر شد و پس از آن به زودي جنگ اول فارس با يونان درگرفت قبل از جنگ داريوش براي رضايت يوناني هاي آسياي صغير ماليات ها را تعديل نمودند و بعد داماد خود مردونيه را براي سركشي به آسياي صغير و تراكيّه و غيره فرستاد با اين دستور كه اصلاحاتي نمايد . اين شخص علاوه بر عقل و تدبيریکه داشت اين بود كه به تمام مستعمرات يوناني در آسياي صغير حكومت ملي داد تا آنها را از فارس راضي كرده باشد  .

مردونیه در سال 493 ق م فرماندهی ارتش بزرگ در اسیای صغیر وتراکیه را به عهده گرفت در حالیکه نیروی دریایی ایران نیز در امتداد دریای اژه برای تقویت وتدارک این لشکر به حرکت در امد. مردونیه در استراتیژی  خود نخست فتح تراکیه وبعدآحرکت به جنوب به سوی یونان را در نظر گرفته بود حرکتی که در عین حال جای پای استراتیژیکی در جنوب یونان فراهم میکرد. وليكن در اين حين به واسطه طوفان دريا در نزدیکی قلهء اتوس سيصد فروند از كشتي ها خراب و معدوم وبالغ بر بیست هزار نفر تلف گرديدند.داریوش مجبور شد مردونیه وقوایش را فرا خواند.

2- جنگ ماراتون 490 ق م: بعد ازوارد امدن تلفات شدید به فارسها در توفان بحری (نزدیک قله اتوس) داریوش ارام ننشسته لشکر دیگری تحت فرماندهی داتیس(Datis) سردار مادی وارتا فرن (Artaphernes) برادرزاده خود قرار داد . بنا به نقشه جدید باید از تاخیر پر هزینه اجتناب ورزیده ونیروهایش را مستقیمآ از اژه عبور داده به شهر مورد نظر حمله ور شوند. داتیس وارتا فرن بعد از انهدام ارتریا فکر میکردند نیمی از ماموریت خودرا انجام داده واطمینان داشتند هدف دوم اشان اتن هم به اسانی بدست خواهد امد لذا در ظرف مدت کوتاه از اوبویا گذشته به سواحل سرزمین اتن یعنی اتیکا رسیدن واردوگاه خودرا در حاشیه شرقی دشت پهناور ماراتون برپا کردند..ظاهرآ استراتیژی اغازین انها جرکت زمینی بسوی اتن در فاصله حدود چهل کیلومتری ،غارت شهر واستقرار یک پایگاه  در اتیکا بود.

فارسها ها  پس از پیا ده شدن در سا حل ما را تون  در ابتدا فکر میکر دند که یو نا نی ها بخا طر جلو گیری از تخر یب شهرشان  تسلیم خوا هند شد ، بنا ء نیمی از قوای خود(۱۰۰۰۰ نفر) را تحت فر ما ند هی  ( آ رتا فرن ) سوار بر کشتی به استقا مت آ تیک وا تن به حر کت دراوردند. ونیم متبا قی سپاه ایران (۱۵۰۰۰نفر)در سا حل ما را تون تو قف نموده تا یو نا نی ها را از هر نوع حر کت باز دارند آتنی ها با دیدن این حرکت از اسپارت ها طلب کمک نمو دند و خود ا ما ده نبرد شدند . کمک اسپا رتها به سبب جشنها ی مذ هبی دو هفته به تا خیر افتاد . آ تنی ها با 9000 سر با ز هپلیت در محل تنگی (  قله پن تلیک )  که از جاده اتن دفاع میکردند و در عین حال برای سواره نظام غیر قابل عبور بود مو ضع گر فتند . در حدود 600- 1000 نفر هپلت شهر پلا ته نیز به آ نها پیو ستند . فر ما ند هی آ تنی ها را در این نبرد( کا لی ماکوس) به عهده دا شت و ده سردار دیگر تحت فر مان او بود از جمله ( میلیتادیس) که یک شخص با تجر به و جنگجوی ما هر بود میلیتاد طرح جنگی فارسها را حدس زده بود پس از تشکیل شو رای جنگی  دارایه طرح میلتاد ، کا لیماکوس به طرح میلیتاد رای موا فق داده فر ما ندهی قوا را به او تفو یض کرد . بلا فا صله نیرو های آ تن و اها لی پلا ته از ار تفا عا ت فرود ا مده و به فا صله یک میل از نیروی ایران  برای جنگ صف بندی نمودند .

در این ا را یش آ تنی ها جناح را ست و اها لی پلا نه را در جناح چپ قرار داد  ، میلیتا د جبهه یو نا نی ها را طو ری گستر ش داد که جنا حین متکی به دو رود خا نه کو چک گر دید این کار مو جب ان شد که مر کز قوای  ا تنی ها ضعیف ( 8-10  ردیف در عمق ) ودر مقا بل سواره نظام فارس آ سیب پذ یر گر دید . اما جنا حین نیر و ها یش را با عمق ( 16 ردیف ) داخل نظام محاربوی گردیدند نتیجه آن شد که جنا حین قوی  او به وسیله خط ضعیف در مر کز جبه به یکد یگر متصل میگر دید و پس از این ارا یش قوا  اقدام به تعرض نمو ده  دوان دوان ( ترپله وار ) به سوی فارس یورش بر دند.

 هرودت مینویسد: (افارسهابا مشاهده حمله دوگانه یونانیان ، که خودرا برای ان امده کرده بودند، حمله اتنیان را که با نیروی اندک وبدون حمایه سواره نظام یا کمانداران صورت گرفته بود ،حمله انتحاری وجنون امیز یافتند. ...با این حال اتنیان پیش امدند وبه نبر پرداختند،).

فارسهاحیرت زده شده پند اشتند که آ تنیها دیوانه شدند . جنگ خو نین ا غاز گر دید . در ابتدای عملیات ایرا نیان به سهو لت مر کز جبهه یو نا نیها را به عقب زده در حا لکه فلا نژ هپلت در جنا حین ، جنا حین نیرو هایفارس را به عقب زد ه شروع به چرخیدن به طرف داخل نمودند ومرکز دشمن را محاصره نمودند وموج از هراس در بین صفوف فارسها پدید امد . بسیاری از فارسیان با پریشانی وبدون نظم از میدان رزم گریختند وبعضی به سوی کشتیها رفتند وبرخی دیگر به باطلاقی که در پشت اردو قرار داشت پناه بردند  یونانیان که سربازان فارس را در محاصره داشتند میکوشیدند تا همه انانرا از بین ببرند .یونانیان به تعقیب دشمن فراری پرداختند و نبرد در باطلاق ودر ساحل دریا ادامه یافت ، درین ضمن کالیماکوس قوماندان جنگی یونانیان کشته شد وفارسیان باقیمانده به سوی کشتیهای خود گریختند، یونانیان توانستند هفت کشتی را تسخیر کند .

 اکنون میلیتاد به سر عت نیروهای خودرا بسوی آ تن راند و ( پیلیپ  پید ) دونده مشهور را برا ی ار سال پیام فتح ما را تون  به آ تن اعزام نمود . اردوی  یو نان در حا لی به آ تن ر سید که نیرو های ارتافرن در سا حل ا تن پیا ده میشد ند   انهابا مشاهده اردوی یو نان در یا فتند که خیلی دیر کر ده اند بنا ء ار تا فرن از پیا ده شدن نیرو  خود داری کرده و با 593 کشتی با قی مانده راه مرا جعت به پارس را در پیش گرفتند.*

نبردهای خشايارشا با یونانیان

شورش در مصر ودرگذشت داریوش در سال 486 ق م ایرانیان را از حمله دیگری بر یونان باز داشت ، اما خشیارپادشاه جدید ایران مصمم به انتقام وگسترش امپراتوری بود . ابتداء امنیت را در مصر برقرار نموده وسپس چند سال رادر تدارک لشکر کشی برای تجدید هجوم بر یونان گذراند ، برخی از یونانیان اتحادیه دفاعی تحت رهبری اسپارت بوجود اوردند ، تعداد بیطرف ماندند، بعضی در کنار ایران جنگیدند . خشیار شاه وایرانیان در سال 480 ق م به یونان هجوم بردند نیروی نظامی ایران معظم  ، وبا حدود 150000 نفر سرباز وهفت صد کشتی جنگی مجهز بود وصدها کشتی تدارکاتی این ارتش را پشتیبانی میکرد.ایرانیان با استفاده از کشتی پل درست کرده به حكم او اهالي محل قبلا روي يك تپه ، تختي از مرمر سفيد ساخته بودند. سپس شاه بر روي آن قرار گرفت و نبروي دريايي و سپاهياني كه روي خشكي قرار داشتند بازدید کرد. او براي آنها سخنراني كرد و آنها را به مقاومت و جنگ تشويق كرد. پس از دعا و نيايش به دستور خشايارشا عبور لشكر از داردانل شروع مي شود. از روي يكي از پلها پياده و سواره نظام عبور مي كرد و از روي پل ديگر كه بطرف درياي اژه بود چهارپايان باري و خدمه عبورمي كردند به این ترتیب انها از هلسپونت (دردانیل) گذشته واز طریق خاک تراس ومقدونیه به سوی اتن روان شدند.

 نبرد تروموپیل :مطابق نوشته هاي هرودوت  : خشايارشا از دريسك به طرف يونان رفت. اين نواحي را تا منطقه تسالي مگابيز و پس از آنرا مردونيه مطيع كردند و همگي به خشايارشا باج مي دادند. سپس خشايارشا از شهرهاي مختلف يونان عبور كرد و به اكانت رسيد. تمام اهالي شهر به او احترام گذاشتند. در اين محل بود كه خشايارشا قبلا دستور حفر كانالي را داده بود كه هرودوت از آن بنام كانال اتس ياد مي كند و نيروي دريايي ايران از داخل آن عبور كرد. در مسير اين كانال چند شهر قرار داشت ، كه ايراني ها از آنها چند كشتي به عنوان كمك گرفتند. از اين مسير خشايارشا وارد شمال يونان وشهر تسالي مي شود. اطراف منطقه تسالي را كوهاي بلند احاطه كرده اند ، كه از جمله مي توان كوه المپ را نام برد. از راه يك تنگه لشكر خشايارشا وارد تسالي مي شود و آنها فورا تسليم مي شوند پس از اينكه اهالي تسالي تسليم لشكريان ايران شدند ،يوناني ها به ناحيه ايستم برگشتند. در اين ناحيه بود كه (پدربزرگ اسكندر مقدوني معروف) به يوناني ها پيشنهاد كرد كه در تنگه ترومپيل مستقر شوند. چون اين منطقه باريك است و راه عبور لشكر ايران را مي توان به راحتي سد كرد. او همچنين گفت كه نيروي دريايي يونان در آرت ميزيوم مستقر شود ، چرا كه در نزيكي ترومپپل بود و در نتيجه نيروي دريايي و زميني به راحتي مي توانستند به يكديگر كمك كنند. كشتي هاي ايراني ازتسالی حركت خود را آغاز كردند و به آرت مزيوم رسيدند ، در آنجا به تعقيت كشتي هاي يوناني پرداختند و توانستند يكي از آنها را بگيرند. بقيه كشتي هاي يوناني هم عقب نشيني كردند. بنابر نوشته هاي هرودوت وقتي كه نيروي دريايي ايران به ساحل ماگنزي رسيد ، در آنجا دريا طوفاني شد و تعدادي از كشتي هاي ايراني صدمه ديدند. ديده بانان آتني خبر آسيب ديدن كشتي هاي ايراني را به آتن انتقال دادند و آتني ها بساير خوشحال شدند. خشايارشا در مليان اردو زد و نزدیک به 9000 نفر يوناني ها   تحت فرماندهی لیونیداس پادشاه سپارت وحدود 300 سپارتی دو روزجلو ارتش ایران را درنتگه ترومپيل مسدود کردند.. خشايارشا جاسوساني را بطرف لشكر يونان فرستاد تا كسب اطلاع كنند. سپس خشايارشا جنگ را چهار روز به تاخبر انداخت تا شايد يونانيها تسليم شوند ولي اين اتفاق نيفتاد. سپس جنگ شروع شد ولي سربازان ايراني نتوانستند تنگه را بگيرند. تا اينكه يك نفر يوناني فراری به طمع پاداش بزرگي كه خشايارشا وعده آنرا به او داده بود ، به سپاهيان ايران پيشنهاد كرد كه شبانه و با افروختن مشعل از يك كوره راه كوهستاني تنگه ترومپيل را دور بزنند و از پشت به سپاهيان يوناني حمله کنند. سپاهيان يونان كه ديدند ايراني ها از كوه هاي پر از جنگل سرازير مي شوند ، همگي فرار كردند و فقط   300اسپارتي ها مقاومت كردند كه آنها هم كشته شدند. بدين ترتيب ايراني ها توانستند از دو جناح به يوناني ها حمله كنند و ديواري را كه يوناني جلوي تنگه ساخته بودند ، خراب كنند. ايراني ها درنهايت پيروز شدند.

- جنگ آرت ميزيوم و تصرف اتن:پس از شكست آتنيها در نبرد ترموپيل يوناني ها در آرت ميزيوم ماندند و نبرد دريايي آغاز شد. كشتي هاي ايراني چون تعداد كم كشتي هاي يوناني را ديدند ، آنها را دور زدند و تعدادي از آنها پشت كشتي هاي يوناني قرار گرفتند .بدين ترتيب نيروي دريايي يونان محاصره شد. خشايارشا كشتي هاي ايراني را بصورت نيم دايره درآورد و دستور حمله به ناوگان يونان را صادر كرد ، در نتيجه جنگ سختي درگرفت. یونانیها تلفات زيادي به كشتي هاي ايراني وارد كردند ولي در نهايت يوناني ها شكست خوردند. سپس يوناني ها مجلس مشورتي تشكيل دادند و تميستوكلس (طراح اصلي جنگ هاي يونان) پيشنهاد كرد كه يوناني ها عقب نشيني كنند و به سالمين(سالامیس) بروند. يك نفر خبرچين به ايراني اطلاع داد كه يوناني ها از آرت ميزيوم فرار كرده اند. پس از اين پيروزي ايراني ها تعداد زيادي از شهرهاي يونان را تصرف كردند ، از جمله شهر فوسيد را. چون اهالي تسالي از شهروندان فوسيد كينه قبلي به دل داشتند به آنها پيشنهاد كردند براي جلوگيري از تصرف شهرشان بدست نيروهاي پارسي مقداري باج به آنها بپردازند. ولي اهالي فوسيد در جواب گفتند كه هيچ گاه به يونان خيانت نخواهند كرد و هيچ پولي به آنها ندادند. در تنجيه لشكريان ايران هم آنجا را تصرف كردند. نيروي دريايي يونان پس از فرار از آرت ميزيوم به سلامين رفت. سپس جارچي ها به آتن رفتند و به مردم آنجا گفتند كه زن ، فرزندان ، اموال و بردگان خود را از آتن خارج كنيد و در جاي امني پناه بگيريد. سپس خبر رسيد كه ارتش ايران وارد آتن شده است. از زمان حركت خشايارشا از هلس پونت تا ورود او به آتن چهار ماه گذشت. وقتي پارسها وارد اتن شدند ، آنجا را خالي از سكنه يافتند. فقط عدهاي از آتني ها كه فقير بودند به معبد و ارگ آتن پناه بردند. البته آنها هم در حد توانشان از قلعه آتن دفاع كردند ولي چون ديوارهاي چوبي بود ، ايراني به تيرهاي خود نخ كتان پيچيدند ، آنها را آتش زدند و به سوي قلعه پرتاب كردند ، در نتيجه دبوارها سوختند و از بين رفتند. سپس چند نفر پارسي از قسمتهايي از ديوارها كه داراي موانع طبيعي بود بالا رفتند. آنها توانستند بر آتني ها پيروز شوند و درهاي قلعه را بازكنند. پس از تسخير آتن خشايارشا پيكي را روانه شوش كرد و به اردوان كه نايب السطنه شده بود مژده تصرف آتن را داد. پارسها به تلافي آتش زدن معبد و جنگل شهر سارد كه آتني ها انجام داده بودند ، معبد و ارگ آتن را آتش زدند.

  جنگ دریایی سلامیس( سالامين): نبرد سالامين در سال 480 (پ .م) اتفاق افتاد.نيروي دريايي يونان پس از فرار از آرت ميزيوم به سلامين رفت.بالاخره آتنيها پس از مشورت هاي طولاني تصميم گرفتند كه در سالامين جلوي نيروي دريايي ايران را بگيرند. چون معبر سالامين تنگ بود و تعداد كشتي هاي ايران هم زياد بود ولي يوناني ها تعداد كمي كشتي جنگي داشتند. از اين نظر كشتي هاي ايراني كارشان با يكديگر تداخل مي كرد و مزاحم حركت يكديگر مي شدند. ولي با اين وجود خيلي از يوناني ها چون فكر مي كردند ممكن است شكست بخورند ، سوار كشتي هاي خود شدند و از آنجا رفتند در مجلس مشورتي كه يوناني ها براي جنگ بعدي ترتيب دادند ، بعضي ها عقيده داشتند كه بايد به ايستم رفت و در پلوپونز جلوي نيروي دريايي ايران را گرفت. چون اگر در سالامين شكست بخورند ، جزيره محاصره شده و ارتباط آنها با تمام يونان قطع مي شود. ولي اگر در ايستم جنگ كنند ، در صورت شكست مي توانند به داخل پلوپونس عقب نشيني كنند.پس از تصميم شاه به جنگ دريايي ، نيروي دريايي ايران به نز ديكي سالامين رسيد. سالامين جزيره اي در نزديكي آتيك است كه از خشكي اصلي بوسيله يك تنگه جدا مي شود. در همين زمان نيروي زميني ايران هم به طرف پلوپونز حركت كرد. وقتي كه اهالي پلوپونز اطلاع پيدا كردند ، بفكر تهيه استحكامات در تنگه ايستم پرداختند و ديواري در نزذيكي آنجا كشيدند تا نيروهاي ايران دجار موانع گردند و پيشروي اشان كند شود. تميستوكلس براي جلوگيري از پراكندگي بيشتر يوناني ها تصميم گرفت كه نبرد را هر چه زودتر آغاز كند. بنابراين شخصي را به نزد خشايارشا فرستاد و به او گفت كه يوناني ها قصد فرار دارند و شما براي جلوگيري از فرار آنها بهتر است هر چه سريع تر به آنها حمله كنيد. سپاهيان ايران هم حرف او را باور كردند و جنگ در سالامين شروع شد. كشتي هاي يوناني به كشتي هاي ايراني حمله بردند ولي نيروي دريايي ايران فرصت دفاع منظم را نكرد. در اين ميان زني ينام آرت ميزیا(ارت میشیا) كه فرمانده يكي از كشتي هاي ايراني بود ، شجاعانه به نيروي دريايي يونان حمله برد و يك كشتي يوناني را غرق كرد. خشايارشا كار او را ديد و بسيار او را تشويق كرد. او گفت: « مردان من زن شده اند و زنان من مرد.» كشتي هاي يوناني به تعقيب كشتي آرت ميزیا پرداختند و كشتي او را محاصره كردند ولي او توانست از چنگ يوناني ها فرار كند و خود را به ساحل برساند. يوناني ها در خشكي هم به تعقيب او پرداختند ولي نتوانستند او را پيدا كنند و او به فالرون رفت. در اين جنگ برادر خشيارشا و تعداد زيادي ايراني كشته شدند ، چون آنها شنا بلد نبودند ولي تلفات يوناني ها كم بود چون آنها مي توانستند شنا كنند.

 جنگ پلاته نبرد مردونيه با يونانيها :خشايارشا پس از واقعه سالامين به آسيا برگشت. چون او نگران بود كه ينيان ها پل ناحيه هلس پونت را خراب كنند و ايراني ها در اروپا گرفتار شوند. خشايارشا بوسيله چاپاري (نامه رسان) خبر شكست خود را به اطلاع پارسها رسانيد. سپس مردونيه فرمانده سپاهيان ايران به خشايارشا مي گويد كه ما هنوز از نظر نيروي زميني قوي تر يوناني ها هستيم و كاملا شكست نخورده ايم. شما به پارس برگرديدو من قول مي دهم با نيروي زميني در مقابل يوناني ها بجنگم و آنها را در پلوپونز شكست دهم. بدين ترتيب خشايارشا با باقي مانده كشتي هاي ايراني به هلس پونت برمي گردد. بعضي از آتني هامي خواستند كه سريع تر كشتي هاي ايراني را تعقيب كنند و پل روي هلس پونت را خراب كنند ولي تميستوكلس به آنها گفت كه به ايراني ها اجازه دهند كه به آسيا برگردند. چون تجربه نشان داده است ، اگر جلوي ملتي را كه شكست خورده اند بگيرند ، آنها براي دفاع از برمي گردند و شكست قبلي خود را جبران مي كنند. در اين مدت مردونيه همراه خشايارشا بود تا به تسالي رسيدند. چون فصل زمستان بود و مردونيه مي خواست كه تا فصل بهار جنگ را شروع نكند. سپس خشايارشا به هلس پونت رسيد ، ولي عده اي از سربازان او بر اثر بيماري و بي غذايي مردند. عده اي از كشتي هاي ايراني كه آسيب ديده بودند در شهر سامس (در آسياي صغير) ماندند تا اهالي آنجا شورش نكنند. پس از تمام شدن زمستان مردونيه سپاه خود را از تسالي  حرکت داد و سپس پيكي را توسط شاه مقدوني  به سپارت واتنیها فرستاد و از او خواست كه آتني هارا تشويق كند تا يك صلح نامه با ايراني ها امضا كنند. او در مقابل تعهد خواهد كرد كه زمينهاي آتني ها را به آنها بازپس دهد و معابدي را كه سوخته وخراب شده بودند ، باز سازي كند. ولي اسپارتي ها حرف هاي شاه مقدونیها را قبول نكردند و گفتند كه ما زير سلطه خارجي ها نبايد برويم ، سپس آتني ها هم از صلح با خشايارشا پشيمان شدند. پس از اينكه پیک( سفیر) برگشت و جواب آتني ها را به مردونيه رسانيد ، او بطرف آتن حركت كرد و دوباره آتن را تصرف كرد. آتني ها از ترس ايراني ها به جزيره سلاميس رفتند و از ان ها كمك خواستند ولي آنها در حال گذراندن مراسم يكي از عيدهايشان و همچنين مشغول ساختن يك ديوار دفاعي بودند ، بنابراين ابتدا به درخواست آتني ها توجهي نكردند. ولي سپس لاسدموني ها از پيشرفت ايراني ها به وحشت افتادند و با آتني ها و اسپارتي ها متحد شدند. سپس مردونيه از آتن خارج شد و به تب رفت ، چون زمين آنجا مساعد بود و اهالي تب از دوستان ايراني ها بودند. اهالي تب به مردونيه پيشنهاد دادند كه استحكامات محكمي در آنجا بسازد تا بتواند به عنوان پناهگاه از آنها استفاده كند. تعدادي از دولت شهر هاي يوناني كه تابع دولت ايران بودند افرادي را براي كمك به مردونيه به ناحيه تب فرستادند. سپاه يونان هم در ناحيه اري تز جمع شدند. مردونيه تمام سواره نظام سپاه را تحت فرماندهي ماسيس تيس قرار داد. او به سپاه يوناني حمله كرد و تلفات زيادي به آنها وارد كرد. ولي در ميانه نبرد اسب ماسيس تيس زخمي مي شود و از شدت درد سردار ايراني را به زمين مي زند. آتني ها همين كه ديدند او افتاده است ، محاصره اش كردند و او را كشتند. سپاهيان ايران به يوناني ها حمله كردند و مي خواستند كه جسد ماسي تيس را پس بگيرند ولي موفق به انجام اين كار نشدند.

 سپس سپاهيان يونان تصميم گرفتند كه به پلاته بروند چون آنجا آب فراواني داشت و براي جنگ مناسب تر بود.ودرانجا نبرد دیگری را براه انداختند که به نبرد پلاته مشهور است ، نبرد پلاته در سال 479 (ق.م ) اتفاق افتاد. از آنجايي كه سپاه ايران دچار كمبود آذوقه شده بود ، فرماندهان به مردونيه پيشنهاد دادند كه زودتر جنگ را شروع كنند. همچنين يكي از اهالي تب هم به مردونيه پيشنهاد كرد كه ايراني ها يك گذرگاه تنگ را كه محل عبور آذوقه و از خطوط تداركاتي يونانيان بودرا ببندند. ارتش ايران هم اين اين كار را انجام داد و توانست مقدار زيادي غذا از اين راه بدست آورد. سپس تعدادي از افراد به مردونيه پيشنهاد كردند كه به طرف تب حركت كنند و با دادن پول از مردم يونان آذوقه و علف براي اسبها بگيرند. از اين راه آنها همچنين مي توانستند بدون جنگ كردن تعداد زيادي از مردم يونان را طرفدار خود كنند. ولي مردونيه هيچ كدام از اين پيشنهاد ها را قبول نكرد و گفت ما بايد مردانه بجنگيم. وقتي كه شب فرا رسيد هر دو سپاه به خواب رفتند و شاه  مقدوني هاي كه جز سپاه ايران بود بطرف سپاه يونان حركت كرد. او به يوناني ها اطلاع داد كه وضعيت سپاه مردونيه مناسب نيست و او تصميم گرفته است كه فردا صبح جنگ را شروع كند ، شما بايد محكم در جاي خود بايستيد و مقاومت كنيد. سپس دو سپاه در مقابل يكديگر صف كشيدند و جنگ آغاز شد. سواره نظام ايران ضربات سختي را بر سپاه يونان وارد كرد و همچنين ايراني ها موفق شدند چشمه اي را كه آب مورد نياز يوناني ها را تامين مي كرد ، كور كنند. اين مسايل باعث شد تا يوناني ها شبانه مواضع خود را ترك كنند و مردونيه دستور تعقيب يوناني ها را صادر كرد. در حاليكه به نظر مي رسيد يوناني ها شكست خورده اند ، ناگهان لاسدموني (سالامیسی ها) به پارسها حمله كردند ولي پارسها چون اسلحه كافي در اختيار نداشتند ، شكست خوردند. با كشته شدن مردونيه ايراني ها به سنگرهاي خود عقب نشيني كردند و به استحكام بخشيدن به مواضع خود پرداختند. ولي براثر حمله لاسدموني ها و آتني ها ديواره سنگرها خراب شد و يوناني ها توانستند وارد اردوگاه پارس ها بشوند سپس آنها آنجا را غارت كردند. بعد يوناني ها به تب حمله كردند و تعداد زيادي از مردم آنجا را به جرم كمك به ايراني ها كشتند. ارته باذ يكي از سرداران ايراني بود كه تمايلي به جنگ با يوناني ها نداشت ، بنابراين به موقع به كمك مردونيه نيامد و هنگامي كه ديد سپاهيان ايران شكست خورده اند و در حال فرار هستند ، به طرف هلس پونت حركت كرد.

- جنگ ميكال: پس از شكست ايران در جنگ پلاته يوناني هاي سامس و ينياني سفيراني را نزد فرمانده نيروي دريايي يونان قرستادند و از او خواستند كه آنها را از دست پارسها نجات دهند. او نيز به همراه نيروي دريايي يونان به طرف سامس حركت كرد. سپس پارسها از مسئله اطلاع پيدا كردند و قرار شد كه بطرف ميكال( نزدیک لاده واقع بر ساحل ایونیه) حركت كنند تا در حمايت نيروي زميني خشايارشا قرار بگيرند. آنها كشتي ها را به خشكي كشاندند و دور آنها ديواري از سنگ و چوب كشيدند تا مثل سنگري از سربازان حمايت كنند. ولي لاسدموني ها به سنگر پارسها حمله كردند و توانستند كه سنگرها را خراب كنند و به داخل آنها نفوذ كنند. در اين جنگ ينيان ها كه قبلا جز كشور هاي تابع ايران بودند ، كمك زيادي به يوناني ها كردند و علاوه بر آن گروه هاي ديگري هم به پارسها خيانت كردند. در نتيجه ايراني ها شكست خوردند. پس از جنگ يوناني ها به طرف هلس پونت حركت كردند تا پل آنجا را خراب كنند ولي اين پل قبلا خراب شده بود. بعضي از تاريخ نگاران مي نويسند كه جنگ پلاته و ميكال در يك روز اتفاق افتاده بود.

نبرد سس تس (Sestos): در سال 479 (ق .م ) اتفاق افتاد. سس تس یک قلهء نظامی بود که در طرف آسيايي تنگه داردانل قرار دارد. با اينكه ايراني ها آمادگي لازم را براي حمله يوناني ها نداشتند ولي يوناني ها هم پس از يك دوزه محاصره طولاني موفق به تصرف شهر نشدند. چون فصل خزان رسيد ، يوناني ها از جنگ خسته شدند و به فرمانده شان گفتند كه به يونان برگردند ولي سرداران قبول نكردند. آنها آنقدر محاصره را ادامه دادند كه آذوقه شهر تمام شد و موفق به تصرف شهر شدند. سپس يوناني ها با غنايم جنگي زياد در سال478 (ق .م ) به كشور خود بازگشتند

منابع : ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ـــ  امپراتوری ایران ، دان ناردو ،ترجمه مرتضی ثاقب فر.

 ـــ تمدن مغرب زمین جلد اول ،اشپیل فوگل، ترجمه محمد حسین اریا

 ـــ تاریخ تمدن جلد دوم (یونان باستان) نویشته اریل ویل دورانت

 ـــ تاریخ ده هزار ساله ایران نوشته عبدالعظیم رضایی

 ـــ  کوروش بزرگ اثر ژرار اسرائل ترجمه مرتضی ثاقب


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 21 Apr 2011 ] [ 11:14 AM ] [ تلاش احمدزی ]

 



          


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 21 Apr 2011 ] [ 10:40 AM ] [ تلاش احمدزی ]

 

امیر شیرعلی خان او ستری لوبی (Geat Games)

محمدزایی ورونو دحاکمیت له پیل څخه دامیر شیرعلی خان تر واکمنی پوری دیوی پیړی لپاره افغانستان دیوی کورنی اوخانخانی اداری تر واکمنی لاندی ټکول کیده، او بزگرانو دفیودالانو ددرانده استثمار لاندی شپی ورڅی تیرولی په همدی اړوند دقدرت اوحاکمیت دلاس ته راوړلو لپاره دسیالو,ورڼو او ډلو تر مینځ خونړی نښتی روانی وی . ددغه سیالیو او نښتو په پایله کښی دکورنیو جگړو لمن ورځ په ورځ پراخیده او دمرکزی دولت واکمنی دسترو ننگونو سره لاس په گریوان وه. ښکیلاک ګر بریتانیوی سیاست هم په افغانستان کښی دزړو فیودالانواو روان ویجاړونکی حالت څخه ملاتړ کاوواو په اصل کښی دیوه بوروکراتیک نظامی شکله حالت خورا ښه ملاتړ کوونکی وو، داپه داسی حال کښی وو  چه دافغانستان ستری سوداګریزی لیاری د انګریزانو په ولکه کښی وی او افغانستان یی  دسمندرله څنډو پوره لیری ټیل وهلی وو.ترڅو ددی هیواد تجارت اوسوداګری هم تر خپل واک لاندی راولی.

امیر شیرعلی خان په داسی حال کښی دقدرت په ګدی تکیه ووهله چه دبریتانیی ښکیلاک وړاندی تر وړاندی دیوه نا انډوله او تحمیلی جګړی په ترڅ کښی دده په پلار ظالمانه او خپه کوونکی ...(معاهدی ) دیوی سیاسی، اقتصادی کلابندی ترڅنګ تحمیل کړی اودغه سیاست لا پر مخ روان وو. داپه داسی حال کښی وو چه امیر دهیواد په دننه کښی دډیرو هفوورنواووریرونو سره چه هیوادیی ترخپل منځ ویشلی، پر هغی واکمن او هغه یی دخپلو پلرونو میراث ګاڼه لاس په ګریوان وو. امیر شرعلی خان چه په کورنی سیاست کښی یی دمرکزیت ټینګوالی ُ دیونوی تمدن پراختیا اوپه بهرنی سیاست کښی دافغانستان دخپلواکی غوښتونکی وودپلار له مرګه وروسته دیوڅلویښت کالوپه عمر په۱۸۶۳ کال خپله بادشاهی اعلان کړه. دپورتنی حالت په نظرکښی نیولو سره امیر شیرعلی خان مجبوروو له مختلفو مرحلو تیر او موجوده بحران ته دپای ټکي کښیزدی دغه دری مرحلی چه د کورنیو نښتوپای ته رسول او دیو مرکزی قوی دولت جوړول ،دخارجی  سیاسی او پوځی تجاوزسره مقابله او په پای کښی دیوه نوی تمدن اوملی پراختیا لپاره داصلاحاتو او ریفورمونو پلی کول شامل وو .زموږ داوسنی بحث موضوع چه دامیر شیرعلی خان په دوره کښی دسترو لوبغاړو دسیاسی لوبو په هکله دی نو نوردوه بحثونه شاته پریږدو او یوازی په همدی موضوع بسنه کوو:

دبریتانوی استعمار دامونه : لکه چنګه چه ددرانه لوستونکی پوهیږی هغه وخت چه دامیر شیرعلی خان پلار امیر دوست محمد خاندان دانګریزانو لخوا په کلکته اوپیروز پور کښی اوسیده او شیرعلی هم چه تازه ځوانی ته رسیدلی وو دده سره ووپه بریتانوی هند کښی یی دنړیوال پانګه وال نظام عظمت اووینی څښونکی استعمار لیدلی اوله هغی نه یی دنفرت احساس لا په زغرده بیانوو په همدی اساس به یی هره ورځ پلارته ویل چه ( پیښور یوازی په توره راګر ځول کیږی )همدغه احساس دده په وجود کښی دهری ورځی په تیریدولا پیاوړی کیدو خوکله چه په ۱۸۶۳ ز کال دده بلار په هرات کښی ومړ او شیرعلی خان دپادشاهی اعلان وکړه نو انګریزانو چه شیرعلی خان ددوست محمد خان په زامنو کښی خپل یوازنی دشمن ګنه سمدلاسه یی دامیرشیرعلی خان په وړاندی ددامونو په غوړولو پیل وکړه دادامونه که دسویل لخوا دانګریزانو لخوا ایښودل کیده دشمال لخوا دسیمی بل ستر لوبغاړی روسیه هم له انګریز روسته نه وه ، ددی لوبی ساحه دلندن څخه تر سنت پیترز بورګ اوله استانبول څخه تر کلکتی غرونه ،رغونه،ښارونه سمندرونه اوبیدیاوی په ځان پسی راکښیویستل. سره له دی چه ددی لوبی سیمه ډیره پراخه وه خودمحراق اومرکز ټکی یی افغانستان وو. افغانستان دمرکزی اسیا او هند تر منځ هغه تاریخی معبر ووچه دپرونی نړی ستر فاتحین دهمدی لاری تیر شوی وو او ددی لوبی دجریان په ورځو کښی بریتانوی هند ته دخطر لوی ټکی وو ځکه انګریزانو ددی څخه واهمه درلوده چه روسان به دهمدی معبر څخه پر هند رادبره شی اوهمدا یو له بل سره دنړی دویش او یا پر هغی  دمنګولو دټینګو لوبه په دیبی ګامونو()دشمال لخوا دروس اودسویل لخوا دانګریز په راوړاندی کیدواو دپنجاب،سند او اباسیندپر حوزی او بلوچستان دبلوسیدوسره  لاپسی توده شوه.

په ۱۸۳۹ او۱۸۴۰ کال کله چه دافغان –انګلیس لومړنی جګړه ښه په درځ سره روانه وه روسانو بر خیوه حمله وکړه سره لدی چه دخیوی خان ورته سخته ماتی ورکړه خوروسانو دمرکزی اسیا څخه دمطلق په شاته کیدو دخطر له ویری خپلو حملو ته زور ورکړه اوپه ۱۸۶۵- ۱۸۶۷کلونوکښی یی تاشکند،خجند او خوقند ونیول اوپر بخارا یی خپلو حملوته دوام ورکړهاو سمرقندیی قبضه کړه. روسان په رشتیا له هغه بیدیاوو څخه چه دوه زره کیلومتره اوږدهاو زر کیلومتره پلنه وه په ګړدیو ګامونوخان دامو سیند ته راورساوه او هر څای کښی دا نظر بیدا شو چه دروسانو بل مارش به دافغانستان له لاری پر بریتانوی هند وی. .

 انګریزانو او په خاص ډول د(Farwerd) پر مختګ دبالیسی پلویانو دا ستراتیژی غوره کړه چه هر څومره ژر چه ممکن وی دروسانو دبر مختګ دمخنیوی لپاره په افغانستان کښی سنګرونه جوړ کړی.اوس نو دشمال څخه روسانو او له جنوب څخه انګریزانودغه کوچنی اوپه کورنیو جګړو ککړ هیواد تر ژوری څیړنی لاندی نیولی و

او دوړه زبر ځواکونه هره شیبه پدی واهمه کښی ؤ چه یوه ساده پیشقدمی به دیوی خوړی جګړی پیل وی نو له همدی ویری دواړو نیواک ګرو یوه دشمال لخوا دامو پر غاړه خیمی ودرولی او بل دسلیمان دغرو په دروکښی بریک ونیوه اوپه افغانستان کی یی دخپل سیاسی کنترول دپاره دبلی چاری په لټه کښی شول. په همدغه وخت کښی چه دتجاوز دپالیسی ډولونه په لندن کښی وهل کیدل یو شمیر انګریزی سیاست مدارانو دهندوستان دساتنی په نامه د سرحددنیولو ( Seintific Frontir) دطتبیق تیوری هم رامنځ ته کړه چه ددغه تیوری  پر اساس انګریزان باید دسلیمان دغرونو په درو کښی باخه سنګرونه جوړ اوکه چیر ی پر هندوستان تیری کیږی له همدغه ځایه یی مخه ونیسی . په ۱۸۴۱ کال کله چه انګریزانو دافغانانو سره په لمړی جنګ کښی ماتی وخوړه نو په ۱۸۷۶او۱۸۸۰ کلکنو کښی سنډیمن (Sandeman) دبراهوی بلوچانو لوړی سیمی ونیوی  او دقلات د خان میر نصیر خان سره یی یو تړون لاسلیک کړه او له همدی څخه وروسته دتړلی سرحد(Close Border Policy) دپالیسی  پلی کیدل پیل شول ، ددغه پالیسی پر بنیاد چه جوړونکی یی جان جیکوب(John jacab) وو داسی    یو سیستم جوړ شو چه دهفه په نتیجه کښی دافغانستان پر مخ دهندوستان سرحد وتړل شوه او داباسین دغاړی پنځه حوزی (ولسوالی ) دپنجاب ایالت پوری وتړل شوی .

په همدغه موده کښی دروس دباندینیو چارو وزیر برنس ګور چاکوف(Brense gorchagove) پر له پسی دلندن مقاماتو ته لیکونه لیږل اوپه دی خبره یی زور اچوو چه انګلیسان باید دافغانستان دشمال دسر نوشت په ټاکلو کښی دروسانو مشوری دغور لاندی ونیسی. دبلی خوا یی دستالیتوف په مشری دیو هییت په لیزلو غور کاوه چه دانګریزانو بر ضد دامیر شیرعلی خان له تعصب اوقهر څخه ګټه واخلی او دسلیمان دغرو په لمنو کشی یی دانګریزان پر ضد جګړی ته وهڅوی اوتر شا به یی روسان هم ورپسی وی خو انګریزانو ددغه خیالونو بلی لوری ته ددغه پلا نونو داړولواو دتجرید د پالیسی تر څنګ  دبفرطرحه هم رامنځ ته کړه اوهغه د ګلادستون په کابینه کښی دانګلیس دباندنیو چارو دوزیر (لارد کلارندون )  هغه ېرحه وه چه دروسی دروسی دباندینیو چارو دوزیر ( بارون برونو ) سره دکتی پر مهال دروسی او هندوستان تر منځ دیوی خنثی سیمی ( Neutrl Zoon )رامنځ ته کول وو چه ددواړو خواوو له نفوذ څخه بهر وی . سره لدی چه دواړو خواوو ددغه نظریی سره خپل سر خوځاوو خو ددغه تیوری تطبیق ته یو لوری هم وفادار نه وو.

 په۱۸۶۹ ز کال کله چه امیر شیرعلی خان ددوهم ځل  اچاه شو نو انګریزانو ورته دهند بلنه ورکړه امیر چه دیوه هییت په مشری هندته ورغی دهند دوایسرای لاردمایو(Lard mauo) سره یی دکتنی پر مهال په صراحت وویل چه دانګریزانو تول تړونونه بو جتنبه دیاو دانقیصه باید له منځه یوړل شی چه دانګریزانو او دده دپلار تر منځ دجمرود تړون یی دمثال په توګه دوی ته ور به ګوته کړه ددی تړون په دریمه ماده کښي راغلی وو :(دختیځ هند دکمپنی دوستان به دامیر دوستان اودکمپنی دښمنان به دامیر دښمنان وی ) به داسی حال کښی چه دغه تعهد باید بالمقابل وای یعنی دبریتانوی هند غاړی هم باید داسی مسولیت په غاړه اخیستی وای. ددغه وینا په اوریدو دلارمایو وروځی کش شوی اودهغو اصلاح شوو طرحو دلیدلو په حال کښی چه دسید نورمحمد شاه له خوا وړاندی شوی وی څو شیبی په سوچ کی شو  مایو به فکر کوو چه ددغو طرحو به لاسلیک به په افغانستان کی دانګریزانو دلاسوهنی دمخنیوی تر چنګ دعبدالله دولیعهدی قبلول دامیر اوسردارانو تر منځ دجګړو اوتوطیعو مخه نیول کیږی نولارد مایو دغه طرحه رد کړه اوامیر ته یی دیو لیک په ترځ کی ولیکل چه انګریزان دچا په کورنیو چاروکښی دلاس وهلو هڅه نه کوی خو دخپلو کومکونو څخه به ډه ډه ونکړی .امیر له دغه غونډی مایوسه راغی او انګریزان هم دده په کړنو مشکوک شول او له همدغه شیبی یی دامیر په در بار کی د جنرال کریم بخش ،بهادر غلام نقشبند او فتح علی غوندی جاسوسانو په ګمارلو پيل وکړ ددی ډلی مشر قاضی قادر وو. امیر شیرعلی خان سره لدی چه دانګریزان سره دښکاره مخالفت خبری کولی خو په بهرنی سیاست کښی دمهمو اشتباه ګانو مسبب وو هغه داروپایانو استعماری سیاست میړنی سیاست باله هغه دانګلیس له سیاست تل زړه بداوی لره اوتل به یی ویل چه انګلیسان دروغ وایی .له بله پلوه امیر دروسانو په دوستی باور درلود اوهغوی یی له قول څخه نه ګرځیدونکی بلل خو هیڅکله یی دملت اوهیواد والو اعتماد له ځان سره نه ملګری کوو. 

پس له هغی چه پر هرات دایران دتجاوز مخه دپاریس د۱۸۵۷ کال دتړون له مخی ونیول شوه ایران داخل بیا دافغانستان په جنوب لویدیځ سیستان کښی په لاسوهنو پیل وکړه، ایران درامنځته شوی وضعی نه په ګټه اخیستلو دسیستان بوه برخه ( قاین) دایران سره وتړله او له دی سره دایران او افغانستان تر منځ جنجال ددی ستر ی لوبی پر یوبل اړخ ور اضافه شو . چه رنګه چه دپاریس دتړون تر مخی دایران او افغانستان تر منځ دقضایاوو دحل حاکمیت دانګلیس په غاړه وو نو په دی مسله کښی انګریز ته مراجعه وشوه او انګریزان دګولډ سمیت (Gold smeat) په مشری یو هییت ددغه مسلی دحل دپاره وټاکه کومه غونډه چه دسید نورمحمد شاه د افغانی پلاوی دمشر میرزامعصوم دایرانی بلاوی دمشر او ګولد سمیت تر منځ وشوه دهغی پایلی دافغانستان په زیان وی نو سید نور محمدشاه مخالفت وکړه او امیر هم له دغه پیکړی دیر خوابدی شو.  ، دیادولو وړ ده چه دسیستان سیمه چه دهلمند له سند حخه خړوبیژی دهلمند دوادی یوه نه بیلیدونکی برخه ده اود یولړ غرونو په واسطه دایران دخاوری جلا او له زرو کاله ډیر په افغانستان پوری تړلی وه او دهرات او افغانی لاش وجوین داداری یوه برخه وه په خاص دول داحمدشاه بابا دواکمنی څخه راپه دیخوا سیستا ن دافغانستان دخاوری یوه نه بیلیدونکی برخه وه  خو دکورنیو شخړو بر مهال دانګریزانو په تحریک ایران دهغی یوه برخه قبضه اود(قاین) ضمیمه شوه.له دی څخه پرته ایران ۵۰ میله پورته دهلمند داوبو په اوبه خور کښی هم شریک شو .

 په ۱۸۷۲ کال کله چه دانګریز حکومت امیر ته ددغه مسلی دحل په باب هند ته دورتلو بلنه ورکړه نوامیر رد کړه او کابل ته یی ددغه مسلی دتوضیح لپاره دانګریز دنماینده دراتلو سره هم موافقه ونکړه ، خو سید نورمحمدشاه یی دخبرو دپاره هند ته ولیږه دخبرو په بیل کیدو دسیستان مسله یوی خوا او نارت بروک (North brock) ددغه وخت دهند وایسرای دسید نورمحمدشاه څخه وغوښتل چه امیر باید په تولو مسلو کښی دانګریزانو مشوره واخلی او بی له انګریزانو دبل چا سره اړیکی ونه ساتی اوپه بلخ، هرات او کندهار کښی دی دانګریز سیاسی او پوځی نمایندګان په دایمی توګه ومنی  ،افغانی خوا یادشوی پیشنهادونه رد او واضیحه یی کړه چه امیر په مقابل کي دانګلیس د دوستی ضمانت وشی او دانګلیس دکمک او دنمایندګانو دخای په ځای کیدو خبره په امیر پوری اړه لری. نارت بروک دغونډی په بای کښ دیوه لیک تر څنګ پنځلس رزه ټوپک اولس زره روپی امیر ته ورواستولی امی ټوپک قبول اود پیسو داغیستویی ډه ډه وکړه ،دپیسو نه اخستو انګریزانو ته یووار بیا دخطر زنګ وکړنګاوو.

 په دی منځ کی د کال ۱۹۷۷ دجنوری څخه تر فبروری پوری په پیښور کښی دسید نورمحمدشاه  او بیلی ترمنځ بی نتیجی خبری  روانی وی چه دافغانی پلاوی دمشر په ناڅاپی مړینه پای ته ورسیدی اودا سیاسی پټو مرګونو څخه یو شمیرلی شو.

 له بلی خوا په همدی دوران کښی دبریتانیی په هڅونه دعثمانی امپراتوری (سلطان عبدالحمید) چه هغه وخت دانګلیس ملګری اودروس سره به جګړو اخته وه  یو پلاوی افغانستان ته راغی تر څو امیر شیرعلی خان دبریتانیی دسیاست همنوایی ته وهڅوی دخبرو په جریان کښی په دی خبره ډیر تاکید کیده چه امیر دروس له دوستی ډه ډه وکړی اودانګریز له دوستی څخه هرڅه تر لاسه کړی. دغوندو به بای کښی امیر دترکیی هییت ته دسلطان عبدالحمید په نوم  یو لیک وسپار ه چه په هغی کښی انګریزان دوکه ماران ،دروغجن او ددوستی لایق خلک نه وو شمیرل شوی بلکه سلطا ن یی هم درسانو سره ملګرتیا ته رابللی وو . خودغه لیک مخکی له دی چه سلطان ته ورسی په بریتانیا کښی دباندینیو چارو وزارت ته رسیدلی او دفارورد دپالیسی دپیروانو اوډیزراییلی دغوصی سبب شوی وو نو ځکه یی  دهند وایسرای لارد لیتین ته اجازه ورکړه چه په یوه بهانه پر افغانستان یر غل وکړی،

دجنرال ستالیتوف په مشری دروسی هییت راتګ کابل ته چه دانګریزی اوترکی ژبی ترجمانان اودیوه بریدمن تر قوماندی لاندی  د۲۱ تنو قزاقانو یو قوه ورسوه دافغان –انګریز تر منځ بلیدونکی اور باندی دپترولو تیل وشیندل امیر سره لدی چه دا نابللی میلمانه په زړه نازړه خبل حضور ته ومنل خوداهیله ورسره وه چه دروسی هییت له حضور څخه به دانګریزانو دتهدید لپاره کار واخلی او روسی هیت هم وار په وار ډاډ ورکاوه چه ډیری غټی قوی به دامیر دحمایت دپاره راولیژی  دمذاکاتو په جریان کښیدجنرال کوفمان په هدایت جنرال ستالیتوف بی له کومی معاهدی اوپریکړی دافغانستان څخه پښی سپکی او انګریزان یی ددی بیوږله هیواد نیوله ته راوپارول.

پر امیر شیرعلی خان دځوانیمرګ ځوی عبدالله جان دمړینی فشار له یکی خوا اودانګریزانو له خوا داکتوبر په۳۱ تاریخ دالتیماتوم صادریدو امیر دیوه سخت ذهنی فشار لاندی راوست انګریزانو له امیر څخه غوښتی وو چه داتلسو ورځو به ترڅ کښی دی دورستی لیک د لیکنی څخه رسمآ بخشنه وغواړی ځکه داانګریزانو ته اهانت دی اودوهم داچی ۓبه کابل کی دی دانګریز رسمی سفارت ومنی .دغه التیماتوم چه دنوامبر ددوهم څخه تر شلم پوری تعین شوی و دامیر دهو یانه دځواب په رسیدو انګریزانو دخپلی ارادی دعملی کیدو اعلان کړی وو اوهغه پر افغانستان دانګریزانو پوځی یر غل وو

امیر چه په همدغو ورځوکښی په کومو سلا مشورو اخته وو دیوه لوی دربار په جوړولو یی خپله خیالی نقشه په په هغی کی سنت پیترز بورګ ته دتلو او په هغه ځای کی دانګریزان سره دمعلومولو په نیت بیان کړه  اوبه داسی حالکښی چه دانګریز لښکری دجنرال براون په مشری دتورخم له لاری دجنرال رابرتس په قوماندانی دپیواراود جنرال ستیوارت په مشری دقندهار دلاری دکابل په لور راروانی وی امیر شیر علی خان ۵۱۰۰۰ روزل شوی عسکر او دیوه ټینګ عظم اوملی ارادی لرونکی افغانی قوم تر شا پریښودل دخپلی کورنی سره دمزار په لور وخوځید.مزار ته رسیدو سره سم دکوفمان لیک ورته راورسید چه پکښ لیکل شوی وو( دزیتون پاڼه په لاس کی ونیسه او انګریزانوته مراجعه وکړه ) .

سرچینی او اخح خایونه:

 -- افغانستان در مسیر تاریخ : میر غلام محمد غبار .

--- پښتانه (پټانز) : سر اولاف کارو به پیشور کی دانګریزانو ورستنی ګورنر.

--- دافغانستان پر معاصر تاریخ لنډه کتنه :کاندید اکادمیسن محمد ابراهیم عطایی .

---  سراج التواریخ : فیض محمد کاتب هزاره .

--- دافغانستان دبین المللی روابطو تاریخ : فضل ربی پژواک .

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 19 Apr 2011 ] [ 3:39 PM ] [ تلاش احمدزی ]

دتاریــخ په اوږدو کــښی دافغــان پـــوځ پوځی ښونی اوروزنی ته یو ځغلنده نظرhttp://www.talash5.blogfa.com

دتاریــخ په اوږدو کــښی دافغــان پـــوځ پوځی ښونی اوروزنی ته یو ځغلنده نظر

دافغانستان  ویاړلی تاریخ چه دنړیوال تمدن له سپیدو چاود څځه راپیل اوبیا تر ننه پوری یی زرینی پانی دخپلو سر ښندو نکو بچو په وینو لیکلی دی ، دځپل ویاړلی عمر په لوړو ژورو کی دپوځونو، لښکرواو اردوګانوزیږونکی او پالونکی دی. دا پوځونه که کله  دملی لښکرو په بڼه دپردیو دیرغل اوتیری په مقابل کښی پرته دکومی ښوونی او روزنی په میړانه جنگیدلی نو ډیر ځله بیا دبیلابیلو واکدارانو لخوا په خپل منځی شخړو او نښتو کښی هم راښکیل شوی دی . دپام وړ ټکی دادی کله چه زمونږ د ګران ټاټوبی میړنی بچي دبهرنی یرغل اوګواښ سره مخامخ شوی بیایی خپلی پوځی او عسکری ښوونی او روزنی ته ندی کتلی اودخپل مټ او دهیواد سره دمینی دجذبی په زور دهغوی مقابلی ته ښه په تینګ هوډ دریدلی او غاښ ماتونکی جواب یی ورکړی دی. . دپورتنی خبری یادول  په دی معنا ندی چه دی میړنی قوم پوځی اوعسکری ښوونی او روزنی ته پام ندی اړولی او یا یی بی اهمیته بللی ده.بلکه دتاریخ پاڼی شاهدی ورکوی چه ددی خاوری په مختلفو تاریخو پیرونو کښی پوځی ښوونی او روزنی ته خاصه پاملرنه شوی ده

لکه څنګه چه پوهیږو اریاییان چه د کډوالی او مالداری ژوند یی درلوده او دغه ژوند دوی تل دیوی سیمی بلی سیمی ته په کډه کولو مجبورول نو ضرور به څه دنوی ماحول دلاس ته راوړلو او یا دهغی دساتلو لپاره او په ډیرو وختونو کښی دځایی خلکو او یا په خپل منځی شخړوکښی لاس په ګریوان وو. خدایبښلی استاد احمدعلی کهزاد په خپل ویاړلی اثر دافغانستان تاریخ کښی لیکی : چه دجګړی په حالاتو کښی به تولی اریایی قبیلی راټولیدلی اوپادشاه به دجنګی ډلو مشری کوله ، روحانیتو او شاعرانو به دعاګانی کولی او ملی شعرونه به یی  دجګړه مارانو دجنګی مورال دلوړتیا په خاطر ویل او د بری او سوبی هیله به یی ورته کوله . دارواښاد کهزاد ددغه وینا پر بنسټ دبخدی پادشاهانو یا به بله بنه دپیشدادیانو دکورنی دسیاست مهم ټکی داوو چه اریایی قانون رواج  ، دقوم مورال او معنویات لوړ ، کر کیلی ته وده ورکړل شی او اساسی پاملرنه دجنګی پهلوانانو روغتیایی او جګړه ایزی ودی ته واړول شی او دهمدی ټکو په پام کښی نیولو سره دوی په دی بریالی شوی وو چه دتورانیانو، هونانو او دانویانو په مقابل کښی چه دسیر دریا مازندران اوبین النهرین څځه به پردوی بلو سیدل په نره مبارزه وکړی.

په ډیرو زړو او پخوانیولیکنو کښی چه اصلی اخځلیکونه یی اویستا او ویدا ته رسی په دی خبره ټینګار شوی دی چه د پیشدادیانو دکورنی لومړنی پادشاه یما (جمشید) چه داریایانو ستر ټولواک هم بلل شوی لمړنی مدنی پادشاه وو چه کرنه ، مالدار ی ، داوسپنی ویلی  کول  ، دجامو اووبدل او دوسلو استعمالول یی رواج  او جګړه ایزه طبقه یی وټاکله. دعلی احمد جلالی په اند جه په ډیروتاریخی اثارو یی تکیه کړی لومړنیو شاهانو سره لدی چه دهغوی زمانه دامن او سولی زمانه وه خو هغوی دکرنی مالداری اوکسب دزدکړی تر څنګ دوسلو په جوړولو اودهغوی دزدکړی او استعمال په برخه کښی ډیر تاکید کاوو چه دغه وصیت تر اسلامی پیر پوری لا داعتبار وړ و،

 که دتاریخ پاڼی لږ په بیړه واړوو او اسلامی دوری ته راورسوو  نو ددی خاوری دزامنو  د دوه سوه پنځوس کاله مقومت نه چه دعربو د فاتح لښکرو په مقابل کښی یی کړی ، دا خبره به لا جوته شی چه دلته به نه یوازی ملی لښکری بلکی روزل شوی دولتی لښکری هم استعمال شوی ووی . خودافغانستان  داسلامی دور د خپلواکو حکومتونودپوځی تاریخ  یوه ځلانده څیره چه په خپل دور کښی یی عسکری ښوونی اوروزنی ته  ځانګړی پاملرنه کړی یعقوب لیث صفار وو چه دخپل حکومت په دوره کښی یی نه یوازی دپوځی قوت په زور دخراسان (اوسنی افغانستان )ځمکنی بشپړتیا خوندی کړه بلکه شپه اوورځ یی دخپلو لښکرو دښوونی ُروزنی تر \نگ دهغوی غمخوری نه هم پوره پام اړولی دی .

 دعبدالحی  ګردیزی په زین الاخبار کښی راغلی چه یعقوب لیث دوه نغاری درلودی دمبارک اومیمون په نومونو چه دواړه به یی دصلی په ورځی غږولی نو سهل بن حمدان عارض به کښیناست اود درهمو ډالی به یی مخی ته کښیښودی شاګرد به یی دپوځ له دفتر څځه  نوم اخیست عارض به ټول جنګی توکی او آس معاینه کاوه او بیابه یی درهم شمیرل او سرتیری ته به یی به ورکول لمړی نوم دیعقوب  لیث وو  هغه به خپله میاشتنی تنخوا اخیسته په موزه کښی به یی ایښوده او پر لوړځای به کښیناسته او مراسم به یی تر پایه لیدل تر څو هر سرتیری ته خپل حق پوره ورسی . که په همدی توګه دغزنویانو ُ غوریانو اونورو افغانی امپراتوریو حیرانونکی پوځی بریاوی په غور تر څیړنی لاندی ونیول ښی دابه جوته شی چه دهمدغو  ستر و امپراتوریو جوړول اودهغو پایښت بی له نظامی قوت او دهغوی دپوځی پوهی او وړتیا پرته امکان نلری خو یو څه چه جوت دی هغه دادی چه افغانانو دخپل تاریخ دپیل نه رانیولی بیا د میروس نیکه تر قیام پوری په ملی او ولسیزو لښکرو ډیره تکیه کړی او له دغی لیاری یی خپل ملی رسالت سرته رسولی دی. .

تر کومه ځایه چه تاریخ راپه یاده وی په اتلسمه پیړی کښی زمونږ دهیواد په تاریخ کښی دیوه منظم  او منسجم پوځ درامنځ ته کیدو څرګ لګیدلی چه دغه پوځ لمړی دمیرویس نیکه تر مشری لاندی دصفوی اشغالګرو په وړاندی قیام وکړه او دیوه ملی سیمه ایز حکومت بنیاد یی کښیښود اوبیایی دمحمود هوتکی تر قوماندانی لاندی دختیځ ایران ډیری سیمی تر ولکی لاندی راو ستی .

 داحمدشاه بابا تر قوماندانی لاندی د ملی پوځ تر څنګ  دیوه منظم او دایمی دولتی پوځ موجودیت چه دهغه په ټولو جګړه ایزو سفرونو کښی په پوره ویاړ او میړانی جنګیدلی دا مطلب په ډاګه کوی چه دا پوځ به هم تربیه شوی او لږ تر لږه دمروجو وسلو داستعمال په برخه کښی به یی ښونه اوروږنه لیدلی وه  ،  داچه ددوی دښوونی اوروزنی لپاره کومه مدرسه ، مکتب يا موسسه وه او که نه بشپړ تاریخی اسناد په لاس کښی نه لروخو په دقیقه توګه ویلی شو چه دامیر دوست محمد خان دلومړی پلا امارت څځه دافغانستان داردو دسرتیرو علمی اوعملی ښوونه او روزنه پیل شوی ده ،  دارواښاد حبیبی په قول دامیر لښکر د  انګلیسی مستر کیمپل چه دافغان –انګلیس په لومړی جګړه کښی مسلمان شوی او شیرمحمد نومیده ، او امریکایی داکتر هارلان چه درنجیت سنګ له درباره راغلی وو، او نایب عبدالصمد هندی ترمستقیمی څارنی او ښوونی روزنی لا ندی وو چه شمیره یی دولس زره سپاره او دری نیم زره پلی ټوبک لرونکی سرتیری وو.

دتاریخی اسنادو له مخی دافغانستان دوسله والو پوځونو دروزنی لپاره لومړنی تعلیمی اداره دامیر شیرعلی خان دپادشاهی په دوهمه دوره کښی دسرکاری مدرسی په نامه په کال  ۱۲۴۸ ه ش به شهرارا کښی جوړه شوه او  بیا وروسته په بالا حصار کښی دزمردو غونډی ته ولیږ دول شوه  ُ ددغه شوونځی په مرسته امیر یومنظم لښکر چه په عصری تجهیزاتو او تشکیلاتو سمبال وو منځ ته راوړ ،  دارواشاد غبار په وینا دغه پوځ دهیواد په اته وو پوځی اډو لکه کابل ُ جلال اباد ُ شیر اباد ُ قندهار ُ کورم ُ هرات ُ میمنه ُاو بلخ کی ځای په ځای وو او له دری برخو( ۶۲ پلی غنډونو ۱۶ سواره غنډونو  او توپخانی )څځّه چه په هاتیانو آسونواو غوایانو به  لیږدول کیده  جوړ شوی وه ..

دارواښادغبار( افغانستان در مسیر تاریخ ) له مځی د امیر شیر علی خان  په وخت کښی  دیوی منظمی پو ځی قوا بنست ایښودل شوی چه سرتیری یی  په نظامی یونیفورم ملبس او د عسکری دسپلین لرونکی وو چه دشیر پور په قلا کښی په منظم ډول دښوونی اوروزنی لاندی وو  او دهندی او افغانی افسران لخوا روزل کیده خو  په ډیر خواشینی چه اوس ددی تاریخی قلا هیڅ ډول نښی نښانی  ندی پاتی اونوموړی سردار هم ددومره منظم لښکر ددرلودوسره سره دخطر په وخت کی له دغه پوځ نه هیڅ  ډولګټه وانه خیسته په داسی حال کښی چه سردار شیرعلی خان دخپل پوځ دسمبالتیا لپاره په کابل او هرات کښی منظمی کارخانی جوړی کړی وی چه په هغی کښی به یی دارنده ګاړی لرونکی توپونه جوړول چه نمونی یی اوس هم دعسکری قشلو په قراولونو کښی شته.

په همدی ډول دامیر شیرغلی خان ځای ناستی امیر عبدالرحمن خان چه پخپله د ریفورم اود مدرنیزی یو پلو ی اوجانبدار پاچا وه  دخپلو ریفورمونو په سر کی ، لمړی پخپل اردو کی یو لړ اصلاحات راوړل ، او دا په داسی حال کښی وو چی نوموړی دخپل دولت په خارجی چارو کی استقلالیت نه درلود خودخپل داخلی مخالفینودآرامولو اودهغوی د سرکشی اوبغاوت دمخنیوی لپاره یی دخپلی اردو چارو ته ډیر اهمیت ورکاوه هغه دپوځ دقیادت لپاره د ډآد وړ سپاه سالاران لکه سپاه سالار غلام حیدر خان چرخی ُ سپاه سالار فرامرز خان او نور وګمارل اود چارو دلا سمون دپاره یی دجاسوسی قوی استخباراتی اداره جوړه کړه. امیر دپوځ دلا سمبالتیا لپاره دکارتوسو ُ ټوپکو  او توپ جوړولو کارخانی جوړی او دپوځ داړوندانو لپاره یی دبوټونو ُ کمبلو او دریشی دجوړولو صنعت ته وده ورکړه دهمدی امیر په زمانه کښی دیوه فرانسوی مستخدم ( شورم کریشکر) په مرسته په افغانستان کښی دبخار په مټ چلیدونکی کارخانه چه دماشین خانی په نامه یادیده به عالم گنج نومی مشهور ځای کښی په کار واچوله ،  ارواښاد میر غلام محمد غبار دامیر عبدالرحمن دزمانی دپوځی ُ ښوونی اوروزنی په هکله لیکی چه د امیر عبدالرحمن خان  اداره چه په پوځی بنیاد ولاړه وه خپل ټول پام یی دپوخ او یو منظم لشکر یووالی ته ور اړولی وو ده دخانانو او سیمه ایزو فیوډالانو دزامنو څځه یو ټولګی جوړ کړی وو چه د (رساله بای بچه ها )  په نامه یادیده او په منظمه توګه دښوونی اوروزنی لاندی وو دپوځ سرتیروته به عسکری ملا امامانو د( ناجیه وهدایت الشجعان ) له رسالی څځه  چه دسرتیرو دنظامی اومذهبی جهادد اخلاقو دودی دپاره لیکل شوی وه  خبری کولی او ددوی نظامی اخلاقو ته به یی وده ورکوله .

په همدی ډول  دامیر حبیب الله خان دواکمنی په زمانه کښی  دپوځی کادرونو دروزلو لپاره دسرکاری مدرسی پر ځای په ۱۹۰۹ زیږدیز کال دحربی فنونومدرسه دحربی مدرسی په نامه چه دری اعدادی او دری حربی ټولګی یی درلوده جوړه شوه چه د پلی  ، توپچی ، استحکام  ، مخابری  دمضمونونو تر څنګ یی د قران ، خط ، حساب ،  هندسی ، جغرافیی، جمناستیک ،  داسلام تاریخ ،  الجبر ، عمومی تاریخ  ، داعشاریه ریاضی اصول  تدریس کول ، تدریسی هیت یی بر افغانی استادانو لکه عبدالطیف خان کمیدان ُ محمد ګل خان کمیدان ُمحمود طرزی سر بیره ترکی استادان ُ علی افندی ُ عزت افندی ُ نظیف افندی او خیر الدین پاشاه وو. ، ددی مدرسی دشاګردانو شمیره په لومړی سر کښی د۱۵۰ نه تر ۴۰۰تنو او په پای کښی ۹۰۰ تنو ته ورسیده چه فارغینو ته به یی په پوځ کښی دټولی مشر نه تر کنډ ک مشره پوری رتبی ور کول کیدی.

نوموړی مدرسی دمدرسی څځه دباندی دری وړی برخی نوری هم ((د ملکزادګانود عسکری مکتب ُ دنور الاسلام (نورستانیانو) د نوی جوړ شوی مدرسی اود حضور داردلیانو مدرسی )) په نامه هم در لودی چه دټولو شمیره یی در سوه تنو ته رسیده او په هرو څلرو کالو کښی به دبلوک مشری په رتبی فارغیدل ددی ټولو ښونځیو مصارف ددولت په غاړه وو.

که دپوځی ښونی اوروزنی وضعه دامانی دوری په وخت کښی تر څیړنی لاندی ونیسو دابه جوته شی  چه غازی امان الله خان دخپل دولت دبنست دلا ټینګولو دپاره په خپلو ریفورمونو کښی دپوځ لا انکشاف ته ډیر اهمیت ورکړی وو دده په زمانه کښی د ( یولسو طیارو) څځه جوړه هوایی قوه منځ ته راغله ، ددی قوی دلا سمبالتیا دپاره یی دهوایی زده کړواو پیلوټی په برخه کښی ۶۵ تنه شاګردان دروسی او فرانسی هیوادونو ته واستول همداراز یی ډیر شمیر نور زده کونکی دپوځی زده کړو دپاره شوروی او دترکی جمهوریت ته ولیږل او دهیواد په دننه کښی یی هم د مختلفو مسلکی زدکړو شونځی جوړ کړه  ، غازی امان الله خان دپوځ دلا روزنی دپاره یو بل قدم هم وړاندی واخیست او داردو دسرتیرو دپاره یی دسواد زدکړی کورسونه پرانستل حربی فابریکه یی پیاوړی او جنګی مهمات یی له المان ، انگلیس ، ایتالیا اوبلجیم څځه هم وارد کړل او دهوایی دفاع  توپونه او زرهپوش  ګاړی یی هم په پوځ کښي شامل کړل.

د امیر امان الله ترواکمنی وروسته دکورنیو اغتشاشونو پر مهال دحربی مدرسی اصلی ودانی داور په لمبو وسوزیده خوپه ۱۳۰۹ ه ش کال دنادرخان دپادشاهی په دوره کښی بیرته ورغول شوه اود ترکی او افغانی استادانو لخوا پکښی زده کړی پیل شوی  سره له دی چه دنادرخان په دوره کښی دښونی او روزنی په برخه لږی هلی ځلی وشوی خو نوموړی پادشاه دیوی قوی او سمبالی اردو په منځ ته راوړلو کښی خورا زیار ویوست اودجورج ارنی په وینا ددی سمبال پوځ شمیره ۴۰۰۰۰ تنو ته رسیده .

 دمحمد ظاهرشاه دسلطنت دوره چه دامنیت په لحاظ  یوه ارامه او سوکاله دوره وه دپوځ دروزنی لپار یو لړ اقدامات تر لاس لاندی ونیول شو په دی دوره کښی سره لدی چه پوځی ښْوونه او روژنه دهر عسکری جزوتام د ورځنی بلان یوه برخه وگرځیده اودهری قطعی په تعلیمی ډګرونو کښی پر مخ وړل کیده

            دغه دوره اوپه ځانګړی توګه دسردار محمد داود دصدارت دوره داردو دبسنټیزو بدلونونو دوره شمیرل کیږی ُ محمد ظاهرشاه حربی مدرسه حربی پوهنځی ته لوړه او به ۱۳۱۲ کال  دحربی ښونځی په نامه په رسمی ډول پرانستل شوه بیا وروسته ددی  شوونځی تر څنګ په ۱۳۴۰ کال دپوځی لوړو زدکړو لپار ه یوه بله عصر ی موسسه دحربی پوهنتون په نامه رامنځته شوه .ده د دافسرانو دمسلکی لوړتیا لپاره په کابل کښی د افسرانو دعالی کورس په نامه تعلیمی مرکز هم جوړ شوی وو. ُ دحربی پوهنتون او دافسرانو دعالی کورس  تر څنګ ډیرو کلونه پخوا دپوځی کادرونو دښونی او روزنی لپاره دتخنیک اکادمی اوهوایی پوهنخی هم جوړ شوی وو. دجنرال علومی په وینا کله چه سردار محمد داود دخپلو پرله پسی غوښتنو سره سره دامریکا دمتحده ایالاتو دپوځی کومکونو څځه ناامیده او امریکا دپاکستان دولت  ته په۱۹۵۳  زیږدیز کال دپوځی مر ستو په ورکولو پیل وکړه نوموړی سردار مجبوره وو بله لاره چاره ولـټوی داخبره جنرال عظیمی او جورج ارنی هم تایید کړی  عظیمی وایی داود خان خپله غوښتنه یوکال وروسته دریچارد نکسون دسفر په مهال بیا تکرار کړه خو نوموړی په دی برخه کښی هوکړه ونه کړه  داود خان ناچاره وو چه شوروی اتحاد ته مخه کړی ُ دافغان پوځیانو پوځی ښونه اوروزنه له همدی وخته دشوروی اتحاد په تعلیمی موسسو کښی پیل او په همدی ډول دشوروی دپوځی مرستو لومړنی بیلګی په۱۹۵۸زیږدیز کال افغانستان ته راروانی شوی.. سردار محمد داود له همدی اقدام سره دخپلی اردو په عصری کولو چه دګاونډیانو په پرتله کمزوری وه پیل وکړه او په لږه موده کښی یی دهغی شمیره تر اتیازرو کسانو چه دهمدی شمیری په اندازه یی داضافی قواو دجذب ظرفیت هم درلود ورسوله چه  دګاونډیانو دپوځونو سره پرتله کیدای شوه. په همدی وخت دچکوسلواکی هیواد په مرسته داردو مرکزی ترمیم خانه چه دهیواد له مجهزو پوځی ترمیمخانو څځه وه جوړه شوه اورسره جوخت د څرخی پله څلورمه او پنځلسمه زغره والی لواوی  په سترو شوبلو سمبال شوی ، دیادولو وړ ده چه ددی ټول نوی تخنیک دښونی او روزنی چاری د شوروی مشاورینو لخوا مخ ته وړل کیدی  دجنرال عظیمی په وینا جګړه ایزه ښونه اوروزنه په دی وخت کښی په لوست خونو او تعلیمی ډګرونو کښی مخ ته وړل کیده.

 دافغانستان د پوځی قواو دمدرنیزه کیدو سره جوخت  ددی اردو دافسران په ذهنی او روزنیزو برخو کښی هم زیات تغیرات رامنځته شول او پایلی یی دسردار محمد داود سره  په تړاو دپوخی کودتاه  په نتیجه کښی دجمهوریت منځ ته راتلل وو ،  دسردار محمد داود دکودتاه سره سم یو ځل بیا دشوروی بی دریغه نظامی مرستی له سره ونیول شوی یو ستر نظامی پلاوی دمارشال سولوفسکی په مشری دنوی اردو دتشکیلاتو او جګړه ایزی وړتیا دارزونی په خاطر کابل ته راغی اود قول اردو تر سطحی دمشاورینو په ګمارلو هوکړه وشوه او یو ډیر شمیر افغانی محصلین دپوځی لوړو زدکړو دیاره شوروی لوړو موسسو ته واستول شو ،

په همدی کال یو هندی پلاوی هم کابل ته راغی اودیو شمیر افغانی محصلینو دروزلو تړون لاسلیک کړ.

دپوخ په جزوتامونو کی دروسی سلاکارانو پراخه لاس موندنی له یوی خوا او په شوروی پوځی اکادمیو کښی دافغانی محصلینو زده کړی له بلی څوا داسی حالت رامنخ ته کړه چه به افغانستان کښي دوهمه پوځی کودتا دافغانستان خلک دموکراتیک ګوند تر مشری لاندی ترسره اوددی هیواد پوځ او دهغی روزنه په بشپړ ډول دشوروي مشاورانو ترواک لاندی راغله ، دد ی بید ریغه پوځی مرستو تر ځنګ دهیواد په دننه تعلیمی موسسو او شوروی پوځی اکادمیو کښی پوخي روزنه د شوروی استادانو له خوا مخ ته وړل کیده پر دی برسیره دنوی اردو دتشکیلاتی سمبالتیا لپاره په پراخ ډول مستعجل پوځی کور سونه( دچهار اسیاب تعلیمی مرکز ، دڅرخی پله اوه پنځوسم تعلیمی مرکز ُ دسرحدی قواو تعلیمی مرکز اوپه ډیرو عسکرو فرقو کښی ښوونیز مزکزونه)رامنځ ته اوپه ډیر ښمیر مستعجل افسران او سرتیری یی دپوځ لیکو ته وروپیژندلو.

 همدا ډول دپوځ دسیاسی ښوونی اوروزنی لپاره سیاسی امریتونه جوړ او یو نوی پوځی پوهنتون دسیاسی پوهنتون په نامه دکابل په بالاحصار کښي په کار پیل وکړه ، دی تعلیمی موسسو دمجاهیدینو دراتګ پوری پرله پسی کار کاوه خود خپل منځی جګړو پر مهال یی کار ټکنی اوپه پای کښی د۲۰۰۴ کال دبن دپریکړو پر بنسټ دهیواد ټولی پوځی عالی ةوسسی په اوسنی ملی پوځی اکادمی کښی وریوځای شول اودغه پوځی ملی اکادمی د۲۰۰۵ کال دفبروی په میاشت کښی لمړنی تعلیمی دوره پیل کړه اوس اوس دهیواد دپوځی اړوندانو پوځی ښوونه اوروزنه دملی پوځی اکادمی برسیره پر ( مرکز تعلیمی کابل ُ حربی ښونخی او په لس هاوو کورنیوښَونځیو او  بهرنیو تعلیمی پوځی موسسو کښی ) روانی دی..

 سرچینی او اڅځلیکونه:

۱- کهزاد علی احمد ُ تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی

۲- جلالی علی احمد ُ مطالعه تاریخ افغانستان از نګاه عسکری

۳- گردیزی عبدالحی ، زین الاخبار

۴- حبیبی عبدالحی ، دافغانستان لنډ تاریخ دعبدالروف بینوا ژباړه

۵- غلام محمد میر غبار ُ افغانستان در مسیر تاریخ

۶- جورج ارنی ُ افغانستان ګذر ګاه کشور ګشایان

۷- نورالحق علومی ُ تاریخچه مختصر اردوی افغانستان

۸- جنرال عظیمی ُاردو وسیاست در سه دهه اخیر

۹- دپوځی ملی اکادمی لنډه تاریخچه


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 19 Apr 2011 ] [ 3:35 PM ] [ تلاش احمدزی ]

http://www.talash5.blogfa.com 

په ختيځه جبهه كي د افغانستان د آزادي غوښتونكو مبارزه

افغانستان د تجزيي او تقسيم د دوري په اوږدو كي ، شمال مشرقي او شمالي ولايتونه ( بلخ ، تخار او بدخشان ) د ازبكي او تيموري حاكمانو تر اداري لاندي ورو ورو محلي او مستقل شكل ځانته غوره كړ . او د هندوستان او ماورالنهر له مستقل تابعيت څخه بهر شول . او ددي روش ملي صبغه درلوده او كولاي يي شول چي ددي سيمي داخلي امنيت ډاډ من كړي . مګر د هيواد په غربي او جنوبي ولاياتو كي د ايران ولكه د نظامي حكومتونو او قوي اردو له خوا ساتل كيده . ځكه د نورو عواملو بر سيره د خلكو پاڅون د صفوي تسلت پر ضد د هغوي د مذهبي تعصب لا زيات كړي ؤ . صفوي دولت د هرات قيام او د اندخوي مقاومت د قندهار او مستونك ( بلوچستان ) پاڅون په ډير بي رحمه د جمعي وژني سره يو ځاي او د لوټ او تالان سره خاموشه كړ . او له هغه وروسته يي تر اتلسمي پيړي پوري وكړاي شول په داسي ډول سياست سره د خلكو د آزادي غوښتونكو څخه مخنيوي وكړي . خصوصآ چي د قندهار  دوو تكړه فبيلو غلجايي او ابدالي قبيلو د قلات د ځمكو پر سر په خپل منځ كي منازعه درلوده ، او دي منازعي ميراثي شكل ځانته غوره كړي ؤ او دي منازعي د ملي مدافعو قواؤ د ضعيفولو او د بهرني اشغال دوام ته زمينه مساعده كړي وه . اما د خلكو اراده د ضرر دفع كولو او د گټي د جلبولو په غرض د له منځه وړلو وړنه وه .

كه په كوم ځاي كي مخفي يا له منځه تلله خو په بل ځاي كي څرګنديده . د افغانستان په ټولنه كي داسي ؤ ، د مشرقي ولاياتو د خلكو مبارزه د نورو ولاياتو د مبارزي خالي ځاي نيولي ؤ ، دا ملي حركت چي نوي له 16 پيړي څخه د ملك په ختيځو سيمو كي پيل شوي تر 17 پيړي پوري يي دوام وكړ كه څه هم د مقصد په لاسته راوړلو ( له بهرني اشغال نه د وطن خپلواكي ) كه ناكامه شو اما وكړاي شول بل حركت ته چي په اتلسمه پيړي كي د افغانستان په جنوب كي مخ ته راغي مصدر د حركت وګرځيده او ملت يي خپل مقصد ته ورساوه . دا لوي حركت د پښتو تازه عناصرو په رهبري په افغانستان كي پيل شو هغوي له كومه ځايه چي تاريخ په ياد لري د افغانستان په ختيځ كي د سليمان په غرونو كي ميشته ول او ورو ورو شاوخواته خپاره شول او بلاخره يي د پښتون خوا دننه سيمي جوړي كړي . كه څه هم چي سلګونه قبيلي لري خو عمومي نوم يي ( پښتون ، پښتانه ، پختون ، پختانه ) دي دا چي پښتو ژبي ويونكي ځانته پښتانه يا پشتانه وايي دليل يي د دوي قدامت دي د دي پر نامه د ( افغان ) همدا راز همدغه پښتانه نوم ده چي په 14 پيړي كي په هندوستان كي پټان تعريف شو ، ځكه پښتو لمړي ( پټنه ) د ښآر په ودانولو او هلته په ميشته كيدلو پيل وكړ نو ځكه هنديانو ليږ ورته پهټان وويل شول . وروسته بيا د تعريف غربي استعماري پوهانوته دا بهانه په لاس وركړه او د خپلو سياسي ګټو تر لاسه كولو په خاطر او د خلكو په منځ كي د نفاق اچولو لپاره پټان او افغان يي دوه بيل عنصره وګڼل اما د افغان نوم له لسمي پيړي د ځينو مؤلفينو په آثارو كي لكه د مجهول مؤلف حدود العالم من المشرق والمغرب ابوريحان ، فردوسي ، بيهقي ، من االهاج السراج جوزجاني او نورو له خوا د هغه وخت پښتو ژبو په هكله يادونه شوي ده ، او عيسي د يمني په تاريخ كي هغه مغرب د اوغان نوم ګڼي او هم يو قديم نوم دي چي دا ( اپاګان ) له نوم سره ( په ريكويداي هندي كي ) ذكر شوي مطابقت لري ، د اوغان نوم تر تعريب كيدو وروسته هم له منځه نه دي تللي او د څلوارلسمي پيړي د ليكوالانو له خوا لكه ظفر نامي ليكونكي ، ملفوظات تيموري او په مطلع السعيدين كي ذكر شوي دي . اما د افغان نوم چي تر 14 پيړي پوري د ځينو ليكونكو له خوا د پښتو ژبو په هكله ذكر شوي دي وروسته ډير ادبي شوي دي ، حتي تر هغه ځايه ځيني پښتو ژبو ځانته تحميل شوي پردي ګڼي خپله پښتانه ليكونكي په خپلو آثارو كي دا نوم كاروي له هغه جملي څخه خان جهان لودي ( متوفي 1630 ) تر اتلسمي پيړي پوري د افغان نوم دومره وسعت پيدا كړ چي احمد شاه ابدالي د حاجي خان د امارت پر كتيبه باندي پر حجاز كي وليكل ( دوراني او غير دوراني هر افغان چي وي .... ) پدي ځاي كي د غير دوراني نه مطلب د نورو پښتنو قبيلو څخه ؤ ، يعني تر اتلسمي پيړي پوري د افغان نوم د مملكت ټول پښتانه ول او تر نولسمي پيړي پوري يي وسعت دومره زيات شو  چي د افغانستان د خلكو عمومي نوم په شمول د دري ژبو ، تركي ژبو او نور لپاره وپيژندل شول ، مثلآ د افغان نوم  د اتو سوو كلونو په اوږدو كي وسعت پيدا كړ د پښتنو اصلي مسكن چي د سليمان غرونه او شاوخوا سيمي وي له ديارلس تر نولسمي پيړي پوري 600 كاله له  يوه  كوچني  افغانستان نه چي د سليمان په غرونو پوري محدود ؤ په يو وسيع افغانستان چي د مملكت ټول ختيځ ولايتونه يي په بر كي نيول پراخ شول په ديارلسمي پيړي كي لمړني ليكوالانو چي د افغانستان نوم ذكر كوي ، سفي هيروي د هرات د تاريخ ليكونكي دي ، چي داسي وايي : اولجايتو خان ، د هرات خواته تر اقصا د افغانستان نه او اموي حد و سلطان غياث الدين كرت ته محفوظ كړ . په څوارلسمه پيړي كي د مطيع السعيدين ليكونكي عبدالرزاق داسي ليكي ، د صاحب قرآن تيمور ګورګاني د توجه ذكر و سيستان ، قندهار او افغانستان ته . هغه وخت و فراه او بست ، د سليمان تخت ، او نورو نوم اخلي له دي ليكني معلوميږي او واضيح كيږي چي د مؤلف تر وخته قندهار هم د افغانستان برخه نه وه او هغه د سليمان تخت او شاوخوا سيمي افغانستان نوميده . په 16 پيړي كي امين احمد رازي د هفت اقليم په جغرافيه كي د كابل حدود داسي ليكي ، د كابل ختيځ پيښور او لغمانات او دهند ځيني ولايتونه دي . او غرب ته يي كوهستان دي . د تكو دري او هزاره ؤ قومونه هم هلته سكونت لري . شمال ته يي قندوز او اندرآب  چي د هندوكش د غره فاصل دي ، جنوب خواته يي برمله او افغانستان دي د نولسمي پيړي بل جغرافيه ليكونكي مرزا حسين بلګرامي د سيستان حدود په حديقة القايم كي داسي تعريفوي : سيستان هغه ولايت دي چي حدود يي له خراسان او كرمان نه تر غزني او اطراف د افغانستان پوري دي . په همدغه نولسمه پيړي كي ؤ چي لارد ا كلند په جوابيه ليك كي چي په 16 د اګست 1838 م كي د افغانستان د غير قانوني او فراري پاچا په نامه د لمړي ځل لپاره د افغانستان نوم د خراسان په عوض ذكر كړي ؤ . ..

په هر حال د افغانستان پښتانه چي تر لسمي پيړي پوري د سليمان د غره په شا و خوا كي يي ژوند كاوه ، په افغانستان كي د فيوډاليزم په دوره كي ، د هغوي اجتماعي انكشاف په نامتوازن او غير هم آهنګ ډول صورت موندلي ؤ ، هغوي چي په شلګونو وړو او غټو قبيلو ويشل شوي ول ، ډير ناوخته او ورو يي فيوډالي مرحلي ته ګام واخيست ،  او نسبت نورو درو ، واديو او ښارونو ته د هغوي په منځ كي فيوډاليزم وروسته منځ ته راغي ، په داسي حال كي چي د فيوډالي مناسباتو وده په افغانستان كي  د لومړي ميلادي پيړي څخه ورو ورو تشكيل موندلي دي ، او په اولسمو او اتلسمو پيړيو كي آخري حد ته د انكشاف رسيدلي ؤ . اما د تخت سيلمان د غره په سيمو كي تر ډيره وخته قبيلوي مناسبات پايداره ول په افغانستان كي د پښتنو د قبايلو د اجتماعي نظام دوه ګوني مشخصات په لاندي ډول ول . يو د قبيلوي ژوند طريقه او بل د فيوډالي مناسباتو د انكشاف جنبه . مګر فيوډالي مناسبات په بيلو درجو په يوه ځاي ضعيف او دقبيلوي قانون تر اثر لاندي ول ، او په بل ځاي كي قوي ول . په دي ځاي كي ډير په آساني سره قبيلوي جرګي د خانانو د اقتدار لاس ته ورتلي او په ځني نورو  قبايلو كي جرګي د پخوا په شان د قبيلي ژوند اداره كاوه . جرګي اصلآ يو طايفه يي سازمان ؤ چي د كوچي ټولنو د طايفي او قبيلي د اموراتو د حل او فصل لپاره ( چي دولت مركزيت نه ؤ ) جوړيدي او اوس هم د ځينو قبايلو په منځ كي معمولي دي . البته د فيوډاليزم له رشد سره سم ، جرګي هم له هغه لمړني ساده حالت  څخه چي مشورتي مشكل يي د سپينږيرو د قبيلي درلود ،  په يوه اشرافي او فيوډالي شورا د منطقي او قبيلي بدله شوه . حتي تر نولسمي پيړي وروسته د افغانستان دولتونو هم د داسي جرګو تشكيلول په مهمو مسئلو له سره پيل كړي . له لسمي پيړي څخه وروسته د افغانستان پښتانه د نورو خلكو په څنګ كي د بهرنيو په وړاندي وجنګيدل . په يولسمه او دولسمو پيړيو كي د پښتنو مهاجرتونه د سليمان د غره د اړخونو څخه شروع شول ، دا مهاجرتونه په ځينو سيمو كي په كليو كي ساكن كيدل ( په نويو ) ځايونو كي . او د دي په اقتصاد كي زراعت لوي رول درلود . زراعت هم د غير پښتني عناصرو له خوا تر سره كيده . دا مهاجرتونه د غلجو او ابدالي ، يوسفزيو ، وزيرو ، افريدو ، خټكو ، مهمندو شينوارو ، كاكړو ، او لسګونو ، نورو قبيلو له خوا تر سره شول . او په څوارلسمه پيړي كي لودي قبيله او لسګوني نوري قبيلي هند ته ورسيدلي . د يوسفزيو لويه قبيله چي په څوارلسمه پيړي كي كابل ته رسيدلي وه له خيبره تيره شوه پيښور ته ورسيده . دي مهاجرت د هغوي استيلا په نويو ځمكو وه او پخواني اوسيدونكي يي ځيني له هغه ځايه وشړل او ځيني يي د ځان تابع وګرځول او د زراعت په كار يي وګمارل .

په شپاړسمه پيړي كي ډيرو قبيلو په استوګنه په شاوخوا ځمكو باندي پيل كړه يوسفزيو د پيښور شمال په غرنيو سيمو ، د مروتو قبيلي په بڼو كي علاقي لاسته راوړي . وروسته نورو قبيلو د سند د ښي خوا ځمكي د خپلي استوګني لپاره اختياري كړي . له اولسمي تر اتلسمي پيړي پوري لوي غلجي او ابدالي قبيلي د زابلستان او قندهار په منطقو كي قدرت پيدا كړ . د پښتني قبيلو مهاجرتونه يوازي په داخل كي نه ؤ ، بلكه د سند د درياب پوري غاړي ملتان ، پنجاب او د هند منځته هم ورسيدو ، لوديانه او روهل كند د پښتنو دايمي مسكن وګرځيدو . له هغي ډلي څخه د بړيڅو قبيله په كترا ولايت كي د هند په سياسي تاريخ كي ورګډه شوه . هغوي چي د روهيله د غرونو اوسيدونكي په هند كي ياد شول ، د هغوي ولايت هم روهل كند و نومول شو ، هغوي په اتلسمه پيړي كي په اباديو او لايقه سړيو لرلو مشهوره شوه . د كترا د منطقي انكشاف ( مراد آباد ، بداوند او بربلي ) د روهيله پښتنو په وخت كي ، له اقتصادي نظره تر هغه اندازي وه چي كلني ماليه يي دري مليونه او نه سوه زره روپي كيدي . چه په هغه وخت كي دا اندازه روپي د يوي وړي منطقي څخه د هغي د آبادي او عمران دليل كيده .

همدارنګه د بنګښو خلكو د ( فرخ آباد ) ښآر ودان كړ ، او لكه روهيله په سياست او آبادي كي يي شهرت پيدا كړ . د مراد آباد ، رام پور ، فرخ آباد ، محمد آباد ، شمش آباد ، بهوج پور ، قايم ګنج او نور څو ګنجونه چي ډير يي روهيله او بنګښو ودان كړي ؤ د انګريزانو تر راتګ پوري د هغوي عمراني يادګارونه ( د حافظ رحمت خان كتابخانه ) موجوده وه .

د روهيل كند ملك چي په شمال مغرب كي يو كوچني مملكت ؤ د پښتنو د كار او كوښښ په وجه دومره آباد شوي ؤ چي هغه يي د هند ( جنت ) باله . پښتنو  د هندوستان د دولت په اداره او اردو كي ممتاز مقام حاصل كړلو او د انګليس د حكومت تر تحكيم او توسعي پوري ددي مقام اهميت پاتي ؤ . تر اتلسمي پيړي پوري د افغانستان د پښتنو يوه برخه د كوچيګري او مالداري د مرحلي څخه تير شول ، او زراعتي او ښار كي اوسيدلو مرحلي ته داخل شول د فيوډالي خط السير تكاملي ته په لاره ولويدل . دي جريان د ژوند د فيوډالي دولت د منح ته راتلو زمينه مساعده كړه ، خصوصآ چي د خارجي تسلط فشار ، د ملي مبارزي روح مخ كي قوي شوي ؤ  ، او د فيوډالانو داخلي تضادونو او د قبيلوي تعصباتو باوجود ، د قبايلو تر منځ د اتحاد او اتفاق لړي د خارجي اشغال په مقابل كي ټينګه وه او نوره هم ټينګيده . البته د تولو قبايلو تر منځ دا اجتماعي انكشاف هم آهنګ او متوازن نه ؤ . مثلآ په پنځلسمه پيړي كي لودي قبيلي دا توان درلود چي له افغانستان څخه بهر په هندوستان كي دولت جوړ كړي ، او تر شپاړسمي پيړي پوري يي ( 1450 – 1526 ) منظم ژوند وكاوه . وورسته په همدي پيړي كي ( 1540 – 1556 ) د مشهور شير شاه په مشري ( سوري ) دولت په هندوستان كي تشكيل شو . همدارنګه په اولسمه پيړي كي په هيواد كي د ننه په ختيځ كي فيوډالي كوچني حكومت د خټكو د قبيلي له خوا جوړ شو ، وروسته غلجايي ، او ابدالي كورنيو د هيواد په جنوب او غرب كي دا كار په يو لوي چوكاټ كي سرته ورساوه . تر دي وخته فيوډآلي مناسباتو خپله لاره د ځينو پښتني قبايلو تر منځ كه څه هم په سستي سره خلاصه كړي وه . او په ځني قبايلو كي قبيلوي جرګي د خانانو د لاس آلي ګرځيدلي وي . له بله اړخه پښتو ژبي تر شپاړسمي پيړي پوري دومره انكشاف كړي ؤ چي لكه خوشحال خان خټك غوندي شاعر او پير روښان غوندي ليكونكي يي په خپله غيږه كي روزلي ؤ . دا په داسي حال كي ؤ چي د سلګونو قبيلو په منځ كي مستقل قبيلوي اجتماعي نظام بر قرار ؤ  او د وزيرو ، يوسفزيو او نورو قبيلو تر دي وروستنيو پوري تر داسي قبيلوي نظام لاندي ، او خپلواكه جرګو لاندي ژوند كاوه . او د قبايلو خپلواكي  د داسي جرګو پواسطه ساتل كيدو ، او د قبيلوي نظام پر اجتماعي ژوند حاكم ؤ . دا ډير وروسته ؤ چي منطقي ته انتساب پر قبيله باندي د اتكا ځاي ونيو  .

 د خلكو جنبش د روښانيانو په رهبري :-

 د ټولنيز نا منظم او بي آهنګه جريان ددي سبب شو چي طبقاتي شديد مخالفتونه د هيواد په پښتنو كي منځ ته راشي . خصوصآ هغه قبيلي چي پر مختګ يي كړي ؤ فيوډالي شوي وي او هڅه يي كوله چي د قبيلي عمومي ځمكه ځانته خپله كړي ، او فيوډالي نظام تطبيق كړي ، همدا وجه وه چي نوي جنبش يا پاڅون د خلكو له خوا د لوړو فيوډالي قبيلو پر ضد په شپاړسمه پيړي كي منځ ته راغي . او د روښانيانو سلسله ددي پاڅون پر سر كي ځاي ونيو او د مذهب تر سيوري لاندي يي دهغه رهبري كوله دا داخلي طبقاتي مبارزي او آزادي غوښتونكي ملي مبآرزه د خارجي هندي دولت پر ضد په كابل او پيښور كي سره يو ځاي شوي او له شپاړسمي تر اولسمي پيړي پوري دوام وكړ . اما با الاخره د هندوستان بابري دولت د پيسو پ مصرف او سياست او د داخلي روحانيونو او خانانو سره د اتحاد تر سيوري لاندي وكړاي شول دا نهضت سر كوب كړي . او ملا درويزه ننګرهاري ( د تذكرة الابراروالاشرار مؤلف ) د هم وطنانو په دي سر كوبي كي ډيره تبليفاتي ونډه درلوده . او د مذهب تر نقاب لاندي د ژبي او قلم په واسطه ، كښناست ، او ستړيايي احساس نه كړه څو دا نهضت خاموش نه شو هغه بايزيد د تكفير ، توهين او تحقير تر ضربو لاندي ونيو .

د روښآنيانو جنبش يوازي نه ؤ ، او د نورو خلكو د آزادي خواهانه مبارزو سره بدرقه كيدو او د بابري دولت شديدي رويي هم د خلكو عكس العمل او مبارزي نوري هم سختولي . د شپاړسمي پيړي له هماغه پيل څخه كله چي بابر په كابل مستحكم شو په 1507 م كال كي يي پر غلجائيانو بريد وكړ او د خلكو تر وژلو وروسته يي د هغو د مالونو رمي چي لسګونه زري پسونه كيدل لوټ كړل .په 1508 كال كي د خيبر خلكو يعني مهمندو چي د بابر ولكه پر دوي باندي د خپلواكي ګټو مخالف ګڼل او د حق العبور عايدات د كاروانانونو له تيريدو څخه تر لاسه كيدل . او له بابر سره يي جګړي وګړي . په 1518 ميلادي كال كي يوسفزيو هم د مهمندو عين تګ لاره د بابر پر وړاندي غوره كړه مګر دري زره يي مړه او ډير شمير يي بنديان شول . بابر ددي لپاره چي پر هندوستان د حملي په وخت كي د شاه له خوا مآمون وي د يوسفزيو د قبيلي د خان د لور سره يي نكاح وكړه او د لنډ وخت لپاره ډاډمن شو بايزيد په خپل كتاب كي ( مخزن الاسلام كي داسي ليكلي ) لښكر ټولوم تر څو هند ونيسم . هر څوك چي آس لري را دي شي د اكبر اداري زمونږ دي . بايزيد له داسي اساساتو سره د هند بابري دولت پر ضد جهاد اعلان كړ هغه په هغه علاقه تيرا كي خپل مركز اختيار كړ او څو زره پياوړي پلي سرتيري جمع كړل . او پر جلال آباد يي بريد وكړ . بايزيد چي مخكي د تبليغ په ذريعه د بابري دولت پر ضد خلك يي پارولوي ول . په خپله هم پوهيده چي د هغه بريد پر جلال آباد نشي كولاي د بابريانو د مقتدري امپراطوري د نسكوريدو عامل شي ، ولي هغه غوښتل خلكو ته د آزادي لاره د بهرني تيري څخه عملآ اوبخښي او خپل ځان د خپلواكي په لار كي قرباني كړي . همداسي هم شول . محسن خان د كابل والي راپورته شو او د شينوارو د جګړي په ډګر كي په 1579 م كال كي بايزيد وواژه . او د پيښور په اشنغري كي خاورو ته وسپارل شو .

خلكو سخت ټكان وخوړ . شل زره پياده 5000 سپاره سرتيري د دښمن سره د جګړي په خاطر د بايزيد د زوي او ځاي ناستي جلاالدين پر شاوخوا را ټول شول . د جلاالدين اتباعو د پيښور د بابري حاكم ( حامد خان بخاري ) . وواژه او جلاالدين په خپله په 1585 م كال كي د خيبر په غرونو كي ، دهند د پاچا جلاالدين له لښكرو سره ډيري جګړي وكړي . په دي جګړو كي چي ده كاله يي دوام وكړ د مهمندو ، غوره خيلو او يوسفزيو خلكو سړي د مبارزينو په سفوفو ولاړ ول . په آخر كي هندي لښكرو چي مشري يي د كنورمان سنګهه ، خواجه شمس الدين او زين خان كوكه په غاړه وه ، جلاالدين ته يي ماتي وركړه او باجوړ او سوات كي يي تعقيب كړ ولي هغه ګرفتاره نه شو بابريانو د افريديو او اوركزيو څخه خلكو ګروګان ونيو د يوسفزيو قبيلو مقاومت ته دوام وركړ او وكړاي شول چي د ملي مبارزي روح د پرديو پر ضد د خلكو په وجود كي ژوندي وساتي او د هند د دولت ارطباطي لاره له كابل سره قطع كړي تر څلورو كالو وروسته جلاالدين بيا پيدا شو او ګوريلايي جنګونه يي د هنديانو په وړاندي له سره پيل كړل . په 1591 م كال كي د هند لښكرو چي مشري يي جعفر بيك او آصف خان او قاسم خان كوله په يو جنګ كي د بايزيد كورني او د هغه وروڼه واحد علي او كمال الدين اسير كړ . همدا راز د هند دولت د پيسو په واسطه محلي فيوډالان له فقهاؤ سره يو ځاي د جلاالدين او ملي مبارزينو پر ضد را وپاروي . د دغي ارتجاعي ډلي په سر كي ملك حمزه اكوزايي او ملا درويزه ننګرهاري شتون درلود چي له توري او قلم سره يي كار كاوه . حمزه او د هند دولت په وروستي جنګ كي جلاالدين مغلوب كړ . مهمندو ، دالازاكو چي مضبون شوي ؤ د جلاالدين ورور ته شيخ عمر ، خيرالدين او نورالدين وواژه . د ملي مبارزينو او د دولت لويه جګړه په 1592 م كال كي د باجوړ په سيمه كي پيښه شوه چي د هند څلويښت زره سرتيري او راجا بيربل په كي له منځه ولاړه او د هند لار له كابل سره وتړل شوه . د هندوستان دولت څو كاله كوښښ وكړ چي د نظامي قواؤ په زور سره د خيبر لاره خلاصه كړي او ويي ساتي ، مبارزينو او جلاالدين په كال 1598 كال كي په غزني بريد وكړ او په هغه جنګ كي چي يي مبارزينو او د هندي قواؤ تر منځ په غزني پيښه شوه .

جلاالدين ټپي او بيا مړ شو ، د دي زړور سريي پري كړ او د هند دربار ته يي واستاوه . احداد د جلاالدين وراره د تره پر ځاي كښيناست او د مبارزينو رهبري يي پر غاړه واخيسته ، هغه وكړاي شول په 1610 م كي پر كابل بريد وكړ او دهند له لښكرو سره يي جګړه وكړي . وروسته هغه د لوګر د څرخ په غرونو كي مركز اختيار كړ ، په 1614 كي د بابري قواؤ له بريد سره مقابل شو دري زره تنه يي تلفات وركړ او قندهار ته ولاړ او تر څو موده وروسته بيرته راغي ، پر 1618 م كال كي د دښمن له قواؤ سره يي جګړه وكړه ولي تلفات يي وركړل او د ختيځو غرونو خواته لاړل ، په 1825 م كال كي د احداد قواؤ د تيرا په غرونو كي دښمن تر بريد لاندي راغلي ، احداد ووژل شو د هغه سر يي هم پري او د هند دربار ته يي واستاوه . دغه مركز ( د واغر ) كلا د دښمن لاسته ورغله ، او كورني يي غرونو ته ولاړه ، يوازي يه لاره يي ونه كړاي شوه چي ونيسي . كله چي د دښمن سپاهيانو غوښتل چي هغه ونيسي په څادر يي سترګي وتړلي او ځآن يي د كلا څخه لاندي وغورځاوه او مړ شو ، او د دښمن ته تسليم نه شو . عبدالقادر د احداد زوي د پلار تر مړيني وروسته د مبارزينو مشري په لاس كي ونيوله ، او په 1627 م كي د شاجهان ليږل شوي قواوي وځپلي ، عبدالقادر په 1628 م كال كي په پيښور كي د يو بل مجاهد له قواؤ سره كمال الدين يي رهبري كوله يو ځاي شو ، ولي دواړو له دښمنه ماتي وخوړه او پيښور د شاجهان د نظاميانو په لاس كي ولويد . عبدالقادر په 1634 م كال كي د شاجهان د حاكم پواسطه چي سعيد خان نوميده او د پيښور د حاكم او نور له مقاومت څخه لاس واخيست او د هند دربار ته ولاړ دوه كاله وروسته په 1636 م كال كي هلته مړ شو .

 كريم داد د عبدالقادر ځاي ناستي وغوښتل چي لمړي تر هر څه د هغوي اوركزي او افريدي ملكانو سره چي د دولت بابري په خدمت كي ول تصفيه حساب وكړي ، ولي د هند قواؤ لاس په عمل شول د هغه مركز يي ونيو او په خپله كريم داد اسير شو او د شاجهان په امر په پيښور كي اعدام شو . تر دي وروسته د روښانيانو په كورني كي وزيږيده رهبر او ځاي ناستي پاتي نه شو ، او پدي توګه د روښانيانو 60 كلنه مبآرزه خاموشه شوه .

 د خوشحال خان په رهبري د خلكو جنبش : -

د مبارزينو وروستي قوا د مشهور شاعر او جنګيالي سردار خوشحان خټك په مشري را ټول شول او د 1668 م كال څخه تر 1670 م كاله پوري د اورنګ زيب له قواؤ سره يي څو واره جګړه وكړه . او دي مبارزي قوا د تاتري په جګړه كي د دښمن څلويښت زره كسيزه فوځ تارو مار كړ او د دوآبي په جنګ هندي قوماندان ووژل . او همدارنګه يي د نو ښآر ، ګنداب ، او خانچ په جګړه كي د ښمن په لښكر وځپل مګر بيا هم ماته يي وخوړله او خوشحال خان خټك د اوو اتيا كلني په عمر په 1691 م كال كي په خپل ټآټوبي ( د خټكو غرونه ) له نړي سترګي پټي كړي .

په ختيځه جبهه كي د افغانستان آزادي غوښتونكو پاڅون

او مبارزه او په قندهار كي هوتكي دولت منځ ته رتلل : -

د صفوي دولت د دوام د قندهار په ولايت كي ، مخصوصآ د نفاق د پيدا كولو پر سياست اتكا كوله . څرنګه چي د خلكو لويه قوا په هغه ولايت كي د غلجايانو او ابداليانو قبيله وه نو ځكه د ايران د صفوي دولت زياتره توجه ددوي خواته وه او د دي قبيلو تر منځ د ځمكو د غصبولو پر سر اوږد محاله شخړه موجوده وه ، او ددي خصومت ميراثي او عنعنوي څيره ځانته پيدا كړي وه . په هر صورت تر هغه وروسته چي په كال 1694 م كال كي شا حسين صفوي په ايران كي پاچا شو ، ګرګين خان چي يو ګرجستان ماتي خوړلي او مسلمان شوي ؤ د شاحسين صفوي له خوا د قندهار حكومت ته وليږدول شو . دي سړي يو قوي ګرجستاني ګارد او شل زره ايراني سرتيري تر خپلي قوماندي لاندي له ځان سره قندهار ته راوړي ؤ .

او كله چي قندهار ته ورسيد په ډير عصبانيت او شدت سره يي حكومت وكړ او هغه پوهيده چي د هند بابري دولت ضعيفه شوي دي او نور د پخوا په شان نه شي كولاي غلجايي او ابدالي خانان د ايران پر ضد او ځانته جلب كړي ، مګر د محلي خانانو سره يي د دوستي لار لازمي نه ګڼله مخصوصآ كله چي دولت خان ابدالي ، د احمد شاه بآبا نيكه خپل رقيب حيات سلطان ابدالي مخكي له صحني څخه ايستلي ؤ او ملتان ته يي په تيښته مجبور كړي ؤ او اوس دي پخپله د ابدالي قبيلي غښتلي خان ؤ چي د خپل خود مختاري د ساتلو لپاره يي د صفوي حاكم د مداخلي په وړاندي مقاومت كاوه برسيره پر دي ګرګين د ابدالي قبيلي د له منځه وړولو لپاره په قطعي توګه په كار لاس پوري كړ ، او د پخوانيو حاكمانو پر خلاف به يي چي تل پر ابدالي خانانو اتهام كولو ويي غوښتل چي پر غلجايي قبيلي باندي اتكا وكړي او ابداليان له پښو واچوي ، همدا وه چي د صفا ښآر ته يي قواوي واستولي او د دولت خان ابدالي كلا يي محاصره كړه هغه يي د دوه مشرو ځامنو نظر محمد خان سره ونيوه او اعدام يي كړ ، دوه نور ځامن يي روستم خان او زمان خان ابدالي په تيښته بريالي شول . او په ارغستان كي يي د ابداليانو قبيله خپله پناهګا وټاكله . ګورګين وغوښتل چي دا دوه تنه هم له منځه يوسي ، نو يي هغوي ته يي وړانديز وكړ چي د روستم مشري د قبيلي د خپل پلار پر ځاي رسمآ تصديق كوي په دي شرط چي د هغه بل ورور زمان خان ګروګان وركړي .

روستم خان قبوله كړه او خپل ورور زمان خان يي ګوګين ته واستاوه . ګورګين زمانخان كرمان ته واستاوه چي هلته نظر بند وي ځكه ګورګين هم د قندهار او هم د كرمان حاكم ؤ او په نامه تر اوسه د ګرجستان حاكم هم پاتي ؤ .

له دي وروسته يو څه وخت ګرګين له روستم خان سره جوړ جاړي وكړ تر څو ډاډمن شي بيا يي هغه پر يوه بهانه ځانته راوغښت او ږر يي مړي كړ . تر دي وروسته يي ټول هغه ابداليان چي په دولت خان پوري يي تړي ول د سر نيزي په زور له ارغستان نه وشړل . او د ګرشك او فرا تر منځ منطقه كي يي تبعيد كړل او د هغوي ځمكي يي غلجايانو ته وركړي . ابداليان د فراه او شيواك په دښتو كي مالداري ته مجبوره شول او ځيني يي د هرات په ولايت كي د اسف زار ( شين ډنډ ) پوري خپاره شول .

 

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 13 Feb 2011 ] [ 11:51 AM ] [ تلاش احمدزی ]
 

تراحمدشاه بابا وراندی دافغانستان حالات

 د افغانستان د نويو پيړيو تاريخ د احمد شا بابا د واکمنی پيليږي. هغه مهال په سيمه او نړی کي د نويو بدلونو پر لور د هيوادونو خوځښت او په هېوادونو کي د غورځنګونو بهير داسي اغيزمن وو چي مورخين يې د نوي پير نوم ايښودلو ته اړ کړل ، همدې ځانګړتياو ته په پام  مورخينو هغه مهال ته د نويو پيړی ( قرون جديده ) نوم او اصطلاح وکارول . دا مهال په افغانستان کي د اعليحضرت احمد شا بابا د واکمنی  پيل دی، په دې لنډه ليکنه کي د احمد شابابا تر واکمنی وړاندي د افغانستان حالاتو ته لنډه کتنه شوېده ، چي ښاغلی لوستونکي يې لوستلو ته رابلم 
الف : سياسي  او نظامي حالات :  د هرات تيموري دولت تر نړېدو وروسته ، په افغانستان کي د دريو ګاونډيو له لوري پر له پسې يرغلونه پيل شوه . د هېواد لوی ښارونه کله ديوه او کله د بل ګاونډي تر واک لاندي راتلل. د دې يرغلونو په وړاندي د هيواد په بيلا بيلوسيمو کي د خپلواکۍ لپاره پر له پسې غورځنګونه د هېواد د ميړني اولس له لوري ، تر سره کېدل. د هيواد په شمال کي دخپلواکی لپاره د بيګانو له لوري پيل شوي مبارزې دشېبانيانو واکمني ته خنډ ګرځيدلي وه. د هېواد په ختيځو سيمو کي دخوشال خان خټک او روښان پير پر له پسې اتل والو هڅو مغولان ماتي ته نږدې کړي وه ، خو په کندهار کي د ميروېس نيکه په مشرۍ ملي پاڅون د صفويانو د واکمنی ټغر ټول کړ او هېواد يې دوه سوه کلنی بې ثباتی وژغوره.
په کندهار کي د مير ويس نيکه په تدبير د هيواد څه ناڅه  دوه سوه کلنه  بي ثباتي  پای ته ورسيدل. په کندهار کي د صفويانو ظالم والي ګرګين مړ او د هيواد دملي واکمني بنسټ کښيښودل شو. خو داصفهان فاتح هوتکي شامحمود په   ١٧٢٢ ميلادي د صفويانو ورستي واکمن ته يوه داسي تاريخي ماته ورکړه چي د خپلي پاچاهۍتاج يې په خپل لاس د افغان فاتح پر سر کښيښود. هغه مهال افغانانو دوه سياسي مرکزونه پالل ، شاه محمود هوتکی د اصفهان او  شاه حسين هوتکي د کندهار اداره پر غاړه درلودل. په اصفهان کي د شاه محمود هوتکي تر مړيني وروسته د چاورو واګی شاه اشرف ته ورسېدې .
هوتکي شا اشرف  په ( ١٧٢٧ ميلادي  کال  د اصفهان  واکمن شو . نوموړي په ايران کي د شاه محمود هوتکي د سوبو لړی پر له پسې وساتل  اويو شمير  نوري  سيمي يې هم تر خپل واک لاندي کړې، د عثماني ترکيې له خوا په بغداد کي د ګمارل شوي  والي  يرغل يې  پر شا وتنباوه ، د روسي لښکرو په وړاندي يې د خپلي واکمنۍ سيمي وساتلې ، تر خپل واک لاندي سيمو کي يې امن  تامين کړ ، د ترکانو سره يې د ښه ګاونډيتوب په پلمه د سفيرانو شتون ومنی،تر خپلي واکمنۍ لاندي سيمو کي يې د ډيرکيو مذهبي چارو  د پر ځای کولو او پاللو زمينه برابره کړه ، په خپل نوم يې سکه و وهل چي د اشرفۍ په نوم تر اوسه هم د طلايې سکې په توګه اعتبار او ارزښت لري او په دې تر تيب يې  پنځه نيم کاله پر له پسې د اصفهان ښار د يوه افغاني مرکز په توګه تر خپل ګروټ لاندي وساتۍ.
هغه مهال چي شا اشرف د ايراني خاوري د بشپړتيا لپاره د روسي ځواکونو په وړاندي د بريو پر لور روان وو، د ايران په دننه کي د نادر شاه افشار سره يو شمير کسان مل او د شا اشرف په وړاندي يې د بغاوت چاري پيل کړې .
 
نادر شاه افشار له يوې خوا د صفويانو پاتي شوني سره يو کړل او له بلي خوا يې د هغو بوختياو ګټه پورته کړه چي شا اشرف د روسي ځواکونو سره د ايران په شمالي برخو کي درلودې ، تر ټولو اغيزمن او ټاکونکۍ اړخ داو چي د شاه اشرف د مرستي لپاره  هوتکي واکمنو د لومړي مرکز ( کندهار ) د مرستي هيڅ ډول تدابير پلي نه کړل . په داسي پيچلو حالاتو  کي  شاه اشرف او د هغه ځواکونه د بشپړي ماتي سره مخ اواصفهان  د نادر شاه افشار ځواکونولاندي کړ. په دې تر تيب د افغانانو واکمني پر اصفهان پای ته ورسيدل. شاه اشرف لومړۍ د هلمند ګرمسيرسيمي  او بيا ښوراوک ته ورسيدۍ او هلته د ابراهيم نومي په لاس  په ١٧٢٩ ميلادي کال و وژل شو.
اما، کندهار د هوتکي واکمنۍ لومړنی پلازمينه چي د ١٧٢٢ ميلادي کال  را وروسته په پرله پسې توګه د هوتکي شاه حسين له لوري اداره او ساتل کيدل، د هوتکي شاه محمود تر مړني وروسته هم د يوه ځواکمن مرکز په توګه د شينډنډه تر غزني او کابله د کوټي تر ګومل او بيا پنجاب پوري زياتي سيمي تر خپل واک لاندي درلودې.  نادر افشار د اصفهان تر نيولو  اوه کاله وروسته د هوتکي واکمنی دوهم مرکز ته پام واړاوه. لومړی يې د افغانستان شمالی سيمی په خپله واکمنی کي شاملي کړې، بيا يې په ١٧٣٦ ميلادي کال د کندهار پر لور خپل ځواکونه وليږل. شاحسين هوتکي د خپل نامتو قوماندان سيدال خان ناصر په ميړانه پوره يوکال د کندهار ښار د فاع وکړل. تر يو کال او څو مياشتواوږدې کلابندی ورسته نادر افشار لومړۍ سيدالخان ناصر او د شاحسين هوتکي زوی د کلات په سيمه کي ونيول او هغوۍ يې د سترګو د نعمته محروم کړل. تر هغه وروسته د کندهارښار کلابندي ماته او نادر افشار  کندهار ته ننوت ، شاحسين هوتکي يې لاس تړلۍ د مازندران  زندان ته وليږی او هلته يې  د زهرو په وسيله مړکړ . په دې ډول د هوتکي امپراتورۍ لړۍ ته  په  ١٧٣٦ ميلادي کال د نادر افشار په وسيله د پای ټکی کښيښودل شو.
نادر افشار د کندهار تر نيولو وروسته د هند پر لور لښکر کښي وکړه .د افغانستان سهيلي او ختيځي سيمي يې تر لا هور او دهلي پوري تر خپل واک لاندي کړې ، خو د مزاج د بدلون او ايرانيانو د تربګنيو په ترځ کي نوموړۍ و وژل شو او تر شاه پاته واکمني يې تيت او پاشلې پاته شوه . احمد شاه چي د ډګر ازمويل شوی او د سياست څيرک ليدونکۍ وو ، دا تشه ډکه او په١٧٤٧ ميلادي کال يې په افغانستان کي د نوي امپراتورۍ بنسټ کښيښود

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 13 Feb 2011 ] [ 11:41 AM ] [ تلاش احمدزی ]

تاریخ افغانها

کاندیدای اکادمیسین سیستانی

٤٠٠٠ سال است که افغانها درمتن و بطن افغانستان زندگی ميکنند، مگرتا کنون از باشندگان بومی کشورشمرده نميشوند، چـــرا؟
دا مقاله دې هغه څوک چې افغاني ننگ نلري ، نه لولې !

در مقالۀ «افغانها یهودی اند یا آریائی؟» با ارائه اسناد وشواهد معتبرکتبی به اثبات رسانده شد که افغانها، بخشی از خانوادۀ هندواروپائی وبطور مشخص آریائی اند وبا بنی اسرائیل هیچگونه پیونداتنیکی وزبانی ندارند ونظریه یهودی بودن افغانها ، یک افسانه پوچ وفاقد اعتبار است.
اکنون میخواهم روی یکی دو نکتۀ دیگر از نوشتۀ آقای محتاط، در«تاریخ تحلیلی افغانستان» مکث کنم که آقای بشیر مؤمن، ضمن نقدی برآن کتاب، مطلب ذیل را از پاورقی صفحه ٩٦آن نقل ومورد تبصره قرارداده است:« ... تحریک اسلامی طالبان مجسمه های کوه پیکر بودائی بامیان را تخریب میکنند. این حرکت دال به غربت فرهنگی محیط اجتماعیست که طالبان به مثابه ارمغان آن ظهور کرده اند ورسالت دارند تا ریشه های فرهنگی باستان این سر زمین را که بخش ارزشمند فرهنگ جهانی است از بیخ بر کنند تا بفکر خام شان دلایل اثبات تاریخی هویت باشنده گان اصیل وبومی غیر اوغان این خطه را دچار ابهام واخلال کنند».
من تبصرۀ آقای مؤمن را درجایش میگذارم، ولی یادآور دو نکته میشوم: اول اینکه آقای محتاط طعنه زنان اشاره به غربت فرهنگی محیط اجتماعی طالبان میکند،زیراکه طالبان به جامعه پشتون نسبت دارند. بایستی در باره محیط اجتماعی پشتونها یادآورشد که، بخش عمدۀ ذخایرهنری وفرهنگی بدست آمده درافغانستان، از مناطقی کشف و به جهان علم باستانشناسی عرضه شده که در قلمرو زیست پشتونها قرار دارد، مانند آثار هنری بودیزم درهدۀ جلال آباد وکشف خزانۀ "میرزکه" در پکتیا شامل هزاران اثر قیمتدار تاریخی ازقبیل: مجسمه ها، ظروف نقره ئی وطلائی وزیورات و جواهرات به ده ها و صدها کیلوگرام از آنجا ها تاکنون کشف شده است ، اما از درۀ پنجشیر(که بزعم آقای محتاط دچار فقرفرهنگی نیست؟) تاکنون یک اثرکاشی ویک تیکرکلالی که ساخته دست آدمی باشد، از زیرخاک بدست نیامده است. وجود این همه آثارگرانبهای هنری وفرهنگی در محیط اجتماعی پشتونها مربوط به قبل از اسلام ومتعلق به پیروان آئینهای بودائی و برهمنی است، که اقلاً پیشینهً دوهزارساله دارند، مگربا آمدن اسلام دیگر روزنه های هنر مجسمه سازی و پیکر تراشی در معابد وحتی برروی فلزات ظریفه هم برای کسانی که به دین اسلام گردن نهاده بودند بسته گردید و آن هنرها مردود پنداشته شد.
در مورد تخریب مجسمه های بودا توسط طالبان، روشنفکران پشتون تبار کمتر از روشنفکران سایر ملیتها متاثر نشده اند، گناه فرهنگ ستیزی یک گروه متحجر بنیادگرای اسلامی را نباید برگردن همه قوم شریف پشتون انداخت. وحشت و دهشت وتجاوز به مال ومنال و ناموس مردم وبخصوص تجاوز به ناموس مردم شریف محلۀ افشارکابل توسط شورای نظارجمعیت اسلامی وغارت آثارموزیم کابل و آرشیف ملی توسط تفنگداران شورای نظار،را مردم کابل از نزدیک شاهد بوده اند و هنوزشاهدانی وجود دارند که فروش آثار موزیم ملی را توسط شورای نظار برای خریداران خارجی ترجمانی میکرده اند و خوشبختانه یکی ازاین شاهد زنده خود از دلباختگان فرهنگ دیرین پای افغانستان است که مصروف نوشتن وافشای جنایات نابخشودنی شورای نظار در برخورد با نابودی وغارت آثار موزیم ملی به جهانیان است. ولی قسماً خبراین غارت های فرهنگی از طریق هفته نامه امید و اخبار وفا وسایر رسانه های گروهی در همان زمان حاکمیت برهان الدین ربانی به نشررسیده اند. آیا اینکارها را باید ، نتیجه بی فرهنگی قوم شریف تاجیک دانست، یا منوط به یک گروه خاص ازقوم تاجیک که برمسند قدرت تکیه زده بودند؟
دوم اینکه، منظور ازباشندگان اصیل وبومی این کشورکیها استند؟ تاجیکها یا کدام قوم دیگر؟ واگرباز سوال کنم، آیا بتهای بامیان ساختۀ دست ودماغ تاجیکها بوده است ؟ آنهائی که چنین ادعای دارند، برای اثبات ادعای خود چه اسناد معتبرعلمی وشواهد قابل باور،آرائه کرده میتوانند ؟ واقعیت اینست که این آثارنتیجه عشق به باورها وآموزه های دیانت بودائی مردم افغانستان ومردمان منطقه بوده است ولی دقیقاً مشخص نیست که تراش این پیکره ها تراوش ذهن وساختۀ دست هنرمند افغانی است یا چینائی ویا هندی؟!
از سوی دیگر،هرگاه آقای محتاط، تاجیکها را مردمی بومی وقدیمی تر ازآریائیها میداند، دلیلش چیست وسندش کدامست؟ وکدام مرکز علمی انتروپولوژی چنین امری را تائید کرده که مؤرخین ما از آن تا کنون بی اطلاع مانده اند؟ واگر آریائی میشمارد، باری به تاریخ غبارنظر بیندازند تا ببینند که آثار کشف شده در «قره کمر» سمنگان و«آق کُپرُک» مزارشریف از وجود مردمی گواهی میدهد که از٩ تا ٢٠ هزارسال قبل در افغانستان زندگی داشته اند. ودر مندیگک قندهار وشهر سوخته سیستان، آثار تمدنهای بدست آمده که تاچهارو پنج هزار سال قبل از میلاد سرمیزنند.
اکنون شما بگوئید که اینها کی ها بودند؟ بدون تردید هرکه بوده باشند، آریائی نبوده اند، زیرا که حضور آریائی ها را درکشور بنابر تحقیقات مرحوم کهزاد تا ٢۵٠٠ قبل از میلاد میتوان پیش برد ونه قبل ازآن، پس باشندگان اصیل و بومی این سرزمین هرکسی که بوده باشد، تاجیک یا پشتون یا ازبک ویا هزاره نبوده اند. اگراسنادی دراین مورد موجودباشد، نشان بدهند تا دیگران هم از آن مطلع شوند.واگر چنین اسنادی در دست نداشته باشند، معلوم میگردد کسی که رشتۀ ظریف تاریخ را دنبال نکرده باشد وخود نیز دارای تفکر تاریخی نباشد، نمیتواند ازعهده پاسخ به چینین سوالاتی بدرآید وپای منطقش میلنگد.
باری اگر به تاریخ قبل از اسلام افغانستان تألیف مرحوم کهزاد که در نوع خود کم نظیر است نظر بیندازیم، به نظر میرسد که افغانها(پشتونها) ازقدیمی ترین قبایل آریائی اند که پس از مهاجرت از مناطق علیای سیردریا وشمال جیحون(آمو) ابتدا به باختر یا بلخ وسپس درجنوب هندوکش به وادی های رود کابل و وادی رود ارغتداب وهیرمند و وادی های رودخانه گومل وکُرم تا سند متوطن شده اند وقرنها وسده های متمادی دراین وادیها به شغل گله داری وزراعت مشغول بوده اند.
مرحوم کهزاد ، به شهادت سرودهای ویدی (که به ١٤٠٠قبل از میلاد متعلق اند_ تاریخ مختصر افغانستان، ص٨-)، از قبیلۀ بزرگ «بهاراته» یادآور میشود و مینویسد: « بهارت» یا «بهاراته» یکی ازقبایل خیلی مهم کتله آریائی باختری است که بعد از فرودآمدن درجنوب هندوکش بعضی عشایرآن از راه وادی ارغنداب وبرخی از راه های درۀ «کوبها»(کابل) و«کرومو» (کرم) و«گوماتی»(گومل) به پنجاب انتشار یافتند .» ( کهزاد ،تاریخ افغانستان ، ج ١، ص ٨٢، ١۵٨چاپ ٢٠٠٢)
کهزاد براساس تحقیقات دانشمندان هندی ومنابع سانسکریت مخصوصاً «مهاباراته» از جنگ میان ده قبیله آریائی در مناطق جنوب هندوکش نام میبرد که برخی ازآنها تاهنوز نام خود را حفظ کرده اند:
١_ الینا ها Alinas(نورستانیها_ ریشۀ نام این قبیله در نامهای الینگار والیشنگ باقی مانده است.)
٢_ پکتها Pakthas(پکتویس، پختون ، پختانه)
٣_بهالاناها Bhalanas(اهالی موجوده درۀ بولان)
٤_ شیواها Chivas
۵_ ویشانن ها Vishanins
٦_ انوها Anus
٧_ دریوهوها Druhyus
٨_ تورواشاها Turvasa
٩- یادوها Yadus
١٠_ پوروها Purus (ساکنین اندوس علیا وباشندگان حواشی گندهارا)
مرحوم کهزاد در مورد پکتها متذکر میشود که «پکتها» مانند قبیله معروف «بهارت» ، یکی از قبایل معروف «ویدی» باختری است که پیش از عصر مهاجرت درجامعه آریائی در باختر میزیست. در حوالی ١٩٠٠ تا ٢٠٠٠ قبل از میلاد که آغاز مهاجرت آریاها از باختر محسوب میشود، قبیله پکتها دو حصه شده، شاخه ئی با قبایل وعشایر دیگر که معروفترین آنها در جزء پنکه جانا (یعنی قبایل پنجگانه) واتحادیه «ده قبیله» اسم برده شده اند، به جنوب هندوکش فرود آمده و بالاخره در دامنۀ کهسار ومناطق دشوار گذار جنوب شرقی آریانا مسکن گرفتند وآنجا را بنام «مسکن پکتها» ( = پختونها)معروف ساختند. حصه ایکه مهاجرت نکردند، مانند بسا قبایل دیگر در باختر به زندگی ادامه داده و در همانجا ماندند.( کهزاد، همان، ص ٨٩_٩٠)
کهزاد ازاینهم جلوتر گام میگذارد و در بارۀ پکتها میگوید: آن شاخۀ قبیلۀ پکتها که از بخدی(بلخ) به جنوب هندوکش فرود آمدند، در عصر ویدی در دره ها و دامنه های دوطرف سپینغر مستقر ومقیم شدند. سرودهای ریگوید درجنگ ده قبیله و جا های دیگر از ایشان نام می برد و در جلد دوم سرودهای ریگوید ازشاهان پکتها از جمله از«توروایانا» Turvayana(=پشتو، توروهنی = شمشیرزن) وپیروزی او درجنگ با مخالفین اسم برده شده است.(همانجا، ص ٩٦_٩٧) نام و نشان این قبیله باستانی کشور در مرور زمانه همیشه زنده ونمایان بوده ومؤرخین بزرگ هرکدام آزآنها اسم برده اند. هرودوت پدر مؤرخین درقرنها قبل ازمیلاد از قوم «پکتی» یا «پکتیس» یا «پکتویس» واز محل سکونت آنها«پکتیکا» یا «پکتیا» از هردو ذکرکرده است. بطلیموس جغرافیا نگار مصری یک قرن قبل از میلاد از آنها به صورت ضمنی یاد کرده وخاک آنها را« پکتین» بطرف جنوب پاروپامیزاد قرار میدهد.
٤٠٠٠ سال است که افغانها...
هرودوت در مورد پکتیس ها میگوید: لباس واسلحۀ آنها از پوست وتیر وکمان آنها بشکل ونمونه محلی خودشان بود. رئیس ایشان «ارتینتArtynte » نام داشت.( همان، ص ٩١)
بنابرروایت هرودوت مؤرخ یونانی(٤٢۵_٤٨٦ق.م) چهار قبیله معروف در«پکتیکا» زندگانی داشتند: گندهاریها، اپاریتیها، ستاگیدیها، و دادیکیها.
١_ گندهاریهاGandhariae: بنابر پژوهش های مرحوم کهزاد، باشندگان گندهارا،درسر زمینی که از کابل تا درۀ سند رااحتوا میکرد، زندگی میکردند. گندهاریها بارها ازحوزه شرقی رود کابل به نقاط دیگرمهاجرت کرده اند. از آنجمله به حوزۀ رود «سراسواتی» یا«هرااواتی» (رودارغنداب) یعنی در وادی قندهار مهاجرت کردند. گندهاریها در آخرین مهاجرت خود به حوزۀ ارغنداب، دراثر ورود کوشانیها به حصص جنوبی آریانا، کاسۀ آب «فـوFo» از یادگارهای مهم بودا را با خود از اندوس علیا (پشاور) به وادی ارغنداب بردند.( همان ،ص ٩٧)
وشاید همین کاسه ای باشد که امروز درخرقۀ شریف قندهار موجود است و مردم درآن پول خیرات ونذور خود را می اندازند و بصورت دیگ بزرگی از سنگ سیاه است که گنجایش یک گاو را دارد و در سطح بیرونی دیگ خطوط عربی حک شده است تا به آن صبغۀ تقدس داده باشند. ظاهراً نام قندهار شکل متحول ومعرب کلمۀ «گندهارا» تواند بود، مگرمرحوم کهزادبرآنست که: اسم موجودۀ «قندهار» از نام«گندوفار» پادشاه دودمان مستقل پهلوا(نیمه اول قرن اول میلادی) به میان آمده است، زیرا مشارالیه به اسم خود شهری در حوزه ارعنداب به نام «گندوفار» یا چیزی شبیه آن ساخته بود. (همان ، ص ٩٨)
٢_ستاگیدی ها Satagyddae: بقول مرحوم کهزاد، یکی از کهن ترین اقوام کشورما است که «هرودوت» وبطلیموس هردو از آن نام برده اند. هرودوت آنها رابا گندهاریها مربوط وجزء یک ولایت میشماردومیگوید که ستاگیدیها با اهالی اراکوزی (قندهار)هم تماس داشتند.قرار نظر «آندره برتلو» ایشان در کوه های پاروپامیزس وحوزه علیای هیرمند ونقطه ایکه حالا غزنی درآن آباد است، بود وباش داشتند.» "بیلو" در کلمۀ «ستک» نام «ختک» را سراغ میدهد. بهرحال معلوم میشود که ستاگیدیها مردمان مالدار بودند و لباس شان شباهت به گندهاری ها داشت. حصه بالای بدن و رانهای خود را اکثراً برهنه میگذاشتند. شمشیرکوتاه وراست استعمال میکردند و بند آن را به شانه چپ خویش وصل میکردند.
٣_ اپاریتیها Aparitae: قومی بوده که در دامنه های جنوبی سپینغرمی زیستند. «بیلو» درکتاب نژادهای افغانستان، ایشان را به استناد تذکار هرودت درعلاقۀ پکتیا قرار میدهد واین علاقه ایست که قسمت جنوبی وشرقی افغانستان راتا سواحل رودسند در برمیگیرد. بیلو درکتاب فوق الذکر خود«اپاریتی» ها را عبارت از همین«اپریدی»ها میداند و«افریدیها» امروز یکی ازقبایل بزرگ ومعروف پشتون است که در دوطرف دره خیبر زنگی دارند. (همان، ص١٠٠)
٤_ دادیکیها Aparitae : هرودت محل اقامت ایشان رادر پکتیکا قرار میدهد وازاین معلوم میشود که یکی از شعب پکتها( پختونها) بودند وبا گندهاری ها تماس وپیوستگی داشتند. کهزاد این دادیک ها را عبارت از تاجیکها میداند(همان، ص١٠٠)، اما دانشمند معاصرافغان کاندیدای اکادمیسین انورنومیالی که در مورد نژادهای افغانستان تحقیقات وسیعی دارد، برای من توضیح داد که هنوز هم یک قبیله از پشتونها بنام«دادیک» در میان کاکرستان واقع درجنوب قندهار و شرق کویته بلوچستان زندگی دارند. آقای نومیالی افزود که تعبیر نام «دادیک» به تاجیک تعبیر درستی نیست وبیلواین نظر را قبول ندارد. او متذکر شدکه اطلاعات مرحوم کهزاد ومرحوم حبیبی در مورد «دادیک» ها که آنها را به تاجیک ها نسبت داده اند، کافی نبوده است واین قبیله به همان نام ونشان تاریخی خود امروز در منطقۀ کاکرستان زندگی دارند.
اقتدارحسین صدیقی دانشمند ومحقق هندی، مینویسدکه:« افغانها از اعقاب آریائی ها وسایر مهاجرانی هستند که درابتدای ورود درقسمتهای مختلف شمال غرب هند از١۵٠٠ قبل از میلاد به این طرف ساکن شدند.»( افغانستان، جنگ وسیاست، ص٢٤٣،ح١۵ ،دایرةالمعارف اسلامی،ج ١، ص٢٢٤ )
از مجموع این گفته ها ونقل قولهای به این نتیجه میرسیم که پشتونها از آغاز مهاجرت خود از باختر به جنوب هندوکش در ٢٠٠٠سال قبل از میلاد واستقراردر حوزه رود گومل وکرم (پکتیا وپکتیکا) وحوزه رودکابل تا پشاور وسند، وحوزه های رود خانه های ارغنداب وهیرمند ، مجموعاًمدت چهارهزار سال است که در این حوزه ها مستقر شده اند ، واگر از عصر به میان آمدن سرودهای ویدی در ١۵٠٠ قبل از میلاد بنابر دایرة المعارف اسلامی حساب کنیم، ٣۵٠٠ سال قبل از امروز پشتونها در مناطق مزبور متمکن شده اند. وبنابرین اگر از انصاف نگذریم پشتونها یکی از قدیمی ترین باشندگان نژاد آریائی افغانستان اند،که ٤٠٠٠ تا ٣۵٠٠ سال قبل از امروز درکوه پایه های صعب العبور جابجا شده اند و قرنهای متمادی امور خود را از طریق جرگه ها حل وفصل کرده اند. ولی اینکه برخی از هموطنان ما، منجمله آقای محتاط حاضر نیستند تا به آنها حق شهروندی بدهند وآنها را لااقل مثل سایراتنیکهای که قرنها بعد از پشتونها در اثر هجومهای ادواری ویا مهاجرت های اجباری قرن گذشته دراین کشورمتوطن شده اند،هموطنان خود بشمارند ، به نظرمن چنین امری به این میماند که میهمانی صاحب خانه رااز خانه اش بیرون اندازد وبگوید توحق زندگی دراین خانه را نداری! ازاینست که گاهی آنها را بی فرهنگ وجاهل میخوانند وزمانی یهودیان تبعیدشده میشمارند تا خود را وارثین حقیقی این کشور وانمود کنند.
امروز وقتی می بینیم هرکسی که به سرزمین جدیدی میرود ومیخواهد درآن اقامت اختیار کند، کشور میزبان بعد از چهار یا پنج سال و در نهایت هشت سال به او حق شهروندی قایل میشود وپاس ستیزن شپ مثل باشندگان بومی کشور اعطامیکند، مگر برخی از نویسندگان ما حاضر نیستند به پشتونها بعد از ٤٠٠٠ سال سکونت در افغانستان حق شهروندی قایل شوند وآنهارا ساکنین اصلی این سرزمین بشمارند، حالانکه خود نیز قباله مالکیت این کشور را در دست ندارند واگر متون تاریخی بدقت بررسی شود، شاید معلوم گردد که خودشان نه یک قرن ونه دوقرن بلکه چندین قرن بعدتراز پشتونها وکمی پیش یا پس ازمهاجرت کوشانی ها وشاید کیداریها وتخاریها ویفتلی ها به این سرزمین آمده باشند.
در همینجا بابیستی توجه داشت که همه کسانی که به زبان فارسی یا پارسی صحبت میکنند تاجیکتبار نیستند، بلکه بخش بیشتر وعمدۀ شان پارسی بان یا پارسیوان هستند و پارسیان از قدیمی ترین آریائیانی هستند که بیشتر با ظهور زرتشت و قبول کیش زرتشتی به پارسی شهرت یافته اند. این مردم با فرهنگ اوستائی پیوند گسست ناپذیری دارند وقرنهای متمادی در باختر و سواحل جیحون زندگانی داشته اند وبنابر تحقیقات دانشمند ایرانی آقای فرشیدورد در قرنهای ششم وهفتم قبل از میلاد به سوی جنوب مهاجرت کرده از طریق سیستان به ایالت پارس ایران رحل اقامت افگنده اند وسپس نام خود را به آن ایالت داده اند.مگر تاجیکها که بیشتر در شمال آمودریا پراکنده اند، بنابر تحقیقات علامه محــمدقزوینی بقایای قشونهای فاتح اسلام دراین نواحی اند که از طرف باشندگان بومی به نام«تازی» یا «تازیک» و«تاجیک» نامیده شده اند.(رک: سیاستنامه چاپ علامه محمدقزوینی) اگر این فرضیۀ علامه قزوینی مدار اعتبار باشد، عمر تاجیک ها در خراسان وافغانستان از ١٤٠٠ سال بیشتر نیست، دراینصورت خواننده گرامی میتواند به آسانی قضاوت کند که کیها باشندگان بومی این سرزمین اند؟
در هرحال افغانها هیچگاهی پای این سخن را درمیان نکشیده اند تا بگویند که دیگران تازه وارد وخود قدیم ترینها اند ومعلوم دار هرکسی که دراین سرزمین زندگی میکند از نظر افغانها ، افغان واعضای متساوی الحقوق جامعۀ افغانی شمرده میشوند وهمانگونه که خود را برتر از دیگران نمی شمارند، دیگران را نیز از خود برترنمی دانند. واین دیگران نه چندان قدیمی اند که با طرحهای میان خالی و تخریش کننده وتفرقه افگنانه میخواهند خود را برتر ازهمه قلمداد کنند. به امید افغانستان واحد وغیر قابل تجزیه واستقراریک نظام عادلانه و دموکراتیک درآن.

پایان
 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 30 Sep 2010 ] [ 10:48 AM ] [ تلاش احمدزی ]
نود ویکمین سالگرد استرداد استقلال کشور عزیز ما افغانستان از استعمار بریتانیا را به کافه هوطنان ازادی دوست از صمیم قلب تبریک گفته دعا میکنیم که کشور ما هر چه زوتر در سایه صلح دایمی قرار گرفته هموطنان ما از رنج وعذاب این جنگهای تحمیلی رهایی یافته زندگی در ازادی کامل را باهم تجربه کنیم


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 21 Aug 2010 ] [ 11:0 AM ] [ تلاش احمدزی ]
 

http://talash5.blogfa.co

جنگ میوند جولای 1880

            در دسمبر 1879 مردم هرات از سوقیات انگلیس در کابل و تبعید امیرمحمد یعقوب خان در هند اگاهی یافتند سپاه هرات علیه نیروهای استیلا گر انگلیس به تحرک امدند، قشون نظامی هرات رهبری این جنبش را به د ست گرفتند ،  وسوقیات در قندهار طرد دشمن را شعار دادند ، مگر سردار محمد یعقوب خان که منتظر واقعات کابل بودعجله را نپذیرفت . سپاه هرات دوماه در انتظار ماند وبه اصرار خودرا ادامه دادند . در ماه مارچ 1880 که خبرورود سردار عبدالرحمن درتخار واعلان جهاد او به مقابل انگلیس در هرات رسید، قشون هرات فعالیت خودرااز سر گرفت به هر صورت سردر محمد ایوب  خان با سپاه هرات از راه فراه وگرشک به استقامت قندهار به حرکت افتادند ، در طول راه  از طرف مردم با سواره وپیاده داوطلب و آذوقه کمک گردیدند ،   این سپاه در 20 جولای نزدیک میدان میوند رسیدند ودر دشت خشک وبی اب بنا بر مجبوریت  قرار گاه گرفتند ، زیرا جنرال بروز با قشون 12 هزار نفری خود به شمول سه کندک عساکر متعلقه سردار شیر علی خان قبلاًدر کناره دریا وضع الجیش اختیار  و توپ خانه قوی انگلیسی را تعبیه نموده بود ، اما کندک های شیر علی به مجرد دیدن سپاه ملی ، اردوی انگلیس راترک کرده و به سپاه هرات پیوست . شش هزار نفر از مردم داوطلب و سپاه هرات برای رفع احتیاج اب خوردنی به تصفیه کاریز مخروبه در نزدیک قرارگاه پرداختند ، این معضل رفع گردید . باید یاداور شد که دشمن جراًت اقدام به جنگ را نداشت وشش روز هردو سپاه همدیگررا از دور نگاه میکردند . در طی این مدت حملات متفرق قوای غلام حیدر خان افسر افشاری و عبدالکریم افسر کوهستانی دشمن را میکوفت . روز هفتم سپاه ملی به حرب اغاز نمود، اما توپخانه دشمن به شدت فعالیت میکرد قشون ملی در میدان هموار به مانند برگ درخت به زمین می افتادند ، سپاه ملی از طلیعه با امداد تا چاشت در حدود  500  نفر کشته و 850 نفر زخمی تلفات را متحمل گردیدند ، عده از افسران دلیر چون عبدالغفورخان غند مشر هراتی ، محمد حیدر خان کمیدان قندهاری ، محمد زمان بارکزائی و عده دیگر کشته شدند . حفیظ خان نایب سالار که چنین دید به عجله امر  "پروت " دادوهمه در روی زمین دراز افتاد ند . ان گاه  4000  سواره منظم و غیر منظم هراتی که دراطراف سردار محمد ایوب خان استاده بودند ، در سه ستون در سه جهت دشت بتاختند و از نظر ها دورشدند .

            انگلیس ها که این حرکت و گرد و غبار سواران بدیدند ، گویا شکست بر قشون ملی تحمیل نمودند ، و از جا برا امدند و بر هجوم خودشدت بخشیدند ، و افغان ها مقاومت کردند . در حالیکه ستون های سواره اعزامی افغان در داخل دایره عظیمی دور خورده و در مدت یک ساعت در عقب جبهه دشمن رسیده بودند . پس حمله متقابل افغان ها از پیش روی و عقب دشمن اغاز گردید و جنگ شدید در گرفت . قشون دشمن که خودرا محصور وراه نجات رامسدود دید ، دل به مرگ نهاد وتا پای جان دفاع نمود . این جنگ تا هنگام دیگر طول کشید و بالاخره به جنگ تن به تن منجر گردید . البته سپاه انگلیس توان پایداری در زیر ضربات سیلاوه های  ثقیل و مشهور افغانی نداشت و در دمی از تیغ کشید فقط 600 نفر توانستند که در بین گرد و خاک خودشان راتا محوطه باغچه دور از میدان جنگ برسانند ودر پشت دیوارها سنگر گیرند . مگر مجاهدین ملی نگذاشتند و تعقیب کردند و با قبول  تلفات ، شمشیر دردست بر سر ان ها ریختند و تا نفر اخیر رااز تیغ کشیدند . سردار شیر علی خان فقط با  25 نفر انگلیس و ان هم به لباس افغانی و مسلمانی از بیراهه ها توانست که به شهر قندهار برسد و خبر انعدام سپاه انگلیس به جنرال پرایمروز برساند*[1]:.

            درین جنگ مشهور که پشت حکومت انگلیس را در هند به لرزه اورد زنان افغانی هم شرکت نموده  بودند و داستان ملالی ، دوشیزه جوان که  در میدان جنگ میوند بیرق سپاه ملی را در عوض بیرقدار کشته شده در شانه میکشید ، از همین جا نشئت کرد و این دو بیتی از زبان او در میدان جنگ میوند  در افغانستان طنین انداخت.

   خال به دیـــار لـــه وینو کشیژدم           چه شیکی باغ کشی گل وگلاب وشرموینه 

   که په میوند کشی شهید نه سوی             خـدای یـژو لالیــه بی ننگی ته دی ساتینه           

            مورخ معاصر این جنگ ( میرزا یعقوب علی خوافی ) اززبان سردار احمد علی خان نواسه سردار کهندل خان که خود در میدان جنگ میوند شرکت داشت  مینویسد که در این جنگ از12 هزار عسکر و افسر انگلیسی فقط 25 نفر زنده مانده و فرار کردند ، و بقیه کشته شدند . این فتح بزرگ میوند در روز بوقوع پیوست که یکروز پیشتر در چاریکار سردارعبدالرحمن خان از طرف مردم و 100 هزار مرد مسلح به پادشاهی افغانستان بر داشته شده بود ، وانگلیس ها در افغانستان وهندوستان در دهشت افتاده بودند . به هر صورت بعد از یک سلسله فعالیت ها ی حربی نیروهای انگلیس مجبور به تخلیه افغانستان گردید و این جنگ به شکست انگلیس ها پایان پذیرفت .



[1]   *  افغانستان در مسیر تاریخ میر غلام محمد غبار  ص 638 .


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 28 Jul 2010 ] [ 1:59 PM ] [ تلاش احمدزی ]

 

ليکوال : پوهنوال رسول باوري

د لرغونو مدنيتونو د پيدايښت او پايښت بنسټيز عامل

 اوبه د ژوندۍ نړۍ د پيدايښت او پايښت لپاره لومړنی لاميل دی. دا وينا دټولو پوهنو لپاره د يوه منل شوي حکم مانا لري. د نورو پوهانو تر څنګ دلرغونپوهانو  او تاريخ پوهانو هم  پر دې ټکي پوره يوالۍ شته چي دانسانانود لومړنيو مدنيتو نو اصلي ټاټوبي د لويو سيندونو غاړي او  بحيروته څيرمه سيمي وې. همدا سيندونه اود زياتو اوبو لرونکي سيمي وې چي پخوانيو ټولنو او جمعيتونو ته يې د ژوند کولو او زياتي مودې ميشتيدلو  زمينه برابره کړل. د سيندونو پر څنډو او د سمندرګيو پر شا او خوا د کرهڼي لپاره د ګټور چاپير يال  او نورو شونتياو شتون د  دې لاميل شوې چي د لومړنيو مدنيتونو د پيل اوپايښت زمينه برابره شي. د دې وينا د ثبوت لپاره د نړۍ په بيلا بيلو سيمو کي د باور وړ بيلګي يادولای شو.

د نيل سيند : د لرغونپوهانو په باور د مصر لرغوني مدنيت په بنسټيزه توګه  د نيل سند ډالۍ ده .د نيل سند پر څنډو د مصر پخوانۍ مدنيت منځ ته راغی چي پنځه زره کاله پخوا تر ميلاد يې د ودي او لوړتيا پړاونه تير کړيدي. د همدې سند پرشا  اوخوا د همدې مدنيت خورا زياتي نښي لا پر ځای پاته دي چي نه يوازي د مصر د پخواني تاريخ لپاره ارزښتمن ګڼل کيږي بلکي د لرغوني نړۍ د پيژندلو لپاره دخورا مهمومنابعوڅخه هم شميرل کيږي. د نيل سيند په چاپيريال کي زيږېدلي مصري مدنيت يو شمير داسي ځانګړني لري چي په نورو لرغونو مدنيتونو کي نه ليدل کيږي . د دې ځانګړنو درې بيلګي چي د لومړني انځوريز ليکدود پيل کول او کارول ، د لرغونو مصريانوپه نوښت جوړ شوي اهرامونه او د مصري فرعونانو ځانګړې واکمني يادولای شو. په دې برخه کي به د دې ځانګړنولنډه پيژندنه د دې بحث مينه والو ته وړاندي کړو.

   مصريان په لومړي ځل وتوانيدل چې انځوريز ليک منځ ته راوړي چي د مدنيت يوه ستره بيلګه بلل کيږي. په دې ليک کې هره نښه يو بيان ته ځانگړې شوې وه. يونانيانو دا ليک د هيروغليف په نوم ياد کړ چې مانا يې مقدسه حکاکي ده. دا ليکونه يې پر ډبرو، لرگيو، پوټکو او اوبدل شويو ټوکرانو هم ليکل، خو د پاپيروس کاغذونه ددې ډول ليکنو لپاره زيات کارول شوي دي

د مصري مدنيت  ودانيو هنر د لرغونې نړۍ له عجايبو څخه شمېرل کيږي چې مصري اهرامو نه يې ښې بيلگې دي. اهرامونه د سترو او درنو ډبرو څخه جوړ شوي هديرې دي چي د پخوانيومصري فرعونانو جسدونه به يې تر مړني وروسته مومي کول او په ځانګړو مراسمو به ځای پر ځای کول . ايښودل . په مصر کې تر ټولو ستر هرم د ممفيپس په سيمه کي د خه او – پس لپاره د دوو مليونو ډبرينو پارچوڅخه جوړ شویدی. دا هرم  ٢٣٠ دوه سوه ديرش متره پراختيا( سور ) او  ١٤٦ يوسل او شپږ څلويښت متره لوړوالی لري . ( ١ : ٢٤٧ )

مصري اهرام

د مصر د لومړنيو مدنيتونو تاريخ په زياته پيمانه د فرعونيانوتاريخ دی. مصريانو به خپلو پاچاهانو ته فرعون يا لوی کهول وايه. په لاندي جدول کي د لرغوني مصر د سياسي واکمنيو نومونه او مهالونه ليدل کيږي.

د فرعونيانو دريم دروان پورې ټول نولس تنو پاچاهانو واکمني درلوده. مصريانو د خپلو گاونډيانو سره تجارتي اړيکو ته پراختيا ورکړې وه. ددغه مطلب ثبوت په مصر کې د افغانستان د لاجوردي ډبرو شتون و، چې درې زره کاله پخوا تر ميلاده هلته رسېدلې وې. د مصر وروستي فرعون د پسماتيک په نوم ياديدی چې د هخامنشيانو په وسيله تر ميلاد ۵۲۵ کاله وړاندې له منځه ولاړ.( ٦ : ٧٧ )

شمېره

د کورنۍ نوم د واکمنۍ دوره

١ لرغونې کورنۍ ۳۲۰۰ تر ۲۶۶۵ پخوا تر ميلاد

٢ د فرعونيانو لومړنۍ کورنۍ ۲۶۶۴ تر ۲۱۵۵ پخوا تر ميلاد

٣ د فرعونيانو لومړنۍ کورنۍ د واکمنۍ پای ۲۱۵۴ تر ۲۰۵۲ پخوا تر ميلاد

٤ د فرعونيانو دوهمه دوره ۲۰۵۲ تر ۱۷۸۶ پخوا تر ميلاد

٥ د فرعونيانو د دوهمې دورې پای ته رسېدل ۱۷۸۶ تر ۱۵۵۴ پخوا تر ميلاد

٦ د فرعونيانو درېم پير ۱۵۵۴ تر ۱۰۷۵ پخوا تر ميلاد

د دجلې او فرات سيندونه : د دجلې او فرات سندونو پرڅنډو د لرغوني مدنيت شتون يوه بله داسي  بيلګه ده چي د زياتو اوبو او سيندونو شته والي د يوه نامتو لرغوني مدنيت زمينه برابره کړېده. دلرغونپوهانو او مورخينو په باورد همدې سيندونو له امله د بين النهرين تمدن منځ ته راغلی او وده يې کړېده. هغه جغرافيايي حوزه چې د دجلې او فرات سيندونو ترمنځ پرته ده، په تاريخي متونو کي د  ميزو پوتاميا  ( بين النهرين ) په نوم ياده شوېده. دې سيندونو د تمدن د منځته راتلو او ودې ډېرې ښې زمينې درلودې. يوشمېر لرغون پوهان په دې باور دي چې د نوح (ع) د مهال توپان په همدې بين النهرين کې پېښ شوی دی.

د د جلې او فرات پر څنډو جوړ شوی لرغوني مدنيت د درېو ځانګړنو پر بنسټ له نورو پخوانيو مدنيتونو څخه بيليږي. دا درې ګوني مميزات  د دوو سيندونو تر منځ د نامتو لرغونو ښارونو ودانول ، د ميخي ليکدود منځ ته راوړل او کارول  او د حمورابې قانون پلي کيدل ګڼل شويدي. په دې برخه کي به د دې دريو ځانګړونو لنډه پيژندنه وکړو.

 د بين النهرين يو ډېر لرغوني ځای د (تل حسونا) په نوم ياديږي. دا لرغونې سيمه پنځه زره کاله پخوا تر ميلاد يو لوی کلی و چې وگړو يې د غلو دانوکرلو سره آشنايي درلوده. هغوی د خلکو د ډېروالي له امله سهيلي  بين النهرين ته کډوال شول، هلته يې د نوي تمدن زمينه برابره کړه چې په تاريخي متونو کي د سومريانو تمدن په نوم يادشوېدی.د همدې تمدن وگړو د لومړي ځل لپاره يو ځانگړي ليک دود منځته راوست چې د ميخي ليک په نوم ياديږي.

دبين النهرين يو بل مهم تاريخي سياسي مرکز  اشور  و. په دې ځای کې ځواکمن پاچاهان منځته راغلل او ډېرې سيمې يې تر خپل واک لاندې راوستلې. لومړنی اشوري پاچا لومړي سارگون نوميده. نوموړي شاوخوا ۱۹۰۰ کاله بخوا تر ميلاد د اور ښار تر خپل واک لاندې کړ. دا سلسله تر اوومې ميلادي پيړۍ پورې د بين النهرين پر بيلابيلو سيمو واکمنه وه. د اشور وروستني پاچا اشور بناپال نوميده چې زياتې سيمې يې په خپله واکمنۍ کې شاملې کړې. بناپال د اعلاميانو سره جگړه وکړه او په پای کې يې هغوی ته ماته ورکړه. د هغوی د واکمنۍ سيمې يې هم تر خپل واک لاندې راوستې.( ١ : ٢٠١ )

د اشوري مدنيت هنري بيلګي

په بين النهرين کې بل تاريخي ښار بابل دی. د بابل واکمنان د بين النهرين پر ټولو سيمو واکمني درلوده. مؤرخينو د بابليانو د واکمنۍ دوران پر دريو پړاونو وېشلی دی.د لومړي پړاو ډېر مهم امپراتور حمورابي نوميده. حمورابي د خپلې واکمنۍ پر مـهال خپلو خلکو ته قانون جوړ کړ چې د حمورابي قانون په نوم ياديږي. په دې قانون کې د خلکو د ژوند ټولو چارو ته پام شوی و. له مجازاتو نيولې تر کروندگري او گرځندويي چارو او مسافرتونو پورې ټول اړخونه يې تر سيوري لاندې راوستي وو.

د بابليانو دوهم پړاو د کآسيانو د قام د واکمنۍ مهال دى. کآسيانو د حمورابي واکمني پای ته ورسوله او تر هغه وروسته پنځه سوه کاله پرله پسې د بين النهرين پر سيمه واکمن وو. د بين النهرين لوی ښارونه او نورې سيمې يې هم تر خپل واکمنۍ لاندې راوستلې. او بيا د ايلام ښار اوسيدونکو له ميلاده يوولس  پيړۍ وړاندې د يوې ځواکمنې حملې په ترڅ کې د کآسيانو واکمني پای ته ورسوله.

د بابل دريمه مرحله هغه مهال پېل شوه چې کلدانيان واک ته ورسېدل. نظامي افسر نبيولا صر لومړني کلداني واکمن و چې بابل يې شپږ پيړۍ وړاندې تر ميلاد ونيو. ددې لړۍ وروستنى پاچا د بخت نصر په نوم ياد شوی دی چې د يهوديه سيمې يې تر خپل واک لاندې کړې. له بخت نصر وروسته د کلدانيانو واکمنې د هخامنشيانو په لاس له منځه ولاړه. تر هخامنشيانو وروسته د بين النهرين پر سيمو ساسانيان په اوومه ميلادي پيړۍ کې د مسلمانانو په لاس فتح شوې.

د سيند پر غاړه مدنيتونه:  مؤرخينو د هند لرغوني تمدن د هرپې  او موهنجودارو  څخه پېل کړي، چي د سيند سيند يې د پيل کيدلو،وده ورکولو او لوړو پوړيو ته د رسيدلو بنسټيز لاميل ګڼل کيږي. درې زره کاله پخوا تر ميلاده د هند په شمال لوېديځ کې يو داسي مدنيت منځ ته راغی چي مورخين يې د هرپې په نوم پيژني . دا مدنيت په سيمه کې بې ساري ګڼل کيږی. د دغه مدنيت  وگړو د غنمو کرنه زده وه، فلزي وسايل يې جوړل. د څارويو رمې او گلې يې روزلې، په داسي ودانيو کي اوسيدل چي د پخوانيو ټولنو د ژوندانه زياتي اړتياوي يې پوره کولې.

د پخواني هند بل لرغونی مدنيت دموهنجوداروپه نوم ياديږي. و. دا مدنيت هم د سيند ، سيند په څنډه اباد شوی و. هغه آثار چي د موهنجو دارو د وګړو را پاتي دي ، د دې سپيناوی کوي چي په زر گونو  خلکو په دې ټاټوبي ( ښار ) کې ژوند کاوه. يو پوړيز او دوه پوړيز کورونه يې جوړکړي دي، د نهرونو او کانالونو سيستم يې د کورونو په جوړلو کې کار ولی دی، په سيمه کي يې د څښلو اوبو داسي ويالې جوړ کړي وې  چې صافې او پاکې اوبه له يوه مرکز ه راونېدېاو ټول استوگنځايونو ته رسيدلې. گدامونه او ذخيره خانې يې لرلې او د اوسېدونکو د ژوند زياته بوختيا دکرهڼي او بيا مالداری چاري وې. ( ٥ : ١٩ )

د هند تېر شوی لرغونى تاريخ د (ماها بهاراتا) او (رامآيانا) پر منابعو ولاړ دی. ډېر زيات د هغو سيمو نه بحث کوي چې د هماليا او گنگا د سيند په سيمو پورې اړه لري. ددې منابعو په بحثونو کې قبيلوي ژوند، اجتماعي نظام د غلامانو او مالکانو بحثونه مطرح شوي دي. داسې معلومېږي چې د هند د لومړنيو مدنيتونو تاريخ په دغو سيمو پورې اړه لري

آريائيان د لرغوني هند په ځمکه لومړني نوي راغلي خلک وو. ددې دورې ډېر زيات معلومات د ويدي سرودونو په منابعو کې شته دي. د هند په ځمکه د آريائيانو راتلل يو زرو پنځه سوه کاله پخوا تر ميلاده سره برابريږي. هغوى په سر کې مالداري کوله، وروسته له کرنې او ځمکه والي سره آشنا شول. د آريائيانو په خوا کې نور وگړي چې د دراويديانو په نوم ياديدل. هم ژوند کاوه. هغوى د هند ډېر بيوزله خلک وو. د آريائيانو له راتگ نه مخکې هندي ټولنې په عمده ډول څلور اجتماعي طبقې درلودلې. چې د کشتريه، برهمن، ويسپه او شودرا په نامه ياديدې.

د هندي ټولنې بودايي ائين بنسټ له ميلاده شپږ پيړۍ دمخه د گوتاما (بودا) په واسطه د هند په شمال کې کيښودل شو. خلک يې د عبادت اجتماعي قربانيو، اخلاقي او اقتصادي مسايلو په اړه هدايت کول. د مورياني ځواکمن دولت له تاسيس نه وروسته د بودايي دين د پرمختگ او انکشاف زمينه برابر ه شوه.

د مورياني امپراتورۍ بنسټ ايښودونکى چندرا گويتا په ٣٢٢ پخوا تر ميلاده د ناندا د کورنۍ واک ترلاسه کړ. د گوپتانيانو نوميالى امپراتور د اشوکاء په نوم ياديده چې د بودايي دين پيرو و. ده د بودايي دين په پراختيا کې ډېر زيار ويست.( ٥ : ٢٣ ) 

د گوپتانيانو امپراتوري په ميلادي لومړۍ پيړۍ کې د کوشانيانو تر يرغلونو لاندې راغله او مخ په زوال شوه. وروسته له هغه د گوپتانيانو محلي واکمنيو خپلو واکمنيو ته په بيلابيلو سيمو کې دوام ورکړ. تر هغه پورې چې په ٥٠٠ ميلادي کال کې هندي قومونو له شمال لوېديځ نه يرغل راوړ. د کوپتانيانو ټول محلي حکومتونه يې راوپرزول او بلې لړۍ يې د (هارشا) په نوم د چارو واگې ترلاسه کړې. په هند کې شاوخوا تر ٦٠٠ ميلادي کال پورې درې دولتونو واکمني درلوده. چې له هغې له ډلې څخه يو هم راجپوتان و چې د هند په شمال کې يې واک چلېدی. راجپوتيان د منځنۍ آسيا د مهاجرو قبايلو له ډلې څخه وو. چې د هند وگړو سره يې نږدې والى درلود. هند د دې لړۍ د واکمنۍ په دوران کې د مسلمانانو د پرله پسې يرغل لاندې راغلل. د هغوى يرغلونو تر هغه پورې دوام وکړ. ترڅو چې د اسلامي دولتونو واک ته په لسمې ميلادي پيړۍ کې د غزنويانو او غوريانو تر مشرتابه لاندې هواره شوه. ( ٤ : ١٦٢ )

او په افغانستان کي :

د افغانستان د پنځه زره کلن تاريخ د ثبوت لپاره هم د هلمند سند او دهغه مرستيال سندونه وسيله ګرځيدلي او د لرغوني مدنيت زمينه يې د پخواني منډيګک د اوسيدونکو لپاره برابره کړيده . فرانسوي لرغونپوه ( کزل ) او دهغه د علمي ټيم نور افغاني او فرانسوي ملګرو دا څرګنده کړل چي : درې زره کاله پخوا تر ميلاد ، د منديګک اوسيدونکو په لرغوني افغانستان کي د يوه بې ساري تمدن بنسټ ايښۍ چي د افغانستان د پنځه زره کلن مدني تاريخ د پيل په توګه ثابت او منل شويدی..

د منديګک لرغونې غونډۍ د فرانسوي لر غونپوهانو له خوا چي مشري يې د مسيو کزل په غاړه وه د 1951 ميلادي کال څخه بيا تر 1957 ميلادي کال پوري وسپړل شوه . د دي لر غونې غونډۍ د په لاس را غلو اثارو څخه په ډاګه شوه چي د منډيګک د سيمي پخوانيو اوسيدونکو خپل کلتور د مدنيت لوړو پوړيو ته رسولې وو. په دې سيمه کي د کرهڼي منظم سيستم ، ديوه ټاکلې جمعيت يو ځای اوسيدل،د مسي او برونجي وسايلو څخه کار اخستنه او د لومړنيو مدنيتونو داسي نوري نښانې تر لاسه شوې چي چي لر غونتوب يې د دري زره پنځه سوه 3500 څخه بيا تر دري زره 3000 کاله پخوا تر ميلاد کالونه ټاکل شويدي، چي په ټوليزه توګه د دې مدني تاريخ مهالونه  پنځه زره کاله پخوا زمانو ته رسيږي  .  ( ٢ : ٧ )

 

د منډيګک له سيمي څخه څوارلس کلتوري طبقې چي هريوه يې د يوې اوږدې کلتوري دورې استازيتوب کوي ، سپړل شوې او څيړل شوي دي . د فرانسوي لرغونپوهانو هيئت ( ډا فا ) * چي مشري يې کزل کوله د منډيګک د لاندنۍ کلتوري طبقې څخه د نوي ډبري دوري يا نيولتيک* او د ميسوډبري دوري يا اينيو ليتيک* پوري اړوند وسايل او اثار تر لاسه کړل . په دې وسايلو کي د کرهڼيزو چارو وسايل ، د اوبدلو وسايل ، د ښځو په ډول جوړي شوې ډبريني مجسمې ،د اوزانو په ډول کاڼي ، د غلو دانو علايم ،خاورين لوښي چي د څرخ په وسيله جوړشوې وه ، د ميسو څخه جوړي شوې زينتي ګاڼې او پسولونه او يو زيات شمير داسي اثارچي د پر مختللې کلتور او لومړنې مدنيت ښکارندوي کوي کشف او تر لاسه شوې دي .

درې زره کاله پخوا تر ميلاد په منډيګک کي داسي ودانۍ او ابادۍ جوړي سوي چي اثار او پاته شونې يې تر اوسه په سترګو کيږي . د دي لرغوني غونډۍ په لويديځه برخه کي يوه داسي ودانۍ د لرغونپوهاتو له خوا را څرګنده شول چي د ودانۍ په وړاندنې ځاې کي د لويو ستونونو څخه جوړ شوې لوې حال يې درلود چي د دي ودانۍ د برم او جلال ښکارندويي کوي . لر غونپوهان په دي باور دي چې نوموړې ودانۍ د منډيګک د واکمنانو د اوسيدو ځاې او ادارې مرکز وو .د ودانۍ په دننه کي داسي ننوتی او راوتی برخې څرګندي شوې چي د ودانيزو چارو د انجنرانو په عقيده نوموړې ځايونه د ودانۍ د ښکلا او ښايست په نيت جوړشوې دي . د دې تر څنګ د منډيګک د ودانيو پر شا او خوا د يوه داسي لوړ ديوال يا حصار نښانې هم څرګندي شوې چي د ښار څخه د دفاع په وخت کي به ورڅخه کار اخستل شوې وې . 

د منډيګک د لر غونې غونډۍ څخه څوارلس کلتوري طبقې په لاس راغلی چي هره يوه يې د يوه بيل پير او بيل پر مختيايې حالت ښکارندويې کوي ، چي په دي لنډه مقاله کي د ټولو لاسته راوړنو يادونه ممکن کار نه دۍ ، خو د ا اړينه ده څو و ويل شې چي د منډيګک دتمدن بر خه ليک څه شو ؟ دې پوښتني ته ځواب ستونزمن بريښي خو د لرغونپوهانو تلاښ او هڅو څه ناڅه د حل لاره په ډاګه کړې ، ولې بايد څرګنده شې چي لا تر اوسه د لر غونپوهانو تر منځ يوه پريکړې پايله نه ده تر لاسه شوې ، هغه څه چي څرګند دي هغه د څيړنکو تر منخ د دوو بنسټيزو عواملو يادونه ده . يو شمير لرغونپوهان په دي باور دي چي د منډيګک اوسيدونکو د يوه پراخ يرغل په نتيجه کي د خپلې سيمي دفاع ونه شوه کړاې چي پايله يې د منډيګک ښار تخليه کيدل وه او نوو ير غل کونکو د منډيګک د اوسيدونکو ټاټوبي وسوځول او په پاي کي يوه پريښودل شوې سيمه وګرځيدل . دا ډله لرغونپوهان د دې وينا د ثبوت او ثقم لپاره د منځنۍ اسيا هغو ټوليزو او جګړه ايزو خوځښتونو ته پام اړوي چي د 3000 کاله پخوا څخه تر 2500 کاله پخوا تر ميلاد په سيمه کي جاري وه . ( ٣ : ١٠ )

  يو شمير پوهان په دې باور دي چي د منډيګک پخواني ميشتو ټولنو د يوه طبعي نادود له امله د خپلو سيمي پريښودلو ته اړ شويدې ، دا شمير څيړونکي پر هغو څيړنو تکيه کوې چي د هلمند دسيند په اړه د جيولوجستانو له لوري تر سره شويدې . د جيولوجستانو له نظره د هلمند سيند د يخچالې سيندونو په لړ کي شميرل کيږي . او د يخچالې سيندونو يوه مميېزه داده چي د زمانې په تيريدو سره خپل بستر او د بهيدو ځای کښته کوي او له ځان سره وړي . په دي تر تيب 3000 دري زره کاله څخه تر 2500 کاله وړاندي تر ميلاد د هلمند سيند بستر کښته شوی او نور د منډيګک اوسيدونکو دا توان نه درلود چي د خپلې ابادۍ لپاره د کښت او کرهڼې اړتياوې د هلمند سيند څخه پوره کړې . د دي شمير پوهانو په اند همدا عامل وو چي د منډيګک سيمه پريښودل شوه .

پايله : اوبه ، سيندونه ، د بحيرو څنډي او اوبيزي چينې نه يوازي د ژوندۍ نړۍ لومړنی اړتيا ده ، بلکي د انساني ټولنو او لومړنيو جمعيتونو د پايښت ، ودي او پراختيا لپاره هم اغيزمن او ټاکونکی لاميل ګڼل کيږي. ټول پخواني مدنيتونه د وړ او مناسب چاپيريال په لرلو منځ ته راغلي او وده يې کړېده . دا سکالو نه يوازي د پخوانيو مدنيتونو لپاره د منلو وړ ده ، بلکي په اوسنيو حالاتو کي يې هم اغيزه څرګنده ده. زموږ په هېواد کي چي د کرهڼي لپاره وړ مځکي لري ، خو د اوبو د نشتوالي له امله د کرهڼي پاتي او په ډاګو او وچو دښتو اوښتي دي. په کار ده چي په هيواد کي دسيندونو اوبه په اغيزمنه توګه مهار او وکارول شي. چي له يوې خوا دښتونه خړوب او هيواد سمسور شي او له بل پلوه زموږ هېواد د خوراکي توکوله اړخه د بهرنيو مرستو له اړتيا و ژغورل شي. 

اخځونه:

١- آ ، کاژدان . تاريخ جهان باستان. جلد اول. مترجم: صادق انصاري . چاپ دوم ، انتشارات فردوسي. ١٣٨٦

٢ – باوري، محمد رسول . مدنيت هاې اوليه افغانستان . کابل : افغانستان . ١٣٨٨ .

٣ – باوري ، محمد رسول . لرغونی افغانستان . کابل : افغانستان . ١٣٨٨

٤ – حبيبي، عبدالحی. تاريخ مختصر افغانستان . کابل : افغانستان . ١٣٤٦ .

٥ – ش. دانګې. هند ( د لومړي کمونيزم تر مرئتوب پوري)ژباړن : نوميالی. کابل : افغانستان . ١٣٦٤ .

٦ – فوګل ، شپيګل . تمدن مغرب زمين. جلد اول . مترجم : محمد حسين آريا . ( تهران : انتشارات امير کبير) ١٣٨٠ .


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 5 Jul 2010 ] [ 2:23 PM ] [ تلاش احمدزی ]

 

د يونان باختري مدنيت ځانګړني

 

 لرغونی افغانستان د زيات شمير مورخينو او څيړونکو له نظره خورا ارزښتمن ټاټوبی ګڼل شويدی. انګليسي نامتو مورخ تاينبې افغانستان د لرغونو مدنيتونو د يوځای کيدلو د ټاټوبي په نوم ياد کړی دی. جاپانې لرغونپوه ماوريز يوتوزي لرغوني افغانستان ته د سوداګری او راکړي ورکړی څلور لارې نوم ورکړی دی. علامه حبيبي افغانستان  په سيمه کي د لرغونو مدنيتونو د زانګو په نوم نومولی دی . او په دې تر تيب نورو القاب او عناوين هم د لرغوني افغانستان د ارزښت او وړتيا په اړه يادشوي دي. د هغو لرغونو مدنيتونو له شميره يو هم د يونان باختري مدنيت دی چي په افغانستان او سيمه کي د يوه نامتو تاريخي مدنيت په توګه پيژندل شويدی.

يو نان باختري مدنيت له اره د دو مدنيتونو ټولګه ده ، دا دوه مدنيتونه چي يو يې د يونانيانو په وسيله د هغوی سر يوځاې افغانستان او سيمي ته را رسيدلی مدنيت،  او بل يې په باختر کي دځایې اوسيدونکو مدنيت وو چي د لرغونو اريايې مدنيتونو پر بنسټ يې وده کړې وه. د دې  دواړو مدنيتونو يوځاې والي په سيمه او لرغوني افغانستان کي  د نوي مدنيت بنسټ کښيښود، چي په تاريخ کي د يونان – باختر مدنيت په نوم پيژندل شويدی.

يونانيانو په خپل هيواد کي د لوړو فکرونو او آندونو نامتو پړاونه يو په بل پسې تير کړي وه ، چي يو پړاو يې د هيراکلت ، افلاطون ، بطليموس او نورو فيلسوفانو پړاو و، دا پړاو د يوناني امپراتوری سره يوځای وغوړېدی. د ودانيزو چارو بيلابيلي تجربې يې ازمويلي او کارولي وې، چي د اريک ، ايونيک او کورنتين بيلګو يې نړيوال نوم وګټی؛ د پژی جوړولو هنر د يونانيانو له لوري په خورا لوړ کبفيت پيل او او هغه ته يې پايښت ورکړ، مايرن ، پولي کليتوس ، پيدياس او يو شمير نور يې د پژی جوړولو هنر په برخه کي د شهرت لوړو پوړيو ته ورسيدل؛ او په دې ډول نوري مدني لاس ته راوړني يې په خپل هيواد کي درلودې ، يونانيانو د خپلو فتو حاتو سره يوځای خپل مدني لاس ته راوړني هم د ځان سره تر واک لاندي سيمو ته  ليږل. چي بيلګي يې په ټولو تر لاس لاندي سيمو او په ځانګړي توګه لرغوني افغانستان کي څرګندي دي.

يونانی معمارانو د عسکر کوټونو لپاره داسي ځايونه غوره کول چي د دو يا درو لورو به د طبيعي موانعو په مرسته ساتل کېدل او يا يې د ساتني شونتيا وي درلودې، او يوه خوا به يې د خپلو ځواکونو په مټ ساتل. د ودانيو دا ډول د افغانستان په بيلا بيلو برخو کي ليدل کيږي ، چي د بيلګي په توګه د ای خانم  لرغونې سيمه چي د کوکچې او آمو سند په تقاطع کي ودانه شوېده . د بګرام لرغونې سيمه يوه بله بيلګه ده چي د شتل او پنجشير سيندونود تقاطعپر ټاټوبي جوړ شويدی. د دې تر څنګ په آی خانم کي  کورنتين ډوله سر ستونيو شتون د يونانی معماري صنعت اغيزه جوته وي.  پژی جوړول د يوناني هنر يوه بله بيلګه ده چي په لرغوني افغانستان کي يې د افغاني هنر مندانو په مټ زياته وده وکړه. دا هنر د باميانو او نورو پژيو په شتون سره  په ورستيو دورو کي د نړيوال فرهنګي ميراث په توګه پيژندل شويدي. د يوناني ليکدود زياتي بيلګي د ډبرليکونو  پر مخ زياتي ليدل کيږي چي هغه مهال د هيواد په بيلا بيلو برخو کي معمول وه. دا ليکدود نه يوازي د لرغوني افغانستان د تاريخي پيښو په اړه ډاډمن اخڅونه دي ، بلکي په افغانستان کي د يوناني علمي بهيرد غوړېدلو استازيتوب هم کوي.

د يوناني تمدن بيلا بيلي بيلګي چي ودانيو جوړولو په متودونو،د پژيو جوړولو په مهارتونو او د ليکدودونو په کارونو کي ليدل کيږي ، د افغانانو په مټ يې په افغانستان او سيمه کي وده او پراختيا وموندل، لومړی اولسونو دا نوښتونه ومنل او بيا يې په خپلو سيمو کي د تعميم او زياتولو لپاره کار او زيار وګالی. د همدې امله په يونان باختري دوره کي ټولي يوناني مدني لاس ته راوړني يوناي پاته نه شوې، په افغاني بڼه يې وده وکړه او د يوه ګډ مدنيت څيره يې پيدا کړل، چي په لرغوني تاريخ کي د يونان – باختر مدنيت په نوم پيژندل کيږي.

 ليکوال : پوهنوال رسول باوري   

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 5 Jul 2010 ] [ 2:7 PM ] [ تلاش احمدزی ]

جنگهای سکندر مقدونی

جنگهای سکندر مقدونی

 

1- جنگهای پلو پونیزم پیشزمینه بقدرت رسیدن مقدونیها:

بعد ازینکه فارس از یونانیها شکست خورده و یونانیان پیروز می شوند. آتن بر اتحاد دولت شهر ها مسلط می شود.و از انجا که هنوز هم نگران تهاجم مجدد پارس ها بودند , بسیاری ازدولت شهر های یونان اتحاد یهء را بوجود اوردند تا بهتر بتوانند از خود دفاع کنندانهااتحاد خود را دیلیان نامیدند. این دولت شهر ها پذیرفتند در صورت تهاجم پارس ها به یاری هم برخیزند ودر راس این اتحادیه آتن مسلط شد.

دولت شهر ها ی متحد بزودی احساس کردند  که کم کم استقلال خود را از دست میدهند. واتن در راه امپراطوری قدم بر میدارد از جمله اسپارت به این نتیجه رسید که قبل از انکه دیر شود . باید قدرت اتن تعدیل گردد بنا با همدیگر  به تدارکات  جنگی پرداختند.نطفه اولیه برای اغاز جنگیکه مدت 27 سال ادامه یافت بزودی چنین شکل گرفت : زمانی که کورينت Corinth عضو یت پيمان پيلوپو نيشن   Peloponnesian را داشت به جنگ علیه کورسيرا Corcyra  رفت .در 433  ق م کورينت از سپارتا خواست تابا استفاده از موقع دريونان سلطۀ نظامى خويش را تامین نمايد. اما بعداز عدم بدست امدن نتایج ميانبجيگرى ووساطت هر دو پيمان در عقب متحدين خويش قرار گرفتند و جنگ شروع گردید :

درین درگیری طویل نیرو های دریای اتنی ها از درگیری های زمینی اجتناب میورزیدند به خاطریکه اسپارتها (نیروی زمینی)قوی داشتند. اتنی ها ازتعداد نیرو هاو تیر زنان کمی به منظور شکست دادن عساکر پیاده نظام اسپارت استفاده مینمودند . جنگ های طویل مدت ایالت ها را مجبور میساخت تا عساکر را به طور پایدار و دایمی  مسلح نگهدارند.
لشکر کشى اتن به پيلوس  Pylos که درحدنهائی  منجر به شکست واشغال کندک ها وغند های اسپارتى گردید برخی ازان به اندازه ء وسيع وبزرگ بود که میتوان  انرا یکی از اپراسیونهای بزرگ نامید مانند لشکر کشى اتن به سيسلى Sicily که شامل چند صدکشتى و چندين قطعات وجزوتام های ( فلانژ)  بود.

درنهايت اسپارتى ها با کمک مالى فارس توانستند که دسته کشتى ها ى جنگى را توليدوتامين نموده اتن رابه شکست مواجه نمايد. در سال 404 قبل از میلاد موفقیت های اسپارتها ؛ اتنی ها را خسته ساخت لذا مبارزات طویل مدت تغییرات را  در جامعه اجباری ساخت عساکر یکه بطور دایمی موجود بود کافی نبود ایالت ها به قواء های دایمی نیاز داشتند بعضی عساکر در مقابل مزد مقرر گردید اما بحران روز بروز عمیق میشد  این بحران سیاسی و اجتماعی حکومت های یونانی را ناتوان ساخت  ، مبارزه میان این حکومت ها , در سر زمین یونان بسیاری را به هوا خواهی شاه مقدونیه بر انگیخت.

انهارهایی خود را ازاین مشکلات اجتماعی وسیاسی  در استقرار قدرت سیاسی و نظامی فیلیپ می دیدندکه در راس دولت شهر های یونان قرار گیرد. بسیاری از دولت شهرهای یونان در این جنگ درگیر وویران شدند در نهایت اسپارت پیروز ولی یونان کاملا ضعیف شد. در داخل کشور مردم نادار وگرسنه علیه اشراف بغاوت کردند. امنیت خراب گردید , اشراف یونان به مقدونی ها تسلیم شدند.

2- جنگ گرانيكوس نخستين جنگ اسكندر با داريوش سوم :

در بهار 334 ق . م . اسكندر بیست ودو ساله نیروی مرکب از سی ودو هزارپیاده وپنج هزار سواره گرد اورده واز طریق هیلسپونت  ( Hellesspont ) داردانل گذشته وارد آسياي صغير شد و جنگ اول در كنار رود گرانيكوس که حالا موسوم به كجاسو است و به درياي مرمره مي ريزد روي داد . قشون ايران در اين جا مركب بود از 20000سواره نظام ايراني وبه همین تعداد پياده نظام اجير يوناني  که در كنار راست رود گرانيكوس صفوف خود را بياراست ؛ بدين ترتيب كه سواره نظام ايران در صفوف مقدم جا گرفت و سپاهيان يوناني در ذخيره ماندند . در ابتدا چنين به نظر مي آمد كه فتح با ايراني ها خواهد بود زيرا تيراندازان ايراني تلفات زياد به صفوف دشمن وارد نمودند ولي وقتي كه سپاهيان اسكندر از گرانيكوس گذشته خود را بي پروا به صفوف ايراني ها زدند ، ايراني ها نتوانستند مقاومت نمايند به خصوص كه خود اسكندر به قلب قشون ايران حمله برده ومهرداد داماد داريوش را به زمين افكند  پس از آن قلب قشون شكافت و سپاهيان ايراني متزلزل شده فرار كردند ولي اسكندر آنها را تعقيب نكرد و به يوناني هايي كه در ذخيره بودند پرداخت . با وجود اين يوناني ها پافشاري كرده جنگ كردند و چون كمكي به آنها نرسيد ، به استثناي 2000 نفر كه اسير گرديدند ، تماماً در جنگ كشته شدند.*

 

3- جنگ ايسوس دومين جنگ اسكندر مقدوني و داريوش سوم:

 در سال ( 333 ق . م . ) در ايسّوس نزديك خليج اسكندرون داريوش انتظار ورود لشگر اسكندر را داشت. وقتیکه اسكندر از تنگه آمان گذشته به طرف سوريه رهسپار گرديد داريوش از كوه هاي آمان عبور كرده در ايسّوس اردو زد و پشت لشگر اسكندر را گرفت . انتشار اين خبر در اطراف و اكناف عالم اثر عجيبي نمود چنان كه در آتن شادي ها كردند چه مطمئن بودند كه روابط اسكندر با مقدوني قطع شده و اضمحلال لشگر او حتمي است . وليكن اسكندر همين كه وضع را چنين ديد جبهه لشگر خود را برگردانده بي پروا به سپاهيان سنگين اسلحه ايراني در ميسره حمله كرد درین مرحله از جنگ سکندر با بکار بردن سواره نظام برای حمله وپیاده نظام برای دفاع ایرانی ها را درهم کوبیده  مجبور به عقب نشینی  و فرار كردند . داريوش چون عزيمت اينان را ديدخانواده وخزنه را رها نموده خود نيز فرار نمود سکندر خزانه را تصرف وبا خانواده او با نجابت رفتار نمود. عده سپاهيان داريوش را در اين جنگ 600000 نوشته اند . در جزو اين عده 30000 يوناني اجير بودند و اين ها بعد از متزلزل شدن ساهيان ايراني مدتي پافشاري كرده و مرتباً به طرف كوه رفته مواقع محكمي گرفتند و مقدوني ها جرأت نكردند آنها را تعقيب نمايند . يكي از جهات شكست قشون ايران را از اينجا مي دانند كه چون ميدان جنگ بين دريا و كوه واقع و تنگ بود ، عده زيادي از لشگر ايران به كار نيفتاد و سواره نظام ايران نتوانست عمليات كند.

 پارامینین ( Parm nion ) يكي از سردارهاي اسكندر چادرهاي داريوش را كه مادر و زن و دختر و خواهر او در آن بودند با غنايم بسيار تصرف كرد ، داريوش در اثر اين شكست پیشنهاد صلح به اسكندر نمود که دران ايران تعهد پرداخت10000 تالان پول نقد واگذاری تمام ممالك از دجله تا درياي مغرب و بحرالجزاير به مقدونيهاوبه نکاح در اوردن دختر خود به اسكندررا داده بود ، واز سکندر درخواست شده بود  در ازاي اين گذشت ها صلح نموده خانواده داريوش را مسترد دارد . اين شرايط را اسكندر نپذيرفت و گفت كه اسرا و غنايم و غيره بر اثر فتح متعلق به او مي باشند اما در باب صلح بايد خود داريوش نزد او رفته درخواست آن را بنمايد . پس از آن اسكندر به طرف جنوب براي تسخير سوريه حركت كرد نوشته اند كه اسكندر در باب شرايط با دوست خود پارامین ین شور كرد . او گفت اگر من به جاي تو بودم قبول مي كردم . اسكندر در جواب گفت اگر من هم به جاي تو بودم قبول مي كردم . **

 

4- جنگ گوگامل آخرين نبرد اسكندر و داريوش سوم :

درسال( 331 ق م)  بعدازفتح مصر اسكندر به طرف فرات عزيمت نمود و از رود مزبور گذشته وارد بين النهرين شد . پس از آن از دجله گذشته در ساحل چپ آن پیشروی کرده تا در گوگامل نزديك نينواي سابق ( اَرْبيل كنوني ) به لشگر داريوش برخورد . سکندر از زیادی نفرات داریوش به وحشت افتاد زیرا میدانست که یک شکست تمام فتوحات اورا باطل خواهد ساخت، سربازانش اورا تسلی میدادکه :" اعلیحضرتا !تشویش به خود راه ندهیدواز زیادی نفرات دشمن نه هرسیدزیرا بوی پشم بزی که از ما بلند میشودکافییست انهارا فراری دهند." سکندر شب را به بازدی زمینهای که فردا یش نبرد گاه میشدسپری کرده قربانیهای زیادی تقدیم خدایان کرد.***

 پیروزی او قاطع بود اززمان عبور قشون اسكندر از فرات تا ورود آن به گوگامل فرصت هاي خوبي براي داريوش پيش آمد ولي او از اين مواقع هيچ استفاده نكرد .  نخست اینکه جلگه بين النهرين که براي عمليات سواره نظام ايران بسيار مساعد و با ترتيب دستجات ممكن بود به سبك جنگ گريز صدمات زياد به قشون اسكندر وارد و حركت آن را كُند و بلكه مختل سازد، چنان كه پارتي ها در همين جاها با همين ترتيب چند قرن بعد قشون رومي را بيچاره كرده فاتح شدند . ثانياً آب دجله در اين موقع تند و عبور از آن مشكل بود و قشون ايران با داشتن تيراندازهاي ماهر مي توانست مانع از عبور قشون اسكندر گردد يا لااقل تلفات زياد به آن وارد آرد .

 اما جنگ گوگامل  سومین جنگ بين قشون ايران و اسكندر بود که در دوجنگ گذشته داریوش باید تجربه میگرفت اما که نگرفت ، سپاه ايران را يك ميليون نوشته اند وليكن بايد اغراق باشد  ، كليةً ارقامي را كه مورخين يوناني و شرقي ذكر مي كنند بايد هميشه با احتياط تلقي كرد . يكي از جهات آن اين است كه خدمه بار و بنه و عمله و كارگر و هزاران نفر ديگر را كه در اين موارد جزو قشون و يا عقب آن حركت مي كنند در عده مردان جنگي محسوب مي دارند ،اين جا چند فيل جنگي هم تهيه كرده بودند . قشون ايران در اين دفعه ورزيده تر بود و وقتي كه جنگ درگرفت ايراني ها در بعضي از قسمت ها عرصه را بر مقدوني ها تنگ كردند ولي فرماندهي داريوش در اين جا هم باعث هزيمت لشگر ايران شد . توضيح آن كه چون اسكندر پافشاري قشون ايران را ديد حمله بدانجايي كرد كه داريوش روي عرابه جنگي قرار گرفته بود و داريوش همين كه ديد در حوالي او جنگ مي شود فرار كرد  صفوف نا منظم ارتش داریوش در مقابل فلانکسهای سکندر تاب مقاومت نیاورده ونتوانستنداز خود علیه حملات سریع سواره نظام مقدونی دفاع نماید ایبود که صفوف ارتش داریوش بهم ریخته فرار کردند  ، سکندر در سال 331 ق م به شوش رسید ومردم شوش از وی بمثابه نجات دهنده استقبال کردهد.. در اين جا علاوه بر ذخاير خزانه ، 120000 تالان به تصرف اسكندر درآمد .

پس از تسخير پرسو پليس اسكندر به همدان رفت ( 330 ق . م . ) و در آنجا خزانه خود را كه بالغ بر 180000 تالان بود گذاشته ، 6000 مقدوني براي محافظت آن بگماشت و خودش از راه ري براي تعقيب داريوش حركت كرد چه او با وجود شكست هاي پي در پي هنوز از پاي ننشسته و در صدد تهيه سپاه جديدي بود .

 - نبرد با اتحادیه ازادیخواهان اریانا(افغانستان کنونی):

وقتي كه اسكندر به نزديكي دامغان امروزي رسيد ، شنيد كه بسوس ( Bessus ) والي باختر وبارازانتیس Barasantes ) ) والي درنگیانه یا رخج (سیستان کنونی)  داريوش را گرفته اند . اسكندر بشتافت تا به آنها برسد اما بسوس همين كه از آمدن اسكندر مطلع شد به داريوش زخم مهلكي زده وراه شرق رادر پیش گرفت تا طبق نقشه قبلآ طرح شده عمل نماید. اسكندر وقتي رسيد كه داريوش فوت كرده بود . به امر اسكندر نعش او را با تشريفات به پاسارگاد برده دفن كردند .

15 روز بعد از توقف در استرباد (زادراکارتا ) اسکندر سفر بزرگ دیگر را جلو قشون مقدونی پلانگذاری کرد واینبار اسکندر تصمیم گرفت به خاک اریانا ( افغانستان کنونی ) داخل شود. مورخین لشکر کشی اسکندر را به خاک اریانا ( افغانستان کنونی ) به دو دلیل میدانند: یکی اینکه اسکندر به فکر تسخیر هندوستان افتاد ودر قدم اول افغانستان در سر راه او قرار داشت که باید از این معبر میگذشت ودو م خبر اعلان استقلال بسوس والی باختر(بلخ) به وی رسید بنآ خواست که این خطر را در مرحله ابتدائی برطرف سازد.

بسوس والی باختر که در دوره هخامنشی نیز برای استقلال اریانا کوشیده بود ویکی از مخالفین دولت هخامنشی بود بعد از سقوط دولت هخامنشی میخواست نقشه های گذشته خود را عملی سازد بنآ وی با تشکیل یک اتحادیه مشتمل بر والی های چون:ساتی برزانت والی آریانه (هرات ) بارزائنتس والی درانگیانه( سیستان کنونی) وخودش بسوس والی باختر (بلخ)  جهت دفع خطر اسکندر مقدونی به باختر مراجعه کرد. رهبران اتحادیه پلان کرده بود وقتی سکندر از هرات به سوی میمنه جرکت کند وبا بسوس درگیر جنگ شده از عقب بروی تعرض صورت گیرد ودروسط گیر ودار در دو جبهه معکوس امحا گردد. این پلان در حقیقت از نگاه پرنسیب های حربی ووضعیت جغرافیائی  افغانستان فوق العاده مناسب بود.

 سکندر بعد از درنگ مختصر روبه خاور اورد در مقابل اسکندر در مرحله ورد  به هرات مقاومت صورت نگرفت  حتی والی هرات به مقابل اسکندر تا شهر طوس پیش رفت واز وی استقبال کرد . واو را به آمدن به هرات ممانعت نکرد وشهر رابدون مقاومت تسلیم نمود اسکندر ساتی برزانت را دوباره به حیث والی هرات مقرر نموده وانا کسیپ را با 40 کماندار مامور کرد تا اهالی این ولایت را از ازار قشون مقدونی در موقع عبور شان از این مناطق حفظ کند. وقتیکه  اسکندربه هرات داخل شد ,  چه از طرق شمال هرات ( راه ممیمنه واندخوی ) وچه از راه جنوب (هلمند , قندهار , غزنی ، کابل) به استقامت باختر لشکر کشید. اسکندر از نیروهای عمده مقاومت که در باختر تجمع کرده بودند ( سکاها , فراریان هخامنشی ونیروهای محلی ) در هرات اطلاع یافت لذا برای سرکوبی بسوس واشغال باختر دومیسرقبلی را درپیش داشت  اما نسبت کوتاهی راه او استقامت اولی را مساعد تر دید واز همان استقامت حرکت کرد.

بعد از 3 یا 4 روز سفر در مسیر ( میمنه – اندخوی ) به استقامت باختر به اسکندر اطلاع رسید که والی هرات اناکسیپ ودسته 40 نفری کماندار او را بقتل رسانیده وهراتی ها را برضد اسکندر به شورش به منظور قطع ارتباط اسکندر به عقب جبهه (پارس ویونان ) فراخوانده. وهمچنان از تحریکات والی سیستان بارزانتس نیز اگاه شد که با بسوس داخل اتحاد است. بمجردیکه اسکندر دانست که در پلان نظامی خود غلطی کرده یک قسمت قوا خود را به قوماندانی کیراتروس در همان محل گذاشته خودش با قوا دست داشته به سرعت به استقامت ، اوبه هرات رسید چنانچه 20 فرسخ(تقربیآ 108 کیلومتر ) را در مدت 2 روز طی کرد.

باین سرعتی که اسکندر برگشت والی هرات آمادگی جنگی گرفته نتوانست وبا 2000 نفر سواره شهر را ترک نموده نزد بسوس والی باختر رفت. اسکندر وقتیکه دانست که ساتی برزانت دور رفته به محاصره طرفداران او که دریک کوه پر ازجنگل پناهنده شده بودند پرداخت. وآن کوه را به آتش زد . ودر اوبه که مرکز هرات بود یک قلعه مستکم نظامی بنام اریان الکساندریه ساخت.

بعدا قوا کراتیروس بوی پیوستد وهمچنان قوا تازه دم دیگر که مجموعا 6000 پیاده 500 سوار بود از یونان رسید . اسکندر با این قوا به استقامت درانگیانه ( سیستان ) بحرکت افتاد. والی سیستان که آمادگی کامل برای جنگ نداشت مرکز را گذاشته بسوی شرق رفت ولی توسط مخالفین خود دستگیر وبه اسکندر تسلیم واعدام گردید. وسیستان بدون مقاومت بدست اسکندر افتاد. روز بعد از اشغال سیستان به اسکندر خبر رسید که ساتی برزانت والی هرات بار دوم به هرات حمله کرده عده از مقدونی ها را بقتل رسانیده . از این خبر اسکندر تکان شدید خورد.

 اسکندر قوا 6000 نفری پیاده و600 سواره را به قوماندانی کارانیس به آنصوب عزم نمود وخودش دو ماه بخاطر گرفتن نتجیه منتظر ماند واقعه مهم دیگر درسیستان اعدام فیلوتاس پسر پرمینیون توسط سکندر بود که بین او واسکندر اختلاف بروز کرده بود.بعد ازین سکندر  از سواحل راست هیرمند وارغنداب استفاده کرده به قندهار رسید . قلعه مستحکم نظامی را به اسم ارکوزایا در آنجا اعمار کرد. یک تعداد از قوا واهالی محل را در آن قلعه جابجا نمود .

در سال 329 ق.م اطلاع یافت که ساتی برزانت والی هرات بارسوم با 2000 سواره کمکی بسوس  به هرات حمله کرده اینبار جنگی سختی بین او وقوا اسکندر درگرفت که بعداز تلفات شدید طرفین ساتی برزانت کشته شد.

اسکندر بسوی پارو پامیزاد ( سلسله کوه ها  هندوکش ) حرکت نمود این سلسله کوه ها صفحات شمال افغانستان را ازجنوب جدا میکند، هرگاه شخصی بخواهد از جنوب به شمال ویا از شمال به جنوب برود باید از معبر های کوه هندوکش استفاده نماید. ( معبر شیبر , معبر کوتل خاواک ومعبر سالنگ ) سکندر در ابتدا میخواست از طریق دایزنگی با عبور از کوه های هندوکش راه کوتاه بسوی باختر پیدا کند. مگر از سبب سنگینی لوازم ( منجنیق، برجهای چوبی وقوچهای جنگی) حرکت درین راه صعب العبور ممکن نبود. بنا“ به استقامت غزنی –کابل براه افتاد، درین مسیر نیز مورد حملات پیاپی قبایل کوهستانی قرار گرفت وسکندر را مایوس ساخت.

اگر این حملات قبایل بصورت کتلوی صورت میگرفت امکان داشت سکندر شکست میخورد، زیرا هوا سرد منطقه صعب العبور ومورال لشکر سکندر ضعیف شده بود، بلاخره به مشکلات زیاد به کابل رسید.

در نوامبر 329 ق،م بدون معطلی عازم کاپیسا شد وبسوی هندوکش براه افتاد ولی به اثر مقاومت مردم به تاسیس اردوگاه ( هوفیان در چاریکار ) امر داد ودر مدخل درهای پنجشیر و سالنگ (شتل) قلعه های مستحکم بنام سکندریه قفقا ز بنا نهاد ومدت دو سال را در کاپیسا سپری نمود. بعد ازین سکندر قوای خودرا که بالغ به (50 -60 ) هزار نفر میشد  7000 ان را در قلعه های نظامی گذاشته از مسیر کوتل خاواک وارد منطقه اندراب شد. 

بسوس در اول فکر میکرد که سکندر بعد از اشغال حوزه کابل به طرف هند خواهد رفت اما سکندر که هدف ان مطیع ساختن باکتر یانه (بلخ) وخاتمه اقتدار بسوس بود به انطرف به حرکت افتاد، بسوس که از حرکت ناگهانی سکندر اطلاع یافت بنا بر عدم احضارات کافی به محاربه , جرگه وسیع را تر تیب داد وچنین فیصثله نمود:

باختر را تخلیه نموده به سغد (بخارا ) برود ودریای امو به قسم موانع طبیعی بمقابل دشمن سنگری تشکیل دهد,  واز ملل همجوار به وی کمک برسد. همچنان انبار های مواد غذایی را تخلیه وبعضی مناطق را در بلخ وکشتیهارا در رود امو تخریب نمود . سکندر بعد از اشغال باختر باعبور از دریای امو( با استفاده از پر کردن پوست حیوا نات از کاه) وارد سغد یانه شد اگر بسوس در انطرف دریای امو سنگر میگرفت سکندر امکان عبور از امو را نداشت ،سکندر بطلیموس را با یک فرقه پیاده به تعقیب بسوس فرستاد اورا غافلگیر واسیر نمود ودر همدان اعدام شد .

 منابع :ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*    امپراتوری ایران  دان ناردو ، ترجمه مرتضی ثاقب فر.ص123

** اریل ویلدورانت ، تاریخ تمدن،یونان باستان ،ص 608

*** همانجا همان کتاب

**** علی احمد جلالی ، تاریخ افغانستان از نگاه عسکری صفحات 86-104

***** جواهر لعل نهرو،نگاهی به تاریخ جهان جلد اول ص

ترتیب وویرایش از تلاش احمدزی وعصمت الله وکیلی

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 16 Jun 2010 ] [ 2:0 PM ] [ تلاش احمدزی ]
افسانه تروا

افسانه تروا

 تهیه کننده : تلاش احمدزی

 

در بین شبه جزیره یونان و کرت، ۲۲۰ جزیره وجود دارد و در شرق آن‌ها جزیره ای بود که مس فراوان داشت و از این رو به آن قبرس می‌گفتند. تجارت از قبرس به سوریه و سواحل آسیا کشیده شد و به تروا رسید. تروا را شامل ۹ شهر دانسته‌اند و تمدن آن را از جهتی مینوسی، از لحاظی آسیایی و به اعتباری دانوبی می‌دانند. مردم آن به زبان یونانی صحبت کرده و خدایان را پرستش می‌کردند. تروا در نزدیکی مدخل داردانل بوده و سرزمین‌های مجاور آن در پیرامون دریای سیاه باعث شد تا این سرزمین در سراسر تاریخ رزمگاه امپراطوران باشد. مردم تروا در رام کردن اسب مهارت داشته و الوار، طلا و گورخر صادر می‌کردند. بر طبق کاوش‌های باستان‌شناسان در خرابه‌های تروا، این شهر یکی از شهرهای متعدد این منطقه بود که اکنون ترک‌ها آن را حصاریک می‌نامند. اجساد کشف شده حاکی از کشتار خشونت‌بار آنان است و وجود ذخیره‌های آذوقه نشان می‌دهد که شهر در شرف محاصره‌ای طولانی بود و در نهایت این شهر به سال ۱۲۵۰ طعمه آتش شد. تروا در بین سال‌های ۱۳۳۴ تا ۱۱۵۰ شاهد نبردی خانمان برانداز بود و سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا واقعاً چنین محاصره‌ای روی داد؟ همه تاریخ‌نگاران و شاعران یونان و تقریباً تمام اسناد معابد و روایات یونانی وقوع آن را تایید کرده‌اند. اما در مقابل عده‌ای آن را افسانه دانسته‌اند. اهالی باستان علت این نبرد را ربودن زنی زیبا می‌دانند. چه کسی باور می‌کند مردم تروا به خاطر یک زن ده سال مقاومت کرده باشند و یونانیان به خاطر همان زن ده سال جنگیده باشند؟ شاید این مساله تنها یک بهانه برای این حمله بود و ماهیت اصلی آن را باید مبارزه دو گروه قدرت طلب برای تصاحب داردانل و سرزمین‌های پر نعمت اطراف دریای سیاه دانست. برخی معتقدند زمان حقیقی وقوع آن سال ۱۱۸۴ می‌باشد.

 

پاریس پسری بود از اهالی تروا، فرزند پریام و هکوب که چون شهره زیبایی هلن را شنیده بود، خواست تا او را در اختیار داشته باشد. پس روانه اسپارت شد و مدتی را میهمان هلن و همسرش منلاس بود. در این مدت هلن را مجذوب خود کرده و روزی که منلاس در منزل نبود، آن دو با یکدیگر گریختند و یا به عبارتی پاریس، هلن را ربود. منلاس توسط ایریس از قضیه مطلع شد. بزرگان را فراخواند و خواستار بازپس‌گیری هلن شد. ابتدا منلاس به همراه اولیس جهت مذاکره راهی تروا شدند اما تحقیر گشته و حتی تهدید به مرگ شدند. با بازگشت این دو، آگاممنون فرمان جنگ را صادر کرد. ریاست قوای یونان به عهده آگاممنون و فرماندهی ۵۰ فروند کشتی بر دوش آشیل بود. در حمله اول کشتی‌های یونانی راه را گم می‌کنند و با رسیدن به میزی در جنوب تروا به اشتباه به ویران کردن این بندر می‌پردازند. در این حمله تلفوس پادشاه میزی یونانیان را سرکوب کرده اما پای او در شاخه تاکی که دیونیزوس (خدای شراب) در سر راه او قرار داده بود می‌پیچد و آشیل ران او را با نیزه مجروح می‌کند. به گفته پیشگویان این زخم فقط به دست آشیل درمان می‌شود پس تلفوس به شکل یک گدا خود را به اردوی یونانیان می‌رساند و با درمان شدن زخم پایش، هدایت ناوگان یونان را عهده‌دار می‌شود. نیروی دریایی یونان خواستار حرکت شد که باد از وزیدن باز ایستاد. این صبر برای وزش باد جز تاخیر و افسردگی سپاه چیزی برایشان به ارمغان نیاورد. در همان زمان ماری از دریا بیرون آمد، از درختی بالا رفته و ۸ جوجه گنجشک و مادر آن‌ها را بلعید. بر طبق آن پیشگویان گفتند محاصره تروا ۹ سال طول می‌کشد. در اساطیر یونان دختران را برای پیروزی سپاهیان قربانی می‌کردند. آگاممنون به دخترش ایفی ژنی وعده نامزدی با آشیل را داد و او را به سمت خود کشید و می‌خواست جهت وزش باد و امکان حرکت، دخترش را در راه آرتمیس قربانی کند. آشیل مخالفت کرده و از نبرد روی‌گردان شد. در روایات آمده در لحظه قربانی کردن ایفی ژنی، ماده غزالی از سوی آرتمیس به جای آن دختر سر بریده شد. آشیل نیز به درخواست آژاکس به جنگ برگشت. ناوگان یونان حرکت کرده و به یکی از جزایر تروا به نام تندوس وارد شدند. آشیل شهریار آنجا راکشت و با رسیدن یونانیان به تروا مردم از بازگرداندن هلن سر باز زدند. در اولین برخورد، نبرد منلاس و پاریس رخ داد که هردو زخمی شدند. در ادامه، پاتروکل دوست صمیمی آشیل کشته شد و آشیل غضبناک وارد جنگ می‌شود و هکتور برادر پاریس را کشته، قوزک پای او را سوراخ کرده و جسد وی را به ارابه می‌بندد و در تروا می‌گرداند اما همان شب به درخواست پریام (پدر هکتور) جواب مثبت داده و جسد را باز می‌گرداند. در ادامه نبرد آشیل با پاریس روبرو می‌شود. پاریس دو تیر به بدن آشیل زده و تیر سوم به قوزک پای آشیل فرود می‌آید، جایی که خاصیت روئین تنی ندارد و آشیل کشته می‌شود. سلاح آشیل را نه به آژاکس که به اولیس می‌دهند. آژاکس که خود را شایسته این میراث می‌دانست دیوانه می‌شود و خود را می‌کشد و به روایتی با صاعقه زئوس کشته می‌شود. در ادامه نئوپتولم پسر آشیل وارد صحنه نبرد گشته و یونانیان جان تازه‌ای می‌گیرند. هلنوس هم وارد ماجرا شده و دستور ساخت یک اسب چوبی میان تهی را صادر می‌کند. مدت‌ها وقت صرف ساخت اسب می‌شود و آن را به عنوان فدیه‌ای برای آتنا در نظر می‌گیرند. بر پهلوی اسب چوبی چنین می نویسند: «یونانیان به شکرانه بازگشت به میهن این اسب را به درگاه آتنا هدیه می‌دهند.» تعداد افرادی که در بدن اسب چوبی جای می‌گرفتند،۲۳ نفر و به روایتی ۳۰۰۰ نفر بود.

 

شبانگاه که همه در خواب بودند، اسب چوبی را وارد شهر می‌کنند. هلن به فرمان آفرودیت پیرامون اسب می‌چرخد و صدای همه آنان که در اسب چوبی پنهان هستند تقلید می‌کند و از آنان می‌خواهد بیرون آیند. اولیس در درون اسب همه را به سکوت وا‌می‌دارد.نخستین کسی که بدون استفاده از پله و نردبام از اسب بیرون می‌جهد، می‌میرد.و بقیه با دیدن روشنایی آتشی که تندوس بر گور آشیل افروخته بیرون می‌آیند، و دروازه‌های شهر را در تاریکی شب گشوده و شهر خفته را تاراج می‌کنند. نئوپتولم، پریام را به معبد زئوس برده و گردن می‌زند. آستیاناکس نوزاد بازمانده از هکتور را از دیوار شهر به زیر می‌اندازد. پولیکسین، دختر پریام را بر گور آشیل قربانی می‌کند. منلاس نیز از شکم اسب چوبی خارج گردیده و چون هلن را در منزل دئیفوب می‌یابد، صاحبخانه را کشته و می‌خواست هلن را به قتل برساند که اولیس مانع می‌شود. کشتی‌های اسپارت به همراه منلاس و هلن بازگشتند و برخی سپاهیان از جنگ برگشته به موطن، شاهد نیرنگ و دسیسه زنان خود بودند که در طی این سال‌ها جانشینانی را به جای همسرانشان برگزیده بودند.


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 16 Jun 2010 ] [ 1:55 PM ] [ تلاش احمدزی ]
تمدنهای بومی ماقبل اریانا

تمدنهای بومی قبل از اریا نای باستان         

تهیه وترتیب از س : تلاش احمدزی

از مشخصات مهم دوره های تاریخی سرزمین اریانا چنین بر میاید که این قسمت از جهان نه مانند تمدنهای بین النهرین ،مصر ،جین وهند که گاهی با هم اشنا وگاهی از هم اقتباس میشد با اکثر مدنیت های یاد شده اشنا وبا مدنیت های هند وچین در داد وستد مستقیم قرار داشت .

این سرزمین که از شمال با جلگه های وسیع اسیای مرکزی هم سرحد بوداز قدیمترین زمانه ها که تاریخ دقیق ان معلوم نیست با جمیعت مسکون بوده ویکی از قدیمترین کانونهای اجتماعات بشری است به همین دلیل است که تاریخ اریانای قدیم با تاریخ اسیای مرکزی وتاریخ کشورهای ایران وهندوستان ارتباط ناگسستنی دارد. خصوصآ افغانستان ،ایران وماورا النهر که قرنها نماینده یکنوع تمدن وفرهنگ بوده آمیزش انها با همدیگر اوصاف ،تربیت وتهذیب انها را تکمیل کرده است وهیچ یکی ازینها نمیتواند بردیگری رجحان داشته ویا مجزا از هم ارزش داشته باشد..

بهر حال چنانچه قبلآ نیز اشاره کردیم در مورد زندگی دوره های قدیم در باختر اثار ومعلومات کافی در اختیار ما نیست ولی پژوهشاتی که در دوره ای مختلف توسط هیت های  مختلف از گوشه وکنار این خطه صورت گرفته روشن میگردد که خیلی قبل ازانکه اریایها به این سرزمین سرازیر شوند انسانهای درین منطقه ساکن بودند،مرحوم میر غلام محمد غبار در افغانستان در مسیر تاریخ مینویسد :(( در هر حال از زندگی دوره های قدیم افغانستان هنوز اثار ومعلومات کافی در دست نیست جز انکه از مغاره (قره کمر ـ هیبک) اسلحه سنگ چقماقی وسامان استخوانی مکشوف گردیده که متعلق به مردم دوره عتیق حجر( سنگ قدیم) است،این الات  برای ارتزاق انسانها از شکار گوسفند کوهی،اهو واسپ وحشی بکار میرفت )) به همین ترتیب مرحوم استاد عبدالحی حبیبی در کتاب تاریخ مختصر افغانستان نیز به بعد دیگری از این موضوع اشاره نموده مینویسد :

(( این سلسله مدنیت مشابه در (نال وحاله ) وان ( لورلایی) بلوچستان ونیز در (نادعلی) سیستان وبرخی از مواضع جنوبی ایران به نظر میرسد. )) حبیبی در ادامه مینویسد: (( سر اورل ستین ، موسیو گریشمن وهاکن در نادعلی در زرنج سیستان در قلعه کنگ وسروتار درسال 1936 م حفریات کردند که از ان ظروف سنگی وانواع اسلحه وتیرها وتیگرهای مزین وملون وگوشواره های سیمین واشیای استخوانی کشف شده وعلما انرا مشابه به اثار انو در مرو واثار مکشوفه کاشان در غرب واثاروادی سند دانسته اند)).به همین ترتیب پوهاند حبیبی در بخش دیگری ازاین اثر گرانبهای خودنیز از کاوشها ی باستان شناسان در وادی ارغنداب ،تپه مندیگک،مغاره های هزار سم درسمنگان نیز از اثار بدست امده یاد اوری کرده است.

سرجان مارشل باستان شناس انگلیسی تحقیقاتیکه روی اثار به دست آمده از حفریات "موهنجودیرو" و" هرپه" به عمل آورد به کشفیات جدیدی در حوزۀ مدنیت ها دست یافت که در باستان شناسی انقلاب جدیدی را رونما گردانید.

تحقیقات در" موهنجودیرو" و" هرپه" ودر بلوچستان این آخرین حلقه شرقی سرزمین آریایی قدیم نشان داد که پیش از ظهور ویدیها و آریایی ها تمدن بزرگی در این منطقه وجود داشت و این تمدن قدامت بیشتری نسبت به تمدنهای مصر و بین النهرین دارد. این تحقیقات نشان داد که در حوزۀ سند و پنحاب پیشرفته ترین تمدنی موجود بود که مربوط به دوران قبل از آریایی ها است.

مورخ و باستان شناس شهیر کشور احمد علی کهزاد در کتاب " تاریخ افغانستان " نوشته است :

((حفریات "موهنجودیرو" ثابت نمود که باشنده گان حوزۀ اندوس در چهار هزار و سه هزار سال قبل از میلاد یعنی شش هزار و پنج هزار سال پیش از امروز دارای ثقافت خیلی عالی و ممتایزی بودند که از هر پهلو با مدنیت های کشور های آسیای غربی عصر عیلام و سوریان همسری میکرد و مظاهر مدنیت دوره" کلکولی تیک" در حواشی سرحدات شرقی آریانا به کمال انبساط رسیده بود.))

 .به هر صورت کاوشهای متعدد باستان شناسان داخلی وخارجی بر این مطلب صحه میگذاردکه تمدن وفرهنگی از زمانه های بسیار قدیم درین محدوده وجود داشته وقدامت ان به حدود بیست هزارسال قبل از میلادبرمیگردد ومراحل مختلفی ازتکامل را طی کرده از یک جامع بدوی اشتراکی،طایفوی ومادر شاهی داخل مرحله فلزات گردیده است. درین دوره مس جای الات سنگی را گرفته تیر، دشنه ، کارد ،  بیل وغیره ساخته شد ،صنعت کوزه گری رشد کردوتبادله وحمل ونقل توسط مواشی مروج گردید.است.

  از مباحث فوق به خوبی  برمیاید که تمدنهای بزرگی درین سرزمین وسیع قبل از اریاییها وجود داشته اما اینکه انها چه مردم بودند متاسفانه شواهد دقیق بدست نداریم کوششهای کاوشگران وباستان درین زمینه ادامه دارد و ما امید واریم که با گذشت زمان باستن شناسان ازین معما پرده بردارد و انرا روشن سازند.

 برای دیدن نقشه اریانای باستان به لینک ذیل مرجعه نماید 

 http://www.awesomestories.com/assets/ancient-afghanistan

منابع ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

غبار میر غلام محمد غبار ، افغانستان در مسیر تاریخ

حبیبی عبدالحی ، پوهاند  تاریخ مختصر افغانستان

کهزاد ،علی احمد تاریخ افغانستان مجموعه سه جلدی

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 16 Jun 2010 ] [ 11:58 AM ] [ تلاش احمدزی ]
میرویس خان هوتک

میرو یس خان هو تکی ( 1709 – 1715 )

 

      میرو یس پسر شا علم  ( یکی از خان های قبیله هو تکی غلجائی ) و متولد در سال 1673 است ، مادرش  « نازو »  دختر یکی از خان های عشیره تو خی بود ، میرو یس سه برادر داشت  بنام ها ی میر عبدالعزیز و میر عبدالقادر و دو پسر بنام میر محمود و میر حسین ، زن میرو یس دختر جعفر خان از قبیله سدو زائی ابدالی بود . میرو یس در محیط شهری قند هار رشد کرد و در ان زمان که مالداری و زراعت دربین پشتو زبانان افغانستان عمومی تر بود شهر قندهار از نظر صنعت و تجارت و پیشه وری و فرهنگ رو نق داشت .

 میرو یس از نزدیک شاهد استبداد و ظلم و تبعیض حکومت خارجی نسبت به هم وطنانش گردید و هم از راه تجارت در ک نمود که چه گونه عایدات سر شار مال التجارة ترانزیتی در جیب بیگانه میریزد ، او میدانست اگر نفاق قبایل از بین بر داشته شود و قوای پراگنده و مشتت قوم جمع شود ، تسلط خارجی منهدم و ملت از زنجیر تحکم غیر نجات  یابد . لهذا در پی ان شد که این وظیفه بزرگ را انجام دهد . برای چنین کاری به علاوه شهرت عمومی وجاهت عمومی و اعتماد عمومی نیز لازم بود . .پس میرویس با دشمن از در دوستی داخل شد. و گرگین را با صحبت و مشورت و خدمت درراه جمع اوری مالیات از قبایل سرکش و نظم امور اداری به خود جلب و متکی ساخت تا جای که گر گین در هیچ عمل تازه بدون مشوره او اقدام نمیکرد . این لیاقت و کفایت میرویس سبب شد تا گرگین اورا به مقام  « کلانتری شهر »  مقرر نمود ، میرویس خان در داخل این وظیفه اعتماد مردم را حاصل نمود و در جمهور امور بین مردم و حکومت و سیط قرار گرفت و در عین حال با خان های قبایلی ارتباط صمیمی و غم شریکی خودرا حفظ نمود خصوصاً که  او دا ماد ابدالی ها بوده و طرف تنفر ایشان نبود*[1] .

     مردم که از ظلم و تجاوز حکومت به جان رسیده بودند در صدد چاره جوئی برامدند ، میرویس نوشته به عنوان شاه حسین صفوی ترتیب داد . که در ان از مظالم گورگین داد خواهی شده بود . این نوشته به امضای میرو یس و رو شناسان شهر به در بار اصفهان فرستاده شد ، ولی در بار فاسد شده صفوی مجال رسیده گی به چنین کار ها نداشت ، در عوض گرگین ازین اقدام اگاه شد و میرو یس از کلانتری شهرعزل و با عده از امضا کنندگان عریضه شکایت تحت الحفظ به در بار ایران فرستاده و به دشمنی دولت ایران معرفی شد ، و گرگین به استبداد و سخت گیری افزود . این حرکت گرگین غلجائی هارا  بر ضد حکومت مشتعل تر ساخت در حالیکه ابدالی ها قبلاً به واسطه انهدام خاندان دولت خان و تاراج و تبعید قبیله او دشمن اشتی نا پذیر حکومت ایرانی گردیده بود ند . و اما میرو یس که در اصفهان تحت نظارت دولت قرار گرفت توانست به زود ی خود ش را از اتهام گرگین تبرئه و رها نماید ، پس میرو یس با رو ش و منطق خود در بار صفوی و حتی شاه را نسبت به خودش خو شبین و اعتماد الدو له صدر عظم ایران را نسبت به طرز اداره گرگین بدبین ساخته بود و اجازه ادای فریضه حج گرفت و به مکه رفت . او درین سفر با اشخاص که وارد در سیاست بودند صحبت های نمود و بالاخره به  علمای مذهبی رجوع کرد و بنام مردم مسلمان افغانستان کتباً استفتای از ایشان به عمل اورد و فتوی دلخواه بگرفت. او درین استفتا که هدفش تحریک مردم از نظر مذهب بر ضد استیلا گران و هم اسکات و اقناع ملاهای قندهار بود این دو ماده را کنجانید :

 اول  - اگر در ادعای فرایض مذهبی یک ملت مسلمان از طرف حکومت اختلال وارد شود ، ایا این ملت شرعاً حق انرا دارد که خود را با شمشیر از تسلط چنین حکومت ازاد سازد ؟ 

دوم – اگر خان های قوم از مردم برای یک پادشاه ظالم بیعت گرفته باشند ایا مردم حق دارند که چنین بیعت را شرعاً فسخ و باطل نمایند ؟  

     علمای دینی حجاز در برابر این هردو سوال فتوا و جواب مثبت و قا طع نو شتند . این است که میرو یس بر گشت و به اصفهان امد . روش و سیاست او با اشتباه که در بار صفوی و شاه و اعتماد الدوله نسبت به گرگین پیدا کرده بود ند ، یکجا شد و علی الرغم تمایل گرگین منشور کلانتری مجدد قند هار به میرو یس داده شد . هم شاه ریاست اورا در قبایل غلجائی قند هار رسماً تصدیق نمود . وقت که میرو یس به قند هار رسید با گرگین ظاهر را رعایت مینمود و باطناً با رو سای قبایل اعم از ابدالی و غلجائی و غیره در د اخل و خارج شهر قند هار مشغول مذاکره و طرح یک قیام عمومی بود این فعالیت های مداوم و عاقلانه او تا سال 1709 طول کشید و بالاخره در جرگه مخفی مو ضع   « مانجه » *[2]  قرار قطعی اتخاذ گردید که گرگین با قشون ایران یک جا معدوم گردند و حکومت ازاد ملی تشکیل شود . درین جرگه و ظایف رهبران و قبایل متعلقه تعین شد  تا برای حفظ ازادی  و مقابله با هر گونه پیش امد نظامی دولت صفوی اماده گردند . 

 مساعی دوامدار و قابلیت و ابتکار میرو یس سبب شد که این جرگه با خو شی رهبری میرو یس را در راس قوای ملی پذیرفتند ، خصو صیت بارز این جرکه تاریخی ان بود که بر عکس سابق رو سای قبایل ابدالی و غلجائی و تاجک و هزاره و ازبک و بلو چ به شمول ملا های متنفذ ، بحیث یک قوه واحد ملی متشکل گردید . یکی از مقررات جرگه این بود که چون سپاه ایرانی و گرجی در داخل شهر مستحکم و جنگی قند هار بسیار است با یستی اسباب فراهم نمود تا تقلیل یابد ، برای حصول این مقصد تو سط یکی از رو سای بلو چ از تادیه مالیه ان مردم به شکل قطعی انکار ورزیده شد و از طرف دیگر میرو یس تحریک نمود تا گرگین قطعات نظامی برای سرکوبی بلوچ و اخذ مالیات تیرین سوق نمود . هم چنین کاکری ها متعاقباً در ار غسان از دادن مالیات انکار ورزیدند و گرگین شخصاً به غرض تنبیه انان از شهر خارج شد  و مشغول زدن و بستن و حبس و تاراج گردید . در چنین وقت اورا شب در منزل  « ده شیخ – ارغسان  » در باغ پذیره کردند و در نیم شب  میرو یس با مردان انتقام جوی شمشیر در ان ها نهادند ، این کشتار چنین بود که حتی یکنفر از دشمن هم زنده نه جست . بلا فاصله میرو یس با سه هزار نفر اسپ و سلاح دشمن برداشتند و رو به جانب شهر تاختند . محافظین نظامی درو ازه اشتباهاً در کشودند و به تصور ورود گرگین افتادند . تا فردا از تمام اردوی صفوی و گرجی یکنفر زنده نماند و در رو شنی روز برای نخستین بار انهدام قطعی دشمن با تشکیل حکومت ازاد ملی در سال 1709 اعلام شد . و تمام دری زبانان تاجک و هزاره و ازبک و بلوچ با پشتو زبانان در یک صف واحد در مقابل خارجی قرار گرفتند .

دولت هو تکی قند هار ( 1709 -   1738    )

طرح حکومت که بعد از کشته شدن گرگین در قند هار ریخته شد در و اقع هسته تشکیل دولت سر تا سری اینده افغانستان بود ولی در مرحله نخست این کار مشکلات بسیاری در پیش داشت ، زیرا هنوز در ولایات غربی افغانستان چون سیستان ، فراه ، هرات ، مرو ، نیشاپور ، مشهد و غیره حکام و سپاه صفوی مسلط بود ، در ولایات شرقی کشور تسلط و فرمان دهی دولت هند وستان تا کابل غزنین و جود داشت ، پس میرو یس در صدد تحکیم جای قدم نخستین برامد و تمام تو جه خود را مصرو ف قندهار نمود ، او سنگینی و ظیفه ملی را به خو بی احساس و شرایط اجتماعی محیط را درک مینمود ، و خو دش که در بین سلاسل قدرت فیودال های قبایل محصور و در سایه اتحاد با همی انها قدرت استیلا گران خارجی در هم شکسته بود ، نمیخواست و نمیتو انست که دفعتاً دولت متمر کز فیو دالی تشکیل کند . او در عو ض ان که عنوان پاد شاهی اختیار و حسادت و رقابت خان ها را نسبت به خود تحریک و اتفاق قبایل را با قوت جدید الولاده تشکیلات ابتدائی اخلال نماید خود ش را به حیث رئیس قوم و مساوی الحقوق با سایر رو سای محلی معرفی کرد  اما مردم با احترام اورا « حاجی میر خان »  نام نهادند .میرو یس مثل سیاست مدار ماهر بعد از انجام کار های ضرور ی فوراً نامه به عنوان پاد شاه هندو ستان فرستاده مرا تب مخالفت خود را نسبت به دولت صفوی و اعتماد به دو ستی دولت هند اظهار نمود ، و تمام قوای خود را به جانب عملیات ایران متو جه ساخت ، معهذا برای حفظ ظاهر نامه به دولت صفوی ارسال کرده و اظهار داشت : مو قع که من در کشت و کار زمین های خودم مصروف بودم ، مردم که از ظلم گرگین به جان رسیده بودند اورا کشتند و مرا به ریاست انتخاب کردند ، اگر شاه به افواهات مغرضین گو ش ندهد و ازین رو یداد ها اغماض نماید من میتوانم که امنیت را بر قرار نمایم و این فتنه را به تدریج خاموش کنم البته این نامه میرویس نمیتوانست دولت صفوی را متقاعد نماید ولی این قدر توانست که سو قیات فوری ایران را در قند هار به تعویق اندازد ز یرا در بار صفوی که از نو شته میرو یس در طردد افتاده بود مناسب دانست قبل از عملیات نظامی اطلاعات کافی از قند هار بدست اورد و جانی خان نماینده خویش را به قند هار فرستاد ، اما میرو یس این شخص را مدت به مذاکره مشغول داشت و همیکه دانست حالا بر میگردد اورا حبس نمود تا در بار صفوی زود تر از فعالیت قند هار مطلع نگردد و فرصت تجهیزات بیشتر بدست اید ، این است که قلعه های اطراف قند هار و عر ض را ه های ورود دشمن مستحکم شد و به جمع کردن و ساختن اسلحه در داخل شهر اغاز گردید . عدم باز گشت جانی به اصفهان به هراس در بار صفوی افزود و متعاقباً در سال 1710 به تعداد  10 هزار عسکر به قیادت محمد خان والی هرات به قند هار فرستاده شد . نمایند ه این شخص که با عزت و دوستانه در قند هار پذیرائی شد نیز حامل همان پیغام گذشته شاه صفوی بود که اگر میرو یس بپذیرد خودش به حکومت قندهار باقی خواهد ماند . ولی میرو یس جواب نداد و خامو شانه نماینده محمد خان اشنای قدیمی خود را در محبس فرستاد ، محمد خان والی هرات با سپاه خود به غرض حمله در قند هار پیش امد . میرو یس خان با 5 هزار سپاهی جدید التشکیل خود جلو اورا گرفت درین جنگ سپاه ایران به هزیمت رفت در حال که سر قو مندان خودرا با هزار نفر کشته دیگر در میدان جنگ گذاشته بودند . ازین بعد دولت ایران سپاه قوی برای یک رو  یه کردن کار قند هار ترتیب و بفرستاد ، لهذا در سال 1711 قشون مرکب از 30 هزار نفر ایرانی و گرجی تشکیل و در زیر قیادت خسرو خان گرجی برادر زاده گرگین به قند هار سوق نمود  این سپاه در سا حل هلمند با قشون مدافع میرو یس مقابل شد و توانست که میرویس را منهزم نما ید . میرویس امر داد که شهر قند هار دروازه ها را ببندند و گذا شت که خسرو شهررا به اسانی محاصره کنند خسرو که دروقت عبور از کرمان ، زمان خان پسر دولت خان ابدالی را ( که در ان جا یر غمل و نظر بند بود ) به حیث رئیس ابدالی های قند هار قبول و با خود اورده بود واداشت که با قسمت از ابدالی های مربوط خود ، درین محاصره و محاربه بر ضد غلجائی های قند هار شرکت کنند ، اما زمان خان مصالح ملی را بر منافع شخصی ترجیح داد و به عبداله خان رقیب قبیلوی خود پیو ست .مدا فعین شهر که میدانستند از دست دادن قند هار امحای استقلال و مبارزات چندین ساله مردم است به سختی دفاع میکردند درین وقت هجوم میرو یس با 16 هزار نفر شروع شد . خسرو خان به ضرب گوله از شهریان از پا در امد و قشون ایران به عزم باز گشت راه فرار می جست و لی چنین چیزی محال بود ، به این ترتیب اردوی 30 هزار نفری ایران معرو ض به تباهی گردید و قسمت توانست از میدان جنگ فرار کند . اما مردمان اطراف که در کمین بودند جلو انان را گرفتند ، در نتیجه این جنگ فقط چند صد نفر از اردوی ایران زنده مانده و مو فق به فرار از بیراهه ها شدند  ، در مقابل استقلال قند هار در همین سال ( 1712 ) بکلی تحکیم گردید .

گرچه در سال 1713 ایران قشون دیگر به استقامت قند هار سوق داد و لی این سپاه نا رسیده به قند هار در عرض راه از اثر حمله مردم نا بود گردید . میرو یس خان این مرد مبتکر و مبارز و موسس دولت ملی قند هار بعد از حصول ازادی و استقلال ملی عمر بسیار کو تاه داشت او هنوز طرح خود را تکمیل نکرده بود که در سال 1715 به عمر 41 ساله گی چشم از جهان پوشید و در محل کهکران به خاک سپرده شد .  جرگه چهل نفری از خان های قبایل برادر او میر عبدالعزیز را به ریاست حکومت قندهار انتخاب کردند . ولی میر عبدالعزیز کفایت میرویس خان را نداشت و از اداره حکومت نو احداث فیودالی عاجز بود این است که در قدم اول خان های بزرگ ابدالی از حکومت او جدا و با عشیره خود از قند هار خارج شدند . هم چنان او با دولت صفوی ایران داخل مفاهمه شده بود تا ایران حکومت وی را به شکل موروثی تصدیق نماید و مالیات را از قندهار نخواهد و عسکر به قند هار نفرستد ، به مجرد افشای این مفاهمه تمام مردم و خان ها و خاندان میرو یس بر ضد او قیام کردند در راس دسته مخالف میر محمود پسر میرو یس قرارداشت که با پشتیبانی مردم به شمول ازبک های قند هار کاکای خود را با شمشیر از میان برداشت ازین به بعد  «  استخوان شکنی »  غیر قابل التیام در خانواده میرو یس خان به وجود امد و در اینده نزدیک باعث دو دسته گی در قبایل غلجائی گردید . در هر حال جرگه بزرگان تشکیل و میر محمود 19 ساله را به عنوآن شاه محمود انتخاب کردند .

 



[1]    *  افغانستان در مسیر تاریخ میر غلام محمد غبا ر ص 318  .

[2]   * سی میلی شمال شرقی شهر قند هار

 


موضوعات مرتبط: مطالب تاریخی
[ 16 Jun 2010 ] [ 11:56 AM ] [ تلاش احمدزی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

بیا تا جان هم باشیم

مهمان عزیز ! اکثریت مطالب این ویب موضوعات تاریخی است برای دسترسی مکمل به مطالب هربخش در قسمت پایینی درمینوی موضو عات بر عنوان موضوع مورد نظر کلیک کنیدیا در قسمت جستجوی گوگل موضوع مورد نظر را وارد وقسمت جستجودرین ویب را تک مارک وبعدا دکمه سرچ را فشار دهید.
امکانات وب